SANYA NEWS
سیاسی

دشمن پنهان مسعود و معمار بازگشت طالبان؛ خلیل‌زاد، مردی در برابر افغانستانِ آزاد

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 18 سنبله 1405
نویسنده: اسحاق ثاقبی داراب

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 28


دشمن پنهان مسعود و معمار بازگشت طالبان؛ خلیل‌زاد، مردی در برابر افغانستانِ آزاد

بخش دوم

بن؛ آغاز صفحه‌ای دیگر از معادلات قدرت

پس از حملات یازدهم سپتامبر، امریکا تصمیم گرفت طالبان را سرنگون و شبکه القاعده را هدف قرار دهد. نیروهای مقاومت ملی ضد طالبان که سال‌ها با امکانات محدود در برابر طالبان ایستاده بودند، به متحدان ناتو و واشنگتن در میدان جنگ تبدیل شدند.

در این مرحله، معادله قدرت تغییر کرد.

طالبان سقوط کردند و کابل به دست نیروهای مردمی مقاومت افتاد. اما پیروزی نظامی مقاومت به معنای پیروزی سیاسی آن نبود.

کنفرانس بن در سال ۲۰۰۱م ساختار سیاسی جدید افغانستان را پایه‌گذاری کرد. در این ساختار، نیروهای مقاومت که در میدان جنگ پیروز شده بودند، به تدریج با گروهی از تکنوکرات‌ها و چهره‌های مورد حمایت امریکا مواجه شدند.

خلیل‌زاد دشمن دیرین مقاومت ملی، در این مرحله وارد یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی سیاسی خود شد.

منتقدان او معتقدند که سیاست واشنگتن در دوره پس از طالبان، به جای ایجاد نظامی مشارکتی و متوازن، به سمت احیای ساختار قدرت متمرکز و ریاست‌محور رفت؛ ساختاری که در آن نیروهای مقاومت ضد طالبان به تدریج از مرکز تصمیم‌گیری فاصله گرفتند.

این روند در تصویب قانون اساسی ۲۰۰۴ نیز ادامه یافت.

در افغانستان، قدرت سیاسی به شدت در کابل متمرکز شد. بسیاری از فرماندهان و نیروهای سیاسی غیرپشتون به نفع چهره‌هایی چون خلیل‌زاد خلع سلاح یا از ساختارهای امنیتی و سیاسی کنار زده شدند و فضای سیاسی جدید به تدریج تحت تأثیر شبکه‌ای قرار گرفت که مرکزیت ریاست جمهوری را تقویت می‌کرد.

از دید منتقدان، این همان نقطه‌ای بود که میراث سیاسی مسعود با پروژه سیاسی خلیل‌زاد و هم‌فکرانش وارد تعارض آشکار شد.

مارشال فهیم؛ جانشین مسعود در برابر قدرت‌های غیر بومی

پس از مرگ مسعود، مارشال قسیم فهیم به یکی از مهم‌ترین چهره‌های نظام جدید تبدیل شد. او سال‌ها در کنار مسعود جنگیده بود و در سقوط طالبان نقش تعیین‌کننده داشت.

اما مارشال برخلاف خلیل‌زاد، محصول میدان جنگ بود، نه کانون‌های دیپلماتیک و استخباراتی واشنگتن.

اختلاف میان این دو، به‌تدریج به نمادی از اختلاف دو رویکرد تبدیل شد.

از یک سو، مارشال و هم‌سنگرانش می‌خواستند سهم نیروهای مردم‌محور مقاومت در ساختار سیاسی جدید حفظ شود؛ از سوی دیگر، جریان سیاسی به رهبری خلیل‌زاد و مورد حمایت واشنگتن، به سمت ایجاد یک نظام ریاستی متمرکز و ‌تک‌قومی حرکت می‌کرد.

در روایت پیروان مسعود، خلیل‌زاد، فشار بر مارشال فهیم، کنار گذاشتن او از معاونیت اول و تضعیف تدریجی فرماندهان مقاومت ملی، بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای تغییر موازنه قدرت بود.

مرگ مرموز مارشال فهیم در ۹ حوت ۱۳۹۲، برابر با فبروری ۲۰۱۴، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، بار دیگر پرسش‌هایی را درباره سرنوشت رهبران مقاومت برانگیخت. بسیاری براین باور اند که مرگ مارشال نتیجه‌ی توطئه‌ی تیم خلیل‌زاد-کرزی بوده است.

آنچه مسلم است، این است که فهیم پیش از مرگ در یکی از سخنانش نسبت به قدرت‌گیری خلیل‌زاد هشدار داده بود و خلیل‌زاد نیز در سال‌های بعد به یکی از بازیگران مهم سیاست افغانستان تبدیل شد.

در این میان، زنجیره حذف یا مرگ شماری از چهره‌های برجسته مقاومت ملی، از مسعود و برهان‌الدین ربانی تا مارشال و جنرال داوود و ده‌ها فرمانده دیگر، برای بخش بزرگی از جامعه افغانستان به زخمی تاریخی تبدیل شده است.

دوحه؛ بازگشت طالبان از دروازه توطئه

اگر مرحله نخست فعالیت خلیل‌زاد به جنگ و متمرکزسازی نظام سیاسی افغانستان به نفع یک حلقه‌ی غربی قبیله‌گرا مربوط می‌شد، مرحله دوم با مذاکرات صلح طالبان و امریکا با مدیریت خود او آغاز شد.

خلیل‌زاد در سال‌های پایانی حضور امریکا در افغانستان به چهره اصلی مذاکرات واشنگتن با طالبان تبدیل شد. توافق دوحه در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ میان امریکا و طالبان امضا شد؛ توافقی که مسیر خروج نیروهای امریکایی و تضعیف جمهوریت را هموار کرد.

در نهایت، در آگست ۲۰۲۱، دولت افغانستان فروپاشید و طالبان دوباره کابل را تصرف کردند.

این‌جا نقطه اوج سیاستی بود که باید آن را «مشروعیت‌بخشی تدریجی به طالبان» توصیف کرد.

آگاهان استدلال می‌کنند که طالبان در مذاکرات دوحه به عنوان یک طرف سیاسی مشروع وارد معامله شدند، در حالی که دولت جمهوری افغانستان در جایگاه ضعیف‌تری قرار گرفت.

پس از بازگشت طالبان، محدودیت‌های گسترده علیه زنان و دختران، ممنوعیت آموزش دختران، آپارتاید جنسیتی، تباری، زبانی و محدودیت‌های شدید اجتماعی و گزارش‌های متعدد درباره نقض حقوق بشر توسط طالبان، افغانستان را بار دیگر به یکی از منزوی‌ترین کشورهای جهان تبدیل کرد.

با وجود این، خلیل‌زاد در سال‌های اخیر بارها از تعامل جامعه جهانی با طالبان دفاع کرده است.

مردم افغانستان و به‌ویژه آگاهان، این رویکرد را نه یک اشتباه دیپلماتیک، بلکه ادامه همان سیاستی می‌دانند که از دهه ۱۹۹۰ آغاز شده بود: پذیرش طالبان به عنوان واقعیتی قابل معامله، حتی زمانی که این گروه حقوق اساسی شهروندان افغانستان را محدود می‌کند و کشور را به اردوگاه تروریسم بین‌المللی بدل کرده‌ است.

نفت، تاپی و پرسش منافع؛ حلقه‌ای که هنوز باز است

یکی دیگر از محورهای بحث درباره خلیل‌زاد، ارتباط سیاست افغانستان با منافع اقتصادی و پروژه‌های انرژی است.

در سال ۱۳۹۱، قرارداد استخراج نفت حوزه آمو دریا به شرکت چینی CNPC واگذار شد و شرکت متعلق به پسر خلیل‌زاد، الکساندر بنارت، موفق به دریافت این قرارداد نشد.

این رویداد بعدها به یکی از محورهای انتقاد از خلیل‌زاد تبدیل شد. برخی منتقدان ادعا کرده‌اند که شکست شرکت نزدیک به خانواده او در این مناقصه، در موضع سیاسی خلیل‌زاد نسبت به حکومت افغانستان تأثیر گذاشته است؛ این در حالی است که موضوع انرژی در سیاست افغانستان هم‌چنان اهمیت دارد.

ادامه دارد...

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر