SANYA NEWS
سیاسی

بوت‌های آمرصاحب؛ یادگاری که می‌توانست مال من باشد

نوشته شده توسط admin در تاریخ 1 قوس 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 992


بوت‌های آمرصاحب؛ یادگاری که می‌توانست مال من باشد

اکثریت انسان‌ها در ذهن خود الگوی دارند و آن را خیلی عزیز می‌دارند. ممکن است این نمونه‌ها و الگوهای ذهنی آدم‌ها از نوجوانی تا کلانی و کهن سالی تغییر کند و یا به الگوها تبدیل شود، اما من از نوجوانی تا حال الگویی بهتر از مسعود ندارم؛ دلایل‌اش زیاد است، به‌آن نمی‌پردازم و اما اینک خاطره‌ی از آمرصاحب:  در سال‌های مقاومت ۱۳۷۵ / ۱۳۸۰ خورشیدی، نظر به هدایت آمرصاحب، از کمیته فرهنگی پنجشیر به تخار رفتم و قرار شد، تا گزارش‌های از بازسازی و جنگ را به هفته نامه‌ی که در پنجشیر نشر می‌شد، بنویسم. مدتی در خواجه‌بهاوالدین ولایت تخار ماندم، برخلاف دیگر مهمانان به مهمانخانه مربوط جبهه نرفتم، بلکه در نزدیک آمرصاحب در یکی از اتاق‌های باغ قاضی کبیرمرزبان که آمرصاحب از آن اتاق به‌عنوان مسجد استفاده می‌کرد، بود و باش کردم.

برای آمرصاحب این خانه و باغ بزرگ را در ولسوالی خواجه بهاوالدین ولایت تخار یکی از متنفذان و قوماندانان این ولایت به‌نام قاضی کبیر مرزبان، در اختیارش گذاشته بود، این وسط این باغ بزرگ جوی پُر از آبی می‌گذشت که به زیبایی و طراوت این باغ افزوده و ساحه وسیعی را با درختان قدیمی و بزرگی را در برداشت. 

آمر صاحب زمانی به‌تخار می‌بود، به‌ویژه وقتی طالبان در مقاومت اول تالقان را اشغال کردند، آمرصاحب بیشتر در خواجه بهاوالدین ولایت تخار می‌بود.  در تعمیری که آمرصاحب بود و باش داشت، دهلیز به‌ درازی ده متر و چند اتاق و یک تشناب وجود داشت. روزهای زیادی آنجا ماندم، متوجه شدم که آمرصاحب در حمامی‌که مقابل اتاق خواب‌اش قرار داشت، جهت وضو گرفتن به‌آن نمی‌رود، بلکه به‌تشناب‌های که دورتر از این تعمیر ساخته شده بودند، می‌رفت.

روزی آمرصاحب نبود، من در تشناب مذکور رفتم تا وضو بگیرم، دیدم تشناب کلانی است، در یک گوشه آن در الماری بدون پَله‌ی یک جوره بوت ساق‌دارِ سیاه مانده شده است، فکر کردم این بوت‌ها از آمرصاحب باید باشد، زیرا آمرصاحب همواره بوت ساق‌دار می‌پوشید. نمره پایم ۴۳ است، پیش از این‌که وضو بگیرم، بوت‌ها از الماری پایین کرده و آن‌را پوشیدم، دیدم بوت راحتی و همچنان فکس پایم است. 

بوت را ماندم و بعد از وضو بیرون شدم. روزهای گرم تابستان در این منطقه به‌سختی می‌گذشت، هوای غبارآلودِ خواجه بهاوالدین خیلی دلگیربود و شب‌های پُر از مگس و بی‌خوابی. روزی بعد از گرفتن گزارشی باز هم به‌باغ رفتم، ناصر‌ یکتن از دستیاران آمرصاحب را دیده و به او گفتم: در تشناب مقابل اتاق خواب آمرصاحب یک جوره بوت است، فکر کنم بوت‌های آمرصاحب است. به‌ناصر گفتم، آن بوت‌ها را آمرصاحب به‌من نمی‌دهد؟ یادگار پیش خود نگهداری می‌کنم. ناصر گفت: نمیدانم، می‌شود این موضوع را به خود آمرصاحب بگویید! اما متاسفانه من جرات نکردم تا چنین پیشنهادی را به‌آمرصاحب بدهم. حالا حسرت می‌خورم که چرا به‌آمرصاحب این مساله را نگفتم.

یادداشت: از آمرصاحب لباس‌ها و آثار زیادی وجود دارد، این اشیا و اجناس ارزش و اهمیت فراوان دارد، اما نمی‌دانم چگونه نگهداری می‌شوند.

نویسنده: رحمت‌الله بیگانه

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر