SANYA NEWS
فرهنگی

برساخت غرب‌زدگی و مواجهه ما با آن

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 29 سنبله 1405
نویسنده: مبین شیرزاد

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 68


برساخت غرب‌زدگی و مواجهه ما با آن

مفهوم و مقوله «غرب‌زدگی» را نخستین‌بار فردید برای بازگشت به خویشتن، سنت و فرهنگ ایران‌اسلامی، در برابر قدرت و قوت علمی و فرهنگی غرب به کار بست. پس از آن، جلال آل‌احمد با نوشتن کتابی با عنوان «غرب‌زدگی»، این مفهوم را به موضوعی برای گفت‌وگو در مجالس اجتماعی و محافل روشنفکری، ادبی و عرفانی تبدیل کرد. چندی نگذشت که قدرت واگیری این مفهوم از مرزهای ایران فراتر رفت و محافل دینی، عرفانی و سیاسی افغانستان را نیز درنوردید.

غرب‌زدگی بیش‌تر بر اساس فرهنگ و برآورده‌های مدرنیته در غرب مطرح می‌شود. پس از سرازیر شدن متاع مدرنیته، به‌ویژه مدرنیزاسیون، به جوامع شرقی، به‌خصوص ایران، این مفهوم به ابزاری برای توجیه کمبودها و نارسایی‌ها تبدیل شد؛ شرق از حیث فکری، ابداع، خلاقیت و جهانی‌شدن در مفهوم مدرن آن، از غرب بازمانده بود.

شرق، یک‌باره در مواجهه با غرب، احساس کم‌بنیگی، حقارت و واپس‌ماندگی کرد. این وضعیت برای شرق باستانی، با آن پیشینه شکوهمند فرهنگی و تاریخی، پیامدهای روانی و فرهنگی عمیقی بر جای گذاشت. شرق برای ترمیم این کمبود، دست‌کم از منظر روانی و اجتماعی، می‌بایست به نحوی آن را تلافی می‌کرد؛ از همین منظر بود که برخی چهره‌ها و جریان‌ها برای پر کردن این خلأ، مفهوم «غرب‌زدگی» را برساختند.

غرب‌زدگی بیش از آن‌که بر مبنای نظری، چارچوب مفهومی و تز قابل اتکا و اعتنایی استوار باشد، خود گرفتار یک تناقض بنیادی است. مفهوم و مقوله فرهنگی «غرب‌زدگی» نیز از ابزارهای فرهنگی غرب برای توضیح و تبیین خود بهره می‌گیرد. مقوله فرهنگ که برای توضیح غرب‌زدگی از سوی بانیان این مفهوم به کار می‌رود، خود در بسیاری از وجوه معلول مدرنیته و غرب است. دست‌کم از حیث اخلاقی، این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان متاعی را از یک گفتمان وام گرفت و سپس بر همان مبنا، خشت دشمنی با آن را بنا نهاد.

غرب‌زدگی که آل‌احمد از آن سخن می‌گفت، محصول فضای خاص و دوره‌ای مشخص در ایران بود؛ فضایی که تلفیقی از چپ‌گرایی و اسلام‌گرایی، همراه با ناخشنودی از حکومت شاهی، شکل داده بود. این فضا به‌شدت ضدغربی بود و در پی اصالت‌یابی برای سنت و فرهنگ شرقی ـ اسلامی قرار داشت؛ اما هم‌زمان از ابزارها و محصولات غربی، مانند دمکراسی، تکنولوژی و دیگر دستاوردهای مدرن، بهره می‌گرفت.

زمینه تاریخی و فکری طرح این مقوله، برای فهم آن اهمیت زیادی دارد؛ چه بدون زمینه اجتماعی و کانتکست تاریخی، نمی‌توان آن را به‌درستی فهم کرد. «غرب‌زدگی» آل‌احمد نیز باید در همین فضای تاریخی و اجتماعی خوانده شود؛ فضایی که در آن کشمکش میان سنت و مدرنیته، هویت شرقی و نفوذ غرب، بخش مهمی از فضای فکری جامعه را شکل می‌داد.

فردید نیز تقریباً از همین جنس به غرب‌زدگی و برساخته خود نگاه می‌کرد. احساس سرخوردگی و کمبود در برابر پیش‌رفت و مدرنیته بنیان‌برکن غرب، در کنار درهم‌آمیزی عرفان اسلامی و آن خصلت عزلت‌نشین و حاشیه‌نشین، در نگاه او به غرب‌زدگی نقش داشت.

آل‌احمد درباره غرب‌زدگی می‌گوید: «غرب‌زدگی آفتی است که از غرب می‌آید و ما کشورهای جهان‌سومی و وامانده را مانند طاعون گرفتار و بیمار می‌کند.» جلال آل‌احمد غرب را بیش‌تر از جهات اقتصادی و اجتماعی می‌دید تا فلسفی و فکری. از همین رو، می‌توان فهم غرب‌زدگی نزد او را نیز در یک خوانش دوسویه از غرب دنبال کرد؛ خوانشی که سویه‌های فکری، ذهنی، فلسفی، فرهنگی و تکنالوژیک غرب را دربر می‌گیرد.

اما قصه و مواجهه افغانستان با غرب‌زدگی نیز تا اندازه زیادی شبیه ایران و برگرفته از گفتمان غرب‌زدگی ایرانی، با طعم دینی و اسلام‌سیاسی، است. مراد از غرب‌زدگی در گفتمان عمومی و مسلط اجتماعی، بریدن از خویشتن شرقی و افتادن در دام ارزش‌ها و بنیان‌های فرهنگ غربی است.

این فرهنگ، در بخشی از گفتمان عمومی که معطوف به دین‌داری سیاسی است، پلید و واجد کیفر و مجازات تلقی می‌شود. در ایران، غرب‌زدگی با محافل ادبی، روشنفکری و سیاسی گره خورد و به بحثی عمیق تبدیل شد. هرچند بنای آن بر تناقض و نوعی سرخوردگی استوار بود، اما در افغانستان این مفهوم بیش از آن‌که در لایه‌های روشنفکری و ادبی نفوذ کند، در لایه عمومی و سطحی به ابزار و توجیهی برای تکفیر، کشتن و بستن، طرد اجتماعی و سبوتاژ ارزش‌های مدرن تبدیل شد.

وقتی در اذهان عمومی، این مفهوم و ملحقات آن را می‌کاوید، با برداشت‌هایی چون تنفر، انزجار، دین‌ستیزی، بی‌حیایی و هرزگی مواجه می‌شوید. در ایران چنین برداشتی را با این شدت نمی‌بینید؛ ممکن است چنین نگاهی وجود داشته باشد، اما محدود است. در ایران بیش‌تر با برداشت و نگرشی مبتنی بر تقابل دو تمدن و دو بلوک و اصالت دادن به خویشتن شرقی، از جنس داشته‌های فرهنگی، اجتماعی و تمدنی گذشته، مواجه هستیم.

آنچه در افغانستان به تعمیق شکاف میان غرب‌زدگی و بی‌دین‌شدن و پیوند دادن آن با ضدیت با ارزش‌های دینی و بومی دامن زد و طعم این شکاف را با تهییج و احساس‌واره‌گی تشدید کرد، شور، جهل و فهم معیوب از دین بود. جریان‌های سیاسی دینی این مفهوم را ابزاری برای چانه‌زنی اجتماعی، تقویت مواضع خود در برابر گروه‌های رقیب و بازگردانی رژیم‌های قبیله‌ای ـ قومی ساختند.

این جریان‌ها از فقدان آگاهی و سواد دینی و اجتماعی مردم همواره برای شارژ و تقویت این مفهوم استفاده کردند. حتی جریان‌هایی که داعیه غرب‌زدگی را یدک می‌کشند، به‌طور اغلب می‌توان گفت تاکنون مفهوم آن را به‌شکلی عمیق درنیافته‌اند و تأملی جدی در مبنا، خاستگاه، ریشه‌ها، عوامل و مدلول‌های آن نکرده‌اند.

در بسیاری موارد، این مفهوم صرفاً به‌صورت طوطی‌وار و ناشی از احساساتی دیکته‌شده دینی و برآمده از تلقی رهبران سیاسی و مذهبی، تکرار شده و به بذر مخالفت و دشمنی تبدیل شده است. این در حالی است که تمامی حیات مادی و ساحت‌های معنوی آنان نیز دستخوش فرآورده‌ها و محصولات غرب شده است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر