SANYA NEWS
فرهنگی

فوران یک اندوه قدیمی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 1 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 64


فوران یک اندوه قدیمی

نویسنده: دریا نشاط

رسیدم دوباره به همان نقطهٔ بی‌پایان جایی که انگار زمان از حرکت می‌ایستد و من با تمام قدم‌هایی که آمده‌ام باز همان‌جا ایستاده‌ام. 

مثل زخمی قدیمی

که سال‌هاست با من راه می‌آید؛ نه آن‌قدر تازه که فریاد بزند، نه آن‌قدر کهنه که فراموش شود.

فقط منتظر یک مکث است، یک لحظهٔ بی‌دفاعی تا دوباره خون دل راه بیفتد. دلیلی ندارد…

غم همیشه دلیل نمی‌خواهد کافی‌ست لحظه‌ای

شلوغی اطراف خاموش شود،

یا صدایی شبیه گذشته از دور عبور کند تا خاطره‌ها بی‌اجازه هجوم بیاورند

سنگین

خاموش

ویرانگر.

و یاد آن روزها

که همه با هم بودیم روزهایی که خانه نفس می‌کشید. سفره که پهن می‌شد من ناخودآگاه

منتظرِ تمامِ شما می‌ماندم

نگاه می‌کردم که آیا همه نشسته‌اند آیا جای کسی خالی نیست. آن‌وقت آرام می‌شدم

آن‌وقت دلَم قرار می‌گرفت. یاد خنده‌هایی که ساده بی‌محاسبه،

بی‌پیش‌بینیِ فردا بود 

خنده‌هایی که از سر خوشحالی می‌آمدنه برای پوشاندن درد.

آن روزهانمی‌دانستیم زندگی چقدر زود و بی خبر آدم‌ها را

از هم جدا می‌کند.امشب

در این شبِ طولانی همه کنار هم بودند

نور

صدا

گرمیِ دست‌ها...اما برای من هیچ‌چیز کامل نبود.جمع بزرگ بوداما دل من کوچک و تنها مانده بود.هیچ حضوری جای خالیِ شما راپُر نکرد.هر حرفی که زدم با احتیاط بودچون سال قبل همه کنار هم بودیم ...هر لبخندی که زدمبا تاخیر انگار مدام

روی لبهٔ اشک راه می‌رفتم اشکی که اگر می‌ریخت دیگر بند نمی‌آمد. با تمام وجود

جلوی سرازیر شدنش را گرفتم

اما هنوزدر چشم‌هایم سنگینی می‌کند.

و بعد

یاد تو افتادم …در جایی که زمان کندتر می‌گذرد،دیوارها نزدیک‌ترند

و شب‌ها

طولانی‌تر.

نمی‌دانم اکنون

در چه حالی هستی نمی‌دانم

دلت به چه چیزی گرم است 

یا اصلاً کسی هست که بگوید

حالت خوب است؟ این ندانستن

مثل خوره به جانم افتاده است.درد نبودت در خانه کم نبوداما بی‌خبری درد را

چند برابر کرده.

من این‌جا در آزادی‌ای که بی‌ شما فقط گذرای زمان است 

معنا ندارد، و تو آن‌جا در محدودیتی که حتی تصورش

نَفَسم را می‌گیرد.

شب که عمیق‌تر می‌شود سکوت

سنگین‌تر می‌شود و دلتنگی

بی‌رحم‌تر و من باز می‌رسم به همان نقطهٔ بی‌پایان جایی که

هیچ راهی جز ماندن نیست.

با دلی لبریز چشمانی خسته

و نامی که در تاریکی آهسته صدا می‌زنم عزیز خواهر.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر