SANYA NEWS
سیاسی

ششم میزان؛ سی‌ و دومین سالیاد شاعر عشق و حماسه

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 6 میزان 1405
نویسنده: میرا جان امیری

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 79


ششم میزان؛ سی‌ و دومین سالیاد شاعر عشق و حماسه

ششم میزان مصادف است با غروب شاعر عشق و حماسه؛ شاعری که از دله‌های کوهساران، جلگه‌های ده و روستا، دره و دریا قد کشید و حماسه آفرید و با شهکاری و خلاقیت اندیشمندانه‌اش، نفس تازه‌ای به زبان و شعر پارسی داد؛ کم زیست، بیشتر نوشت، ماندگار نوشت و مکتب فکری خود را تهداب‌گذاری نمود.

شعر می‌سراید و شاعری بود دارای روح سرکش و آزادمنشانه؛ برای عشق، برای وطن، برای حق، برای آزادی و هر مصرعش جادو نمود، جلوه کرد و در اعماق شعر و ادبیات جا گرفت و ریشه‌ای از زبان و فرهنگ شد.

عبدالقهار عاصی در ۴ میزان سال ۱۳۳۵ هجری شمسی، در روستای ملیمه، شهرستان دره، استان پنجشیر، چشم به جهان هستی گشود. دوره ابتدایی مکتب را در مکتب تمبنه، از توابع دره پنجشیر، آموخت و بنا بر مصلحت پدر بزرگوارشان راهی کابل شد و در منطقه شهر کهنه کابل اقامت گزیدند. ادامه آموزش‌های ابتدایی خود را در مکتب بیهقی و دوره متوسطه و لیسه را در لیسه غازی کابل ادامه داد و بعد از اتمام دوره مکتب و با سپری نمودن آزمون کانکور، در سال ۱۳۵۸ هجری خورشیدی به دانشکده زراعت دانشگاه کابل راه یافت و پس از سپری نمودن دوره لیسانس، در سال ۱۳۶۲ هجری شمسی از این دانشکده فارغ گردید.

بنا بر روایت‌های شفاهی و کتبی، آغاز سرایش عاصی بزرگ برمی‌گردد به دوره مکتب وی؛ که هنوز صنف یازده بود که به سرایش شعر پرداخت. قهار عاصی در فاصله نسبتاً کوتاه و در همان دوره جوانی، در سرایش شعر رشد بی‌همتایی نمود و زود برای خود در شعر معاصر پارسی جایگاهی بلند تثبیت کرد.

و اما در بعضی منابع دیگر، بر اولین سروده عبدالقهار عاصی تردید وجود دارد و پیش از این‌که وارد دوره جدی سرایش شعر شود، بعضی از سروده‌های خود را از بین برده بود. اما بسیاری بر این باورند که اولین سروده قهار عاصی را این قطعه شعر روایت می‌کنند:

هر بار که از دهکده‌ات می‌گذرم

یک باغچه سبز می‌شوی در نظرم

وانگاه درختان آن باغچه را

یک‌یک به خیالت قامتت می‌شمرم

گرایش و علاقه قهار عاصی بیشتر به اشعار ابوالمعانی بیدل رح روایت شده است، اما اگر در اشعار قهار عاصی بیشتر توجه شود، زبان او ساده است و بیشتر سروده‌هایش به زبان ساده سروده شده است.

واصف باختری، شاعر نامور دیگر خراسان/افغانستان را نیز می‌توان در سرایش‌های قهار عاصی تأثیرگذار دانست.

عبدالقهار عاصی در سال ۱۳۶۴ با واصف باختری آشنا شد و بیشتر تأثیر واصف باختری، فکری بود؛ نه این‌که از مسیر و راه واصف باختری تقلید کرده باشد.

نکتهٔ دیگری که شعر عبدالقهار عاصی را متمایزتر می‌کند، فرهنگ و زبان بومی پنجشیر می‌باشد که در آن از زبان روستایی، واژگان بومی، موسیقی و سنگردی پنجشیر استفاده شده است.

در سروده‌هایش می‌توان آرامش، دلتنگی، عشق، فراق، غربت را خوب احساس نمود و همچنان آن حماسه‌سرایی‌هایش که انگیزه و امید برای عشق به آزادی بود و است.

عبدالقهار عاصی در شعر آزاد و نیمایی خیلی دست بالا داشت و از آزادی طول مصرع‌ها و شکستن گاه‌به‌گاه وزن سنتی استفاده می‌کرد.

عبدالقهار عاصی اولین اثر خود را تحت عنوان «مقام گل سوری» در سال ۱۳۶۷ نشر کرد و پس از آن «لالایی برای ملیمه» در سال ۱۳۶۸ منتشر شد و پس از آن «دیوان عاشقانه»، «باغ غزل من و غم من» در سال ۱۳۶۹ منتشر شد و در سال‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ دو اثر دیگر آن، «تنها ولی همیشه» و «از جزیرهٔ خون» منتشر شد.

معمولاً اشعار عبدالقهار عاصی روایتی از بطن جامعه بوده است و بیشتر حال دل و سال‌های دشوار جنگ و ویرانی وطن را در قالب شعر بیان نموده است.

سروده‌های عاشقانهٔ آن خیلی در میان مردم طرفدار پیدا کرد و هنرمندانی چون فرهاد دریا، صدیق شباب، طاهر شباب، عارف کیهان، خالد کیهان و داوود پژمان اجرا نموده‌اند که بیشتر نام فرهاد دریا را می‌توان در میان این هنرمندان برجسته‌تر نمود. ایشان به خوانش سروده‌های قهار عاصی و آن مضمون‌های قشنگ عاشقانه‌اش جایگاه ویژه‌ای را پیدا نمود و می‌توان گفت که فرهاد دریا امروزه با اشعار زیبای عبدالقهار عاصی به مقام دریا رسیده است.

«به باغ می‌برمت»

اگر ترانهٔ از یاد رفتهٔ عاصی

دوباره زنده شد از خاطرات در خونش

به باغ می‌برمت

اگر درخت لب رودخانه باز شکفت

وگر تبسم سیمین نسترن‌زاران

از آن بلندی در انتظار جاری شد

به باغ می‌برمت

به باغ بوسه

به باغ نوازش و آغوش

اگر که داس بلند دهقانان غریب

میان سنبله‌های سه‌ماهه در قنداق

برای فصل نکویی

به رقص باز آمد

به باغ می‌برمت

به باغ آزادی

به باغ سبز و پرآوازهٔ همیشه‌بهار

اگر که قافلهٔ عشق

شهید و ابریشم

ز شر نکبت چاقوکشان به‌خیر گذشت

اگر بهار رسید

به باغ می‌برمت

به باغ‌های «سلام و علیک»

به باغ «مانده نباشی»

به باغ بنفش آسودن

اگر که آه و دعایی به نام نیلوفر

از این خرابهٔ فریاد و اشک

ریشه گرفت

و نسبتی به برودوش یار پیدا کرد

به باغ می‌برمت

کنون هوای درختان سرو سرمایی‌ست

کبوترانه به گلدسته‌ها

پناه باید برد

کبوترانه به جنگل مقام باید کرد

و پر

به بام معبد اردیبهشت باید ریخت

به باغ می‌برمت

به باغ خواب سحرگاهی کبوترها

در انتظار بمان

از انتظار به بیرون باغ

خیمه بزن

دمی که جوی به جای سراب

سیب آورد

و آبشار ز گلبرگ سرخ دامن بست

دمی که کاکل دوشیزهٔ بید را

باران

به پیچ‌وتاب کشید

به سایه‌سایهٔ باغ

آشنایت می‌سازم

به باغ می‌برمت

به باغ بوسه

به باغ نوازش و آغو

عبدالقهار عاصی پس از جنگ‌های متعدد در داخل کشور، مجبور به ترک وطن و عازم کشور ایران گردید و در آنجا مدتی اقامت نمود و بنابر تمدید نشدن مدرک اقامت شان و برخورد نادرست مسئولین امنیتی ایران، دوباره عازم کشور خود شد و جهنم خود را ترجیح به بهشت بیگانه داد.

عبدالقهار عاصی در ایران تلاش نمود تا در میان شاعران و نویسندگان ایرانی و افغانستانی روابط نیک و همکاری‌های را ایجاد نماید و در این دوره کوتاه، عبدالقهار عاصی با شاعران و نویسندگان متعددی از کشور ایران ارتباط برقرار کرد که از آن جمله می‌توان از محمدحسین جعفریان نام برد؛ که به پیشنهاد محمدحسین جعفریان، خاطرات جنگ‌های کابل را نوشت تحت عنوان «آغاز یک پایان» و از دیگر فعالیت‌هایش می‌توان همکاری با مجلهٔ «شعر»، آماده نمودن اثر دیگر از خود تحت عنوان «از آتش، از ابریشم» را نام برد که متأسفانه به زیور چاپ نرفت، اما پس از مرگ این شاعر نامور چاپ گردید.

محمد جعفریان اشعار مقاومت عبدالقهار عاصی را جمع‌آوری نمود تحت عنوان «مردی از ترانه و آهن» که بنا بر مسایلی، در آن زمان به زیور چاپ نرفت.

عبدالقهار عاصی پس از حدود چند ماه و به علت تمدید نشدن اقامت ایشان، دوباره عازم هرات و از آنجا به کابل برگشت و در پاییز سال ۱۳۷۳، برابر با ششم میزان، در اثر برخورد خمپاره/راکت در منطقه کارته پروان کابل، در سن ۳۸ سالگی، دو روز بعد از تاریخ زادروزش، جهان فانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست و در دامنهٔ کوه قول آبچکان به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد…

حمـــاسه، عشق و آزادی سرودش

زبانِ ده و روستـــــا بود، ستودش

بیانِ حال عاشـــــق، دختری ده

کلامی شعـرِ پارسی هم سجودش

میراجان امیری

چند قطعه از سروده‌های شاعر عشق و حماسه؛ عبدالقهار عاصی

«بهانه»

آن یار، آن درختِ تنومند جنگلی

آنی که باد، نی

طوفان، نی

سیل، نی

عشق بهار، عشق شکفتن به خاک برد!

هنگام گل به سر زدن از تاج آفتاب

چندان بزرگ مُرد

که روز عزای او

پاییز را بهانه گرفتم، گریستم!

تا اشک‌ها حلاوت خواب شهادتش

آشفته،

نشکنند،

آن کهنه درد شام غریبان شهر را

آن را که سربلندتر از هر ستاره ماند

آن را که پربهارتر از هر درخت رفت

من عشق را بهانه گرفتم، گریستم!

برآمد و ریخت روی بام و در ده

سیمینه شد از ستاره جوی و جر ده

از گردنه خیل‌خیل زاغان سیه

در رقص درآمدند تا بستر ده

شب را گریستیم، سحر را گریستیم

ما گام‌گامِ راهِ سفر را گریستیم

وقتی که می‌زدند سپیدارباغ را

ما یک‌به‌یک صدایِ تبر را گریستیم

دست و دهانِ بسته به فریاد آمدیم

یعنی تمامِ خونِ جگر را گریستیم

در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعر

روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم

بر آستانِ آتش و خاکسترِ مراد

آیینه‌دار و آینه‌گر را گریستیم

باری ز مرگ‌ومیر چو فارغ شدیم ما

ده و دیارِ خاک‌به‌سر را گریستیم

مضمونِ گریه کم نشد از دور و پیشِ ما

هرچند که بلا و بتر را گریستیم

گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی

غوغای کُه، ترنم دریاست پارسی

از آفتاب، معجزه بر دوش می­کشد

رو بر مراد و روی به فرداست پارسی

از شام تا به کاشغَر، از سِند تا خُجَند

آیینه­دار عالم بالاست پارسی

تاریخ را وثیقه سبز شکوه را

خون من و کلام مطلاست پارسی

روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک

چتر شرف، چراغ مسیحاست پارسی

تصویر را، مغازله را و ترانه را

جغرافیای معنوی ماست پارسی

سرسخت در حماسه و هموار در سرود

پیدا بود از این­که چه زیباست پارسا

بانگ سپیده، عرصه بیدارباش مرد

پیغمبر هنر، سخن راست، پارسی

دنیا بگو مباش، بزرگی بگو برو

ما را فضیلتی است که ما راست پارسی

عبدالقهار عاصی

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر