SANYA NEWS
سیاسی

خشونت در مدرسه‌ها؛ وقتی فرزند سالم به مکتب و فرزند معلول به مدرسه فرستاده می‌شوند

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 8 میزان 1405
نویسنده: خبرگزاری ثانیه

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 48


خشونت در مدرسه‌ها؛  وقتی فرزند سالم به مکتب و فرزند  معلول به مدرسه فرستاده می‌شوند

شنیدم قاری کرامت‌الله که کودک خردسال را در یکی از مدرسه‌های دینی تخار به‌شدت و بی‌رحمانه لت‌وکوب کرده است، نابینا و کور است. فکر می‌کنم هنوز هم خانواده‌ها در افغانستان حاضر نیستند فرزندان سالم و ذکی خود را به مدرسه‌های دینی و مسجدها بفرستند تا ملا یا قاری شوند.

تجربه شخصی و چشم‌دید نگارنده نشان داده است که در بیشتر خانواده‌ها، آن عده از فرزندان‌شان را که نابینا، ناشنوا، فلج، دارای مشکلات ذهنی و یا دارای عقب‌ماندگی ذهنی‌اند، به مدرسه‌های دینی و مسجدها می‌فرستند تا در آینده ملا شوند و از این مسیر به سفره‌های مردم راه پیدا کنند. تا امروز، تصویر قاری در ذهن من آدم نابینا و کور است، چون در کودکی هرچه قاری دیده بودم، نابینا و دارای عینک‌های دودی بودند. در مقابل، این خانواده‌ها فرزندان سالم خود را به مکتب، دانشگاه و آموزش‌های تخصصی می‌فرستند تا انجنیر، داکتر، جامعه‌شناس، حقوق‌دان، خبرنگار و صاحب حرفه‌های دیگر شوند.

فکر می‌کنم این نگاه، پیش از آن‌که مشکل کودک باشد، مشکل نگاه جامعه به کودک است. هیچ انسانی نباید تنها به دلیل معلولیت، ناتوانی جسمی یا مشکلات ذهنی از حق آموزش باکیفیت و فرصت ساختن آینده محروم شود.

با این حال، وقتی کودکی از بسیاری فرصت‌های زندگی محروم و خودش تحقیر می‌شود و در سوی دیگر هم‌نسلانش را می‌بیند که به مکتب و دانشگاه می‌روند، تخصص پیدا می‌کنند، لباس خوب، امکانات بهتر، خانه و زندگی مرفه داشته و در جامعه جایگاه اجتماعی پیدا می‌کنند، به‌تدریج احساس محرومیت، بی‌ارزشی و حقارت می‌کند.

بیشتر شاگردان مدرسه‌های دینی یتیم، بی‌سرپرست یا متعلق به خانواده‌های بسیار فقیر اند. گاهی پدر یا مادر فوت کرده‌اند و کودک در خانواده احساس می‌کند بار دوش دیگران است. گاهی خانواده توان تامین نان و آموزش او را ندارد و مدرسه دینی به محلی تبدیل می‌شود که حداقل نیازهای زندگی او در آن تامین شود.

کودکی که از مهر پدر و مادر، گرمای خانواده و دسترخوان مشترک خانه محروم شده است، نیازمند حمایت عاطفی و تربیتی بیشتری است، نه خشونت و تحقیر. اگر چنین کودکی در محیطی قرار بگیرد که در آن آموزش حرفه‌ای وجود نداشته باشد، تنبیه بدنی عادی تلقی شود و آموزگار از روش‌های تربیتی و روان‌شناختی لازم برخوردار نباشد، آسیب می‌تواند عمیق‌تر شود.

از سوی دیگر، برداشت‌های خشونت‌محور از متون دینی و آموزش‌های غیرحرفه‌ای نیز ممکن است به بازتولید این چرخه کمک کند. وقتی یک آموزگار، بدون آموزش لازم برای کار با کودکان، خشونت را ابزار تربیت بداند، کودک به جای یادگیری دین، ممکن است ترس و خشونت را از دین بیاموزد.

این محرومیت‌ها، فقر، تبعیض، نگاه‌های دوگانه و نبود خانواده، همه دست‌به‌دست هم می‌دهند و در ذهن و روان یک شاگرد مدرسه دینی عقده، کدورت و دشمنی شکل می‌دهند. از همین‌جاست که وقتی فرد در نقش استاد ظاهر می‌شود، مانند قاری کرامت، ممکن است عقده‌ها و تلخی‌های گذشته را در برابر شاگردان و مخاطبانش تبارز دهد و خشونتی را که خود تجربه کرده، به دیگران منتقل کند.

به باور من، بخشی از لحن تند، توهین‌آمیز و رفتار خشن برخی ملاها و قاری‌ها را باید در کنار همین محرومیت‌ها بررسی کرد. این تصور که ملا و قاری باید چوب در دست داشته باشد و با ترس و تنبیه آموزش دهد، باید تغییر کند.

به باور من، خانواده‌ها باید برای همه فرزندان خود، بدون تبعیض، فرصت آموزش مناسب فراهم کنند. کودکان دارای معلولیت باید به آموزش تخصصی و متناسب با توانایی‌های‌شان دسترسی داشته باشند و کودکان محروم نیز باید از حمایت خانوادگی و اجتماعی برخوردار شوند. مدرسه دینی نباید محلی باشد که خانواده، کودکی را که برای آینده‌اش راه دیگری پیدا نمی‌کند، فقط برای سبک‌شدن بار خانواده به آن‌جا بفرستد.

اگر قرار است نسل آینده دین را بیاموزد و آن را به جامعه منتقل کند، بهتر است این آموزش در کنار سواد، دانش، تفکر و شناخت درست از انسان و جامعه قرار داشته باشد. انسانی که با ذهن آرام، آموزش مناسب و برخورداری از محبت و احترام رشد کرده است، می‌تواند دین را با گشاده‌رویی، لبخند، مدارا و اخلاق به مردم معرفی کند، نه با چوب، ترس، تحقیر و خشونت.

برای من، پس از نزدیک به چهل سال زندگی و مشاهده این وضعیت، مسئله اصلی این پرسش است: آیا ما فرزندان خود را برای ساختن آینده‌شان تربیت می‌کنیم، یا گاهی کودکی را که معلول، فقیر، یتیم یا محروم است، به مدرسه دینی می‌فرستیم؟

اگر می‌خواهیم خشونت از مدرسه‌ها و مسجدهای ما ریشه‌کن شود، باید این چرخه را از خانواده آغاز کنیم؛ چرخه‌ای که در آن محرومیت، فقر، طردشدگی، آموزش غیرحرفه‌ای و تنبیه بدنی دست‌به‌دست هم می‌دهند و کودک را به جای ساختن، زخمی می‌کنند. 

دین اگر قرار است برای جامعه راهنما باشد، باید از زبان انسانی، اخلاقی، عقلانی و مهربان سخن بگوید و نخستین مخاطب آن نیز همان کودکی باشد که باید پیش از هر چیز، امنیت و کرامت خود را در آن محیط احساس کند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر