SANYA NEWS
سیاسی

تحلیل تصویر فرودگاه کابل یک روز بعد از سقوط جمهوریت« آنچه غایب است»

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 21 اسد 1405
نویسنده: نصرت اکبری

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 77


تحلیل تصویر فرودگاه کابل یک روز بعد از سقوط جمهوریت« آنچه غایب است»

آنچه که در تصویر غایب است: در نگاه نخست، این تصویر چیزی جز صحنه‌ای از هرج‌ومرج و اضطراب را به نمایش نمی‌گذارد. صد ها مرد که در اطراف یک هواپیمای نظامی آمریکا در فرودگاه کابل می‌دوند؛ برخی دست‌هایشان را به سوی هواپیما دراز کرده‌اند و برخی دیگر با شتاب تلاش می‌کنند خود را به آن برسانند. برای بسیاری از بینندگان، معنای تصویر روشن است؛ مردمی که در حال فرار از افغانستان هستند و آخرین امید خود را در رسیدن به این هواپیما جست‌وجو می‌کنند. 

اما آنچه که در این متن برایش میپردازم و جامعه‌شناسی استعمار از ما می‌خواهد این است که به آنچه در تصویر حضور دارد اکتفا نکنیم، بلکه به همان اندازه به آنچه غایب است نیز توجه کنیم. چون تصاویر، همان‌قدر که از طریق آنچه نشان می‌دهند معنا تولید می‌کنند، از طریق آنچه پنهان می‌سازند نیز روایت می‌آفرینند. بنابراین، مهم‌ترین پرسش این نیست که در این تصویر چه چیزی دیده می‌شود، بلکه این است که چه چیزهایی دیده نمی‌شوند و غیاب آن‌ها چگونه روایت مسلط را بازتولید می‌کند.

۱. غیاب تاریخ : تصویر لحظه‌ای از یک بحران را ثبت کرده است، اما هیچ نشانی از تاریخی که این بحران را پدید آورده، در آن وجود ندارد. بیننده مردمی را می‌بیند که می‌دوند، اما نمی‌بیند که این دویدن نتیجه بیست سال جنگ، اشغال نظامی، مداخله سیاسی، وابستگی اقتصادی، فروپاشی تدریجی نهادهای دولتی و خروج شتاب‌زده نیروهای خارجی است. در نتیجه، بحران به‌صورت رخدادی ناگهانی و گویی طبیعی جلوه می‌کند؛ گویی این آشفتگی از درون جامعه افغانستان برخاسته است و نه از مجموعه‌ای از روابط قدرت و سیاست‌های بین‌المللی. حذف تاریخ، مسئولیت ساختاری را نیز از نگاه مخاطب پنهان می‌کند و همین امر یکی از مهم‌ترین سازوکارهای بازتولید روایت مسلط است.

۲. غیاب استعمار و قدرت‌های مداخله‌گر : هرچند بزرگ‌ترین عنصر تصویر هواپیمای نظامی آمریکا است، اما حضور این هواپیما فقط به‌عنوان وسیله‌ای برای خروج افراد نمایش داده می‌شود، نه به‌عنوان نمادی از قدرتی که دو دهه در افغانستان حضور نظامی و سیاسی داشته است. تصویر نشان نمی‌دهد که همین قدرت چگونه در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان نقش داشته و چگونه تصمیم به خروج ناگهانی آن، بخشی از شرایط شکل‌گیری این بحران بوده است. به بیان دیگر، هواپیما دیده می‌شود، اما مناسبات قدرتی که این هواپیما نماینده آن است، از قاب حذف شده‌اند. به همین دلیل، بیننده ممکن است بحران را صرفاً به ناتوانی جامعه افغانستان نسبت دهد، نه به روابط نابرابر قدرت در سطح جهانی.

۳. غیاب زنان : تقریباً تمام افرادی که در قاب دیده می‌شوند مردان جوان هستند. اما این به معنای آن نیست که زنان در آن روز وجود نداشتند یا آینده آنان در خطر نبود. برعکس، بسیاری از زنان احتمالاً پشت دروازه‌های فرودگاه، در خانه‌ها، یا در میان جمعیتی قرار داشتند که هرگز به دوربین راه نیافت. 

بسیاری مسوولیت نگهداری از کودکان یا سالمندان را بر عهده داشتند، برخی به دلیل محدودیت‌های فرهنگی و امنیتی امکان حضور در چنین ازدحامی را نداشتند و برخی دیگر اساساً توانایی جسمی رقابت در آن شرایط را نداشتند. بنابراین، غیاب زنان صرفاً یک غیاب تصویری نیست، بلکه بازتاب نابرابری در امکان نجات است. این تصویر تنها کسانی را ثبت کرده که توانسته‌اند خود را به هواپیما نزدیک کنند، نه کسانی را که ساختارهای اجتماعی و جنسیتی از همان ابتدا آنان را از این امکان محروم کرده است.

همین منطق درباره کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت نیز صادق است. تصویر عمدتاً بدن‌های جوان و توانمند را نشان می‌دهد؛ بدن‌هایی که قادر به دویدن، عبور از ازدحام و رقابت برای رسیدن به هواپیما بوده‌اند. اما کودکانی که توان دویدن نداشتند، سالمندانی که قدرت حرکت سریع نداشتند و افراد دارای معلولیتی که اساساً امکان حضور در چنین فضایی را از دست داده بودند، در این قاب جایی ندارند. 

در نتیجه، تصویر ناخواسته این تصور را ایجاد می‌کند که همه افراد جامعه فرصت برابری برای نجات داشته‌اند، در حالی که در واقعیت، بحران‌ها همواره نابرابری  ‌های اجتماعی   و جسمانی را تشدید می‌ کنند و امکان بقا برای همه یکسان نیست و اینکه آیا همه در این بحران قرار دارند یا خیر را میتوان تشخیص داد.

۴. غیاب میلیون‌ها انسانی است که هرگز به فرودگاه نرسیدند: دوربین تنها بخشی از جامعه را ثبت کرده است؛ کسانی که به هر دلیل توانسته بودند خود را به کابل و فرودگاه برسانند. اما میلیون‌ها نفر دیگر در ولایت‌ها، روستاها و شهرهای دوردست زندگی می‌کردند؛ کسانی که نه پول سفر داشتند، نه راهی برای رسیدن به فرودگاه و نه امیدی به خروج از کشور.  

این افراد، با وجود آنکه بخش بزرگی از جامعه افغانستان را تشکیل می‌دادند، کاملاً از روایت حذف شده‌اند. به همین دلیل، مخاطب ممکن است ناخودآگاه چنین تصور کند که تجربه همین جمعیت حاضر در فرودگاه، تجربه کل جامعه افغانستان بوده است. در کنار این غیاب‌ها، خودِ افراد حاضر در تصویر نیز فاقد هویت‌اند. 

هیچ‌کس نامی ندارد، گذشته‌ای ندارد و داستانی از او روایت نمی‌شود. نمی‌دانیم آن مردی که با دست‌های برافراشته می‌دود، معلم است یا دانشجو، پدر است یا کارمند، مترجم نیروهای خارجی است یا کشاورز. افراد به مجموعه‌ای از بدن‌های در حال حرکت تبدیل شده‌اند و فردیت آنان از میان رفته است. این شیوه بازنمایی، انسان‌ها را از سوژه‌هایی دارای تجربه و تاریخ، به توده‌ای بی‌چهره و آشفته تبدیل می‌کند؛ توده‌ای که تنها کارکردش نمایش بحران است این توده دنبال حقیقت موضوع هم نیست.

در نهایت، یکی از مهم‌ترین غایبان این تصویر، خودِ دوربین است. جامعه‌شناسی استعمار به ما یادآوری می‌کند که دوربین هرگز خنثی نیست. این تصویر حاصل انتخاب است؛ انتخاب زاویه، لحظه و سوژه. از میان هزاران صحنه‌ای که در آن روز در فرودگاه و خارج از آن رخ داد، تنها این لحظه برای ثبت و بازنشر انتخاب شده است. دوربین تصمیم گرفته است چه چیزی دیده شود و چه چیزی از میدان دید حذف گردد. بنابراین، آنچه ما «واقعیت» می‌نامیم، در حقیقت واقعیتی انتخاب‌شده است؛ واقعیتی که از خلال روابط قدرت، رسانه و نظام تولید دانش شکل گرفته است.

از منظر کانل، این دقیقاً همان سازوکاری است که روایت‌های مسلط از طریق آن بازتولید می‌شوند. روایت مسلط الزاماً با دروغ گفتن ساخته نمی‌شود، بلکه اغلب با حذف کردن ساخته می‌شود. این تصویر دروغ نمی‌گوید؛ مردم واقعاً در حال دویدن‌اند و هواپیما واقعاً در فرودگاه کابل حضور دارد. 

اما با حذف تاریخ مداخله، حذف نقش قدرت‌های جهانی، حذف زنان، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، میلیون‌ها نفری که هرگز به فرودگاه نرسیدند و حذف تجربه زیسته خود مردم افغانستان، روایتی تولید می‌شود که بحران را به ویژگی ذاتی جامعه افغانستان نسبت می‌دهد، نه به فرآیندهای تاریخی و ساختارهای قدرت. به همین دلیل، آنچه در این تصویر دیده نمی‌شود، از آنچه دیده می‌شود اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا همین غیاب‌ها هستند که معنا را شکل می‌دهند و روایت مسلط را درباره افغانستان بازتولید می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که جامعه‌شناسی ما را دعوت می‌کند تا از ظاهر تصویر عبور کنیم و قدرت را در سکوت‌ها، حذف‌ها و غیاب‌ها جست‌وجو کنیم.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر