SANYA NEWS
فرهنگی

زیبایی؛ آنچه در تکرار، رنگ می‌بازد

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 29 سنبله 1405
نویسنده: رحمت‌الله بیگانه

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 546


 زیبایی؛ آنچه در تکرار، رنگ می‌بازد

زیبایی تنها یک رنگ، شکل یا چهره نیست؛ زیبایی جلوه‌های گوناگون دارد. گاهی دیده می‌شود، گاهی شنیده، چشیده و لمس می‌شود و گاهی نیز تنها با احساس و درک درونی دریافت می‌گردد.

وقتی تصویری را می‌بینیم، چشم آن را دریافت می‌کند و ذهن درباره‌اش داوری می‌کند که زیباست، معمولی است یا زشت. اگر همه انسان‌ها تنها یک نوع زیبایی را می‌پسندیدند، جهان از تنوع محروم می‌شد. 

تصور کنید همه یک نوع چهره، یک رنگ یا یک منظره را زیبا می‌دانستند؛ در آن صورت، بسیاری از جلوه‌های زیبای زندگی نادیده گرفته می‌شد. هر انسان برداشت خودش را از زیبایی دارد. آنچه برای یکی زیباست، ممکن است برای دیگری جذابیتی نداشته باشد. تجربه، ذوق، محیط و عادت در شکل‌گیری این برداشت نقش مهم دارند.

زیبایی را با گوش نیز می‌توان دریافت. ما تلاوت قرآن، موسیقی، صدای پرندگان، شرشر آب و دکلمه شعر را می‌شنویم؛ اما هرکس از میان این صداها چیزی را دلنشین‌تر می‌یابد. گوش انسان با آنچه از کودکی و در طول زندگی شنیده و به آن خو گرفته است، رابطه‌ای متفاوت پیدا می‌کند.

در چشیدن نیز همین تفاوت وجود دارد. یکی ترشی را دوست دارد، دیگری تندی یا شیرینی را؛ یکی کباب را می‌پسندد و دیگری پلو یا غذایی متفاوت را. ذوق انسان در اینجا نتیجه تجربه و عادت است. اما عادت گاهی باعث می‌شود چیزی را که در کنار ماست، دیگر به‌درستی نبینیم.

ممکن است تصویری از کوه، دریا، خانه‌های زیبا، درختان و پرندگان را ببینیم و آن را بسیار زیبا بدانیم؛ اما اگر هر روز در همان منظره زندگی کنیم، شاید دیگر زیبایی آن را احساس نکنیم. منظره تغییر نکرده است؛ نگاه ما در اثر تکرار، تازگی خود را از دست داده است.

این موضوع درباره انسان‌ها نیز صدق می‌کند. ممکن است در کنار انسانی وطن‌دوست، شجاع، آگاه، دلسوز، خردمند و دانشمند زندگی کنیم، اما حضور همیشگی او باعث شود بزرگی‌اش را کمتر ببینیم. وقتی از او دور می‌شویم و او را با دیگران مقایسه می‌کنیم، تازه ارزشش را بهتر درک می‌کنیم.

تکرار در باورها نیز می‌تواند چنین باشد. وقتی یک فکر یا رفتار بارها تکرار شود، ممکن است بدون بررسی آن را بپذیریم. در چنین حالتی، عیب و کاستی آن برای ما پنهان می‌ماند. عادت گاهی چشم انسان را نسبت به واقعیت می‌بندد.

از همین‌جا می‌توان به یکی از ویژگی‌های مهم زندگی انسان رسید: ما اغلب ارزش داشته‌های امروز را در آینده جست‌وجو می‌کنیم. چیزی را که اکنون داریم، عادی می‌پنداریم و تصور می‌کنیم خوشبختی در چیزی است که هنوز به دست نیاورده‌ایم.

جوانی نمونه روشنی از این وضعیت است. انسان در جوانی معمولاً زیبایی و توانایی‌های آن دوره را آن‌گونه که باید احساس نمی‌کند؛ اما سال‌ها بعد، وقتی جوانی گذشته است، ارزش آن را درمی‌یابد. گاهی زمانی قدر یک نعمت را می‌دانیم که دیگر در اختیار ما نیست.

در مورد انسان‌ها نیز چنین است. ممکن است فردی زیبا در همسایگی ما زندگی کند و نزدیکی و حضور همیشگی او باعث شود زیبایی‌اش برایمان عادی شود؛ اما همان چهره اگر در جایی دور و خارج از دسترس ما دیده شود، ممکن است جذابیت بیشتری پیدا کند. 

فاصله، گاهی ارزش را در چشم ما بیشتر می‌کند.

غذا نیز همین حالت را دارد. غذایی که همیشه در دسترس است، ممکن است به‌تدریج جذابیت خود را از دست بدهد؛ اما چیزی که مدتی از آن محروم بوده‌ایم، برایمان لذت‌بخش‌تر می‌شود. پس برداشت انسان از زیبایی تنها به خودِ آن چیز وابسته نیست؛ حواس، تجربه، عادت، ذوق، میزان دسترسی، محیط و حتا باورهای ما در شکل‌گیری آن نقش دارند.

اگر همه انسان‌ها فقط یک نوع زیبایی را می‌پسندیدند، جهان از تنوع محروم می‌شد. اگر همه تنها گل سرخ را زیبا می‌دانستند، زیبایی گل‌های سفید، زرد، بنفش و دیگر رنگ‌ها نادیده گرفته می‌شد. بخشی از زیبایی جهان در همین تفاوت‌هاست.

هوا نیز نمونه دیگری از همین حقیقت است. ما همیشه آن را با خود داریم و چون حضورش طبیعی و همیشگی است، ارزش آن را احساس نمی‌کنیم. اما اگر برای لحظه‌ای از آن محروم شویم، اهمیتش را درمی‌یابیم.

این همان حقیقتی است که در این بیت نهفته است:

«هر که چون ماهی است، ز آبش سیر شد.»

ماهی در آب زندگی می‌کند، اما تا زمانی که آب را از دست ندهد، شاید ارزش آن را درک نکند. انسان نیز گاهی در میان نعمت‌هایی زندگی می‌کند که به دلیل عادت، حضورشان را دیگر احساس نمی‌کند.

آزادی نیز چنین است. تا زمانی که آزادی داریم، ممکن است ارزش آن را به‌درستی درک نکنیم؛ اما وقتی  آزادی از انسان گرفته شود، معنای واقعی آن آشکار می‌گردد.

هرجا امکان انتخاب از انسان گرفته شود، بخشی از آزادی او نیز سلب شده است.

شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های زندگی این باشد که نباید منتظر از دست دادن چیزها بمانیم تا ارزششان را بفهمیم. باید آنچه را امروز داریم، امروز ببینیم و قدرش را بدانیم؛ انسانی را که در کنار ماست، طبیعتی را که در آن زندگی می‌کنیم، جوانی، آزادی، خانواده و فرصت‌های زندگی را پیش از آن‌که به خاطره تبدیل شوند، قدرش را بدانیم. 

زیبایی همیشه در جایی دور یا در چیزی دست‌نیافتنی نیست. گاهی درست در برابر چشم ماست؛ اما عادت و روزمرگی مانع دیدن آن می‌شود.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر