SANYA NEWS
اجتماعی

دانه نخود؛ از زبان یک کارگر

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 3 میزان 1405
نویسنده: نجیب‌الله رومن

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 74


دانه نخود؛ از زبان یک کارگر

صبح که از خواب بیدار شدم، اول چیزی که فهمیدم این بود که گوش چپم درد می‌کرد. 

شب قبل را در یک انبار خوابیده بودم؛ نه از روی انتخاب، بلکه چون کارگرم، خانه‌ای برای ماندن ندارم و درآمدم کفاف کرایه خانه و مخارج زندگی را نمی‌ کند.

من یکی از همان آدم‌هایی هستم که هر صبح با امید پیدا کردن کار از خواب بیدار می‌شوند و شب، اگر چیزی به دست آورده باشند، با خود نان به خانه می‌برند.

اما آن روز، قبل از فکر کردن به نان، مجبور شدم به فکر گوشم باشم.

راهی شهرنو فیض‌آباد شدم.

در شهری که تقریباً در هر گوشه‌اش می‌توان تابلوی دواخانه، کلینیک، لابراتوار و خدمات صحی را دید، فکر کردم شاید درمان گوشم کار دشواری نباشد.

اما هنوز نمی‌دانستم که درد گوش من قرار است درد دیگری را هم به من نشان بدهد؛ دردِ هزینه درمان برای یک انسان فقیر.

به یکی از شفاخانه  ها رفتم.

هنوز هیچ داکتری مرا معاینه نکرده بود که ۲۰۰ افغانی بابت داخله از من گرفته شد.

پرسیدم چرا؟

اما در آن لحظه، نه توان بحث داشتم و نه می‌خواستم به خاطر ۲۰۰ افغانی درمانم متوقف شود.

پرداخت کردم و منتظر ماندم.

وقتی نوبتم رسید، داکتر گوشم را معاینه کرد.

چند لحظه بیشتر طول نکشید.

بعد مشخص شد که یک دانه نخود داخل گوشم رفته است.

داکتر آن را بیرون آورد.

تمام شد.

اما قصه برای من تازه شروع شده بود.

روی کاغذ نوشته شد:

پروسیجر: ۴۰۰ افغانی

گفتم:

«داکتر صاحب، این مبلغ برای من زیاد است. توان پرداختش را ندارم.»

پاسخ داد

«از دیگران ۵۰۰ و ۶۰۰ می‌گیریم، از تو ۴۰۰ گرفتم.»

باز هم سکوت کردم.

چه می‌کردم؟

وقتی مریض هستی، پول نداری و درمانت در دست دیگران است، گاهی اعتراض کردن هم برایت یک هزینه دارد.

۴۰۰ افغانی دیگر پرداخت کردم.

بعد سه قلم دوا برایم نوشته کرد.

۳۵۰ افغانی.

نسخه را گرفتم و به دواخانه رفتم.

پول دوا را هم پرداخت کردم.

وقتی از شفاخانه بیرون آمدم، حساب کردم:

**۲۰۰ افغانی داخله

+ ۴۰۰ افغانی پروسیجر

+ ۳۵۰ افغانی دوا

 = ۹۵۰ افغانی*

نه، اشتباه نخواندید.

۹۵۰ افغانی برای یک دانه نخود.

البته منظورم این نیست که داکتر نباید دستمزد بگیرد یا دوا رایگان باشد. من ارزش کار داکتر را انکار نمی‌کنم و از اینکه گوشم را درمان کرد، سپاسگزارم.

اما سؤال من جای دیگری است.

من یک کارگرم.

ممکن است برای پیدا کردن ۹۵۰ افغانی، پنج روز، شش روز یا حتی بیشتر کار کنم.

من تنها زندگی نمی‌کنم؛ نان‌آور یک خانواده‌ام.

۹۵۰ افغانی برای کسی که درآمد ثابت و زندگی مرفه دارد شاید رقم بزرگی نباشد.

اما برای کارگری که هر روز نمی‌داند فردا کار پیدا می‌کند یا نه، این پول می‌تواند چند روز نان یک خانواده باشد.

و اینجا بود که یک سؤال در ذهنم شکل گرفت:

اگر یک دانه نخود ۹۵۰ افغانی تمام شود، بیماری جدی چقدر تمام خواهد شد؟

اگر یک کارگر فقیر به بیماری‌ای مبتلا شود که نیاز به آزمایش، عکس‌برداری، چندین نسخه دوا، بستری شدن یا عمل جراحی داشته باشد، از کجا بیاورد؟

از دستمزد چند روز؟

از شکم فرزندانش؟

از قرض؟

یا باید بیماری را تحمل کند تا شاید خودش خوب شود؟

درد من فقط درد گوش نبود.

من آن روز فهمیدم که در کنار بیماری، یک بیماری دیگر هم وجود دارد:

گرانی درمان.

در شهری که مراکز صحی و دواخانه‌ها در آن کم نیستند، هنوز برای بسیاری از مردم، رسیدن به درمان مناسب یک مشکل اقتصادی است.

و سؤال مهم‌تر این است:

آیا بیمار حق دارد بداند بابت هر خدمتی که دریافت می‌کند، دقیقاً چقدر باید بپردازد؟

آیا تعرفه‌ها برای مردم، به‌خصوص کارگران و خانواده‌های کم‌درآمد، روشن و قابل دسترس است؟

آیا نظارتی وجود دارد که هزینه خدمات صحی را برای مردم شفاف کند؟

و اگر چنین نظارتی وجود دارد، یک کارگر فقیر چگونه از حقوق خود آگاه شود؟

من این نوشته را برای متهم کردن یک داکتر یا یک شفاخانه نمی‌نویسم.

من حتی نمی‌گویم مبلغی که از من گرفته شده حتماً غیرقانونی یا غیرمنطقی بوده است.

من فقط روایت یک روز از زندگی خودم را می‌نویسم؛ روزی که یک دانه نخود وارد گوشم شد و وقتی بیرون آمد، یک سؤال بزرگ‌تر در ذهنم باقی گذاشت:

در افغانستان، درمان برای یک انسان فقیر چقدر باید هزینه داشته باشد؟

دانه نخود از گوش من بیرون آمد.

درد گوشم هم خوب شد.

اما درد دیگری هنوز باقی است؛

درد مردمی که ممکن است یک بیماری کوچک را تحمل کنند، فقط به این دلیل که توان پرداخت هزینه درمانش را ندارند.

این قصه یک دانه نخود است؛

اما شاید قصه هزاران انسان فقیر باشد.

و شاید بد نباشد مسئولان صحی، پزشکان، صاحبان مراکز درمانی و حتی خود ما، یک‌بار جدی‌تر به این سؤال فکر کنیم:

اگر فردا جای من، یک کارگر دیگر بود که حتی همان ۹۵۰ افغانی را هم نداشت، سرنوشت او چه می‌شد؟

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر