SANYA NEWS
سیاسی

پیامی از هرات؛ آموزگاری که نباید در زندان طالب فراموش شود!

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 5 سنبله 1405
نویسنده: حشمت رادفر

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 262


پیامی از هرات؛  آموزگاری که نباید در زندان طالب فراموش شود!

«شما تلاش بندگی خود را بکنید تا من از ساحه‌ خطر بیرون شوم و در جای امنی جابه‌جا شوم. اگر خدا خواست و تلاش‌های شما نتیجه داد و من از این خطر نجات یافتم، آن را عمر اضافی حساب می‌کنم؛ عمری که فقط آن را در راه مبارزه برای آگاهی و ایستادن در کنار حقیقت هزینه خواهم کرد. اما اگر این تلاش‌ها نتیجه نداد و مرا دستگیر کردند و جانم را گرفتند، بدانید که من از همان روز نخست، پیش از آن‌که ویدیوی خود را ضبط کنم، تصمیمم را آگاهانه گرفته بودم.»

این سخنان، روایت استاد نویدالله فطرت است که پیش از بازداشت، به فردی که برای نجات او تلاش داشت، بیان کرده بود که نقل به مضمون، اما با امانت داری اینجا روایت شده است. 

حدود یک هفته پیش، کلیپ ویدیویی ۲۳ دقیقه‌ای از آقای فطرت در فیسبوک منتشر شد که از برخورد قومی و سوءاستفادهٔ طالبان از دین و مذهب به‌شدت انتقاد کرده بود. سخنان ساده، بی‌پیرایه و از سر دردمندی این جوان زمانی بحث‌برانگیز شد که مشخص شد او از کابل زیر ادارهٔ طالبان گپ می‌زد و چند بار نیز تکرار می‌کرد که «ممکن این ویدیو آخرم باشد».

حالا این آقای فطرت کی است و چرا به این «اتمام حجت» جسورانه و خطرناک دست زده است؟

از آنجایی که فطرت چهرهٔ مشهوری نبوده و در کارزارهای رسانه‌ای و علایق شخصی‌اش نیز به هیچ طرفی سوگیری نداشته، معلومات زیادی دربارهٔ او وجود ندارد، بجز این‌که او یک معلم است، به علوم دینی اشراف دارد و از تاجیکان ولسوالی جلریز میدان وردک است.

آنچه فطرت در ویدیو بیان می‌دارد، در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی افغانستان در این پنج سال کم گفته نشده است. اما طالبان همواره یا رد می‌کنند، یا اصلاً ارزش نمی‌دهند و در مواردی هم به «بغاوتگران» و گروه‌های «شر و فساد» نسبت می‌دهند و سرکوب می‌کنند. برخورد آنان با منتقدان سیاسی‌شان در پنج سال گذشته نیز که نیازی به پرداختن ندارد. اما آنجا که بحث از رویکردهای تبعیض‌آمیز و قومی طالبان به میان می‌آید، جمعی از قلم‌بدستان و فعالان رسانه‌ای پشتون در داخل و بیرون از کشور به پا می‌خیزند و به قیمت تطهیر جنایت‌های طالبان هم که شده، رویکردهای قومی آنان را یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهند و یا مطلقاً انکار می‌کنند.

فطرت که یک آموزگار، شاید بیکار و بی‌روزگار شدهٔ اهل میدان وردک و ساکن کابل بوده و اکنون در قید طالبان است، مطمئناً در دستگاه مخوف استخبارات طالبان با اتهامات سنگینی مانند تعصب قومی، همدستی با مخالفان، همسویی با روایت غربی‌ها، یهود و نصارا و غیره روبه‌رو شده و اکنون در شکنجه‌گاه‌های این گروه «تأدیب» می‌شود.

حالا دو مسأله در این باره اهمیت می‌یابد: آیا براستی این اتهامات در وجود او قابل اثبات است، یا اینکه به‌مثابهٔ یک شهروند باسواد عادی و یک معلم، کارد به استخوانش رسیده، طاقتش طاق شده و این‌گونه دل به دریا زده و لب به سخنانی گشوده است؟

این‌که در سال‌های گذشته، طالبان بر سر مردم در بخش‌های مشخصی از کشور مانند پنجشیر، بغلان، بدخشان، شمالی و حتی خیرخانه در شمال کابل چه آورده‌اند و چرا؛ تا حدود زیادی مبرهن و آشکار است. اگر فطرت در کابل بازداشت می‌شد، قطعاً در شکنجه‌گاه‌های ادارهٔ ۴۰ استخبارات با شمار زیادی از ساکنان همین ولایات روبه‌رو می‌شد که ماه‌هاست شکنجه می‌شوند و هنوز حتی «زندانی» حساب نمی‌شوند. البته در همان هرات نیز در ماه‌های گذشته، تنور بازداشت، شکنجه و زندان طالبان بیشتر با شیعیان و زنان معترض به تبعیض گرم بوده است.

اما این‌که فطرت در اصل از ولسوالی تاجیک‌نشین جلریز در ولایت میدان وردک است، به یک حقیقت تازه اشاره دارد و آن این‌که ستم‌قومی طالبان اکنون به سرتاسر افغانستان دامن گسترانده است. تبعیض و حذف سیستماتیک، اعمال محدودیت و عربده‌کشی قومی امارت طالبانی به بخش‌هایی از کشور رسیده که مردمان آن در همزیستی، تحمل‌پذیری و زیستن در تنوع، از گذشته‌های دور شهرهٔ آفاق بوده‌اند.

ارایهٔ یک تصویر دقیق مردم‌شناسانه از روابط بین‌اقوامی در افغانستان کار دشواری است، اما زیست مسالمت‌آمیز، فرهنگ مدارا و تحمل‌پذیری میان تاجیکان، پشتون‌ها، هزاره‌ها و دیگر اقوام در ولایت‌های دارای جمعیت متنوع قومی مانند غزنی، میدان وردک، لوگر، لغمان و فراه، روی‌هم‌رفته نسبت به دیگر بخش‌ها بیشتر و نیرومندتر بوده است. البته در ولایت‌های با اکثریت پشتون مانند لوی پکتیا، در صف طالبان تاجیک‌ها «طاهرشاه صدیقی» را به‌نام ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی دربار هبت‌الله، دارند و در صف جمهوریت جنرال عزیز کاروان را که تا آخرین نفس در برابر گروه طالبان جنگید.

هدف از این جُستار، یاددهانی این نکته است که مخالفت با طالبان و کارنامه‌های متحجرانهٔ آنان ابعاد گسترده‌تر و جدی‌تری یافته است.

در چارچوب «اسلامیت»، مخالفت با طالب و تفکر طالبانی قوم و تیره و تبار نمی‌شناسد. اکثریت مطلق مردم افغانستان مسلمان‌اند، اما هر آن‌که انسانیت، آزادی، برابری، بهره‌مندی از مزایای توسعه و ترقی و عقب‌نماندن از کاروان دانش و فناوری امروز جهان برایش اهمیت دارد، نمی‌تواند با سلطهٔ تک‌جنسیتی و تک‌ذهنیتی، تک‌مذهبی و در عین زمان تندرو و آلوده با خون و جنایت طالبان کنار بیاید.

از منظر انگارهٔ قومی «افغانیت» [نه به مفهوم قانون اساسی آن]، اکثریت مطلق اقوام غیرپشتون افغانستان در پنج سال گذشته جلوه‌های مختلف و متفاوتی از تبعیض، برتری‌طلبی، خود و بیگانه‌انگاری و نگاه عصبیت‌آمیز طالبان را، از برخورد عصبیت‌آمیز ملیشه‌های طالب با مردم بومی در روستاها و محلات زندگی‌شان گرفته تا کُرنش‌های احمقانه و منش‌های آشکار قومی رهبران و سردسته‌های آنان، دیده و تجربه کرده‌اند. داستان‌ها و حکایت‌های بی‌شماری از برخورد دوگانه، شدت و خفت مجازات، توهین، شکنجه و آزار و اذیت مردم توسط طالبان از منظر زبان و قومیت در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و میکانیزم‌های ارتباطی فردی وجود دارد. 

طنز تلخ این روایت باز هم این است که جمع بزرگی از سیاسیون، فعالان مدنی و رسانه‌ای جامعهٔ پشتون با نوعی هم‌ذات‌پنداری بیمارگونه، به‌جای اذعان و اعتراف به این حقیقت تلخ که بنیان‌های زیست مسالمت‌آمیز گروه‌های قومی در افغانستان را به نابودی کشانده است، نه‌تنها از امروز که از دوران جمهوریت، نقد قومی رفتارهای طالبان را معادل و برابر با نقد قومی پشتون‌ها می‌دانند و با رد و انکار آن، به‌صورت آگاهانه و ناآگاهانه به تحکیم سلطهٔ طالبان بر افغانستان کمک می‌کنند.

گپ آخر این‌که صحبت‌ها و درد دل‌های عمیقاً صادقانه، وطنی، غیرجناحی و دردمندانهٔ کسانی مانند نویدالله فطرت شنیدنی و معنادار است. امارت طالبانی در پنج سال گذشته منتقدان و معترضان زیادی را سربه‌نیست، زندانی، تبعید و خاموش کرده‌اند، اما این صداها بارها از یک حقیقت آشکار پرده برمی‌دارند که طالبان ساتور تحمل‌پذیری و مدارای قومی و مذهبی را به استخوان‌های مردم هم گذرانده‌اند. جدا از این‌که جبهات مبارزهٔ میدانی و جریان‌های سیاسی مخالف طالبان تا چه حد موفق یا ناموفق بوده‌اند، کاسهٔ صبر مردم به‌مثابهٔ شهروندان و ساکنان افغانستان، بدون درنظرداشت قومیت، جغرافیای زیستی و درصدی اسلامیت یا افغانیت‌شان، لبریز شده و افغانستان زیر سلطهٔ طالبان به انفجار انزجار مردم از حکمرانی به سبک عصر حجر در قرن ۲۱، بیشتر از هر زمان دیگری نزدیک‌تر شده است.

بیان سخن حق در زندان بزرگی به‌نام افغانستان زیر سلطهٔ طالبان، جسارتی در حد مردان میدان و سنگردارانی است که هرچندگاه یک‌بار وطن و مردم ما در سوگ مرگ‌شان می‌نشینند؛ بااهمیت، ارزشمند، متحورانه و در عین زمان دردمندانه و شجاعانه است. سزای این صداها خاموشی و دهن‌کجی نیست. رهایی فریدالله فطرت نباید بسان یک رویای دست‌نیافتنی به طاق نسیان گذاشته شود.

«شما تلاش بندگی خود را بکنید تا من از ساحه‌ خطر بیرون شوم و در جای امنی جابه‌جا شوم. اگر خدا خواست و تلاش‌های شما نتیجه داد و من از این خطر نجات یافتم، آن را عمر اضافی حساب می‌کنم؛ عمری که فقط آن را در راه مبارزه برای آگاهی و ایستادن در کنار حقیقت هزینه خواهم کرد. اما اگر این تلاش‌ها نتیجه نداد و مرا دستگیر کردند و جانم را گرفتند، بدانید که من از همان روز نخست، پیش از آن‌که ویدیوی خود را ضبط کنم، تصمیمم را آگاهانه گرفته بودم.»

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر