SANYA NEWS
سیاسی

پوزش‌نامه‌ای به مسعود بزرگ

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 18 سنبله 1405
نویسنده: امیر آریایی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 60


پوزش‌نامه‌ای به مسعود بزرگ

بیست‌وپنج سال از آن صبح تلخ می‌گذرد؛ بیست‌وپنج سال از روزی که تو رفتی، اما جای خالی‌ات هر روز بیشتر از دیروز احساس می‌شود. تو قهرمانانه زیستی و قهرمانانه جاودانه شدی. جانت را در راه عزت، آزادی و سربلندی این سرزمین گذاشتی. آن‌قدر بلند ایستادی که حتی دشمنانت نیز نتوانستند بزرگی‌ات را انکار کنند.

اما ما مانده‌ایم و سرزمینی که هر روز بیشتر به نبودنت پی می‌برد.

آمرصاحب! پوزش می‌خواهم

امروز، در بیست‌وپنجمین سالروز شهادتت، نتوانستم آن‌گونه که شایسته‌ات بود، از تو بنویسم. نه از آن‌رو که حرفی برای گفتن ندارم؛ حرف‌ها بسیارند، اما روزگار چنان تنگ شده که گاهی حتی نام بردن و نشر یک تصویر نیز جرات می‌خواهد.

اینجا کسانی بر مردم حکم می‌رانند که از خاطره‌ی تو می‌ترسند؛ از تصویری که سخن نمی‌گوید، اما برای آنان هزاران پرسش دارد؛ از نامی که بی‌صداست، اما هنوز در دل میلیون‌ها انسان طنین دارد و زنده است.

سال گذشته، در سالروز شهادتت، نوشتم و از تو گفتم؛ گویی با تو درد دل کرده بودم. بهایش بازداشت، توهین و تحقیرم بود. حتی حرمت روح مقدس تو را نیز شکستند و به تو ناسزا گفتند.

من سکوت کردم؛ نه از ترس، که از جبر روزگار. اما بعضی سکوت‌ها شکست نیستند؛ ذخیره‌ی یک فریادند؛ فریادی که ممکن است در آینده منجر به بیداری شود.

امسال نیز سکوت کرده‌ام؛ اما در خلوت خویش، برایت با آواز بلند شعر خواندم، یادت را گرامی داشتم و با خود اندیشیدم که این سرزمین با رفتنت چه چیزی را از دست داد.

مسعود بزرگ!

از تو پوزش می‌خواهم که پس از تو، برخی از آنان که پرچم راهت را بر دوش داشتند، راه را گم کردند. آرمانت را به قدرت فروختند و خاطره‌ی مقاومت را به حساب ثروت و منفعت شخصی گذاشتند.

اما همه چنین نیستند.

ما هنوز ایستاده‌ایم؛ شاید کوچک، شاید ناتوان، شاید بی‌قدرت؛ اما هنوز چیزی دارم که حاضر نیستم بفروشم: باورم و ارزش‌هایم را. به خدای متعال سوگند می‌خورم که ارزش‌هایم را معامله نخواهم کرد. 

اگر نتوانم این تاریکی را کنار بزنم، خودم چراغی برای آن نخواهم شد. اگر نتوانم راه را باز کنم، دست‌کم راه را گم نخواهم کرد. تو به من آموختی که زندگی فقط زنده ماندن نیست؛ گاهی باید برای چیزی بزرگ‌تر از خودت زندگی کنی و اگر لازم شد، برای همان حقیقت جان بدهی.

آمرصاحب!

تو برای من یک نام در تاریخ نیستی؛ تو یک مکتب، یک دانشگاهی؛ و من تا آخرین روز زندگی، خود را دانشجوی راه آزادگی، عزت و سربلندی‌ات می‌دانم و در این مسیر هرگز غفلت نخواهم کرد. باور دارم روزی خواهد رسید که این سرزمین از سایه‌ی ترس بیرون خواهد آمد؛ روزی که تصویرت جرم نخواهد بود، نامت هراس نخواهد آفرید و گفتن از آزادی هزینه نخواهد داشت. آن روز، اگر زنده بودیم، در میدان‌های این سرزمین، نه در پستوهای خاموش، با صدای بلند خواهیم گفت:

مسعود، فراموش نشده است.

و اگر نبودیم، امیدوارم نسل‌های پس از ما بدانند که در تاریک‌ترین روزهای این سرزمین نیز کسانی بودند که آرمانت را برای هیچ قدرت و ماموریتی نفروختند، عزت را معامله نکردند و آزادی را از یاد نبردند.

پوزش مرا بپذیر، آمرصاحب؛ که امروز تنها می‌توانم در سکوت برایت بنویسم.

اما بدان:

سکوت امروز ما، پایان راه نیست؛ گاهی آغاز یک فریاد بزرگ است و ان‌شاءالله که این فریادها منجر به بیداری جمعی شود.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر