SANYA NEWS
فرهنگی

پاییز رسید

نوشته شده توسط admin در تاریخ 3 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 74


پاییز رسید

نویسنده:  میراجان امیری

بخش هفدهم 

صبح را طبق معمول بیدار نشد و تا ساعت ۱۰ خوابید. با بزبز موبایل بیدار شد؛ دید بهار تماس گرفته است. همین‌که دکمهٔ جواب را به راست کشید، بهار بدون سلام پرسید:

کجاستی دختر؟ ناوقت شده، سر طبیب هم عصبانی است. تو هم نیامدی و چند همکار دیگر ما هم و مراجعین بیش‌تر از روز‌های معمول زیادتر شده. پنج‌بار است زنگ می‌زنم، بر نمی‌داری، چی شده؟

زبیده: حالم خوب نیست بهاره، مریض هستم. دیروز دهن دروازه ضعف کردم. از دیشب تا به حال خواب بودم، حالا هم سرم گیچ است.

لحظه‌ای سکوت کرد و به اطراف اتاق نگاه کرد تا کسی نباشد. دوباره به سخن آمد:

بهاره، دیروز خبر شدم هدایت در آن‌جا گم شده و هیچ احوالی از او نیست. نمی‌دانم بعد از آن لحظه دیگر حالم خوب نیست. نکند چیزی شده باشد؟ هر بار آن لبخندش را که در کلینیک بعدِ خداحافظی برایم تحویل‌داد، به‌یاد می‌آورم، مرا می‌سوزاند.

بغض دوباره گلویش را گرفت و گریه کرد. آن‌طرف، بهاره در حال تسلی‌دادن بود و او را به آرامی دعوت می‌کرد که هیچ چیز نشده؛ آن‌جا نقاط دوردست است و این‌گونه مشکلات خود را دارد. سالم است، باور داشته باش. این حرف‌های شیطانی را از دلت دور کن. امروز را خانه باش، من یک کاری می‌کنم. صبح بخیر می‌بینیم، درست است؟

زبیده: درست است، تشکر؛

فعلاً خداحافظ.

سه‌روز از این حادثه گذشت، هیچ معلومات دیگری در دست‌رسش قرار نگرفته بود.

۲:۳۴ دقیقهٔ بعد از ظهر بود که در کوچه متصل به پل همرای داریوش روبه‌رو شد. داریوش که سرش پایین و چهره‌اش آشفته‌گی را در خود ظاهر کرده بود، می‌گذشت. همین که چند قدمی دورتر از زبیده رفت، زبیده صدا زد:

برادر، صبر یک لحظه! می‌خواستم بپرسم چرا این‌روزها هدایت غیبش است؟ آیا آن‌چه چند روز پیش شنیدم همان اتفاق افتاده؟ یعنی هدایت گم شده؟

داریوش پس از سلام، که حرف‌هایش حسابی از دهن بیرون نمی‌شد، گفت:

بلی، تا جایی‌که معلومات گرفتیم و فامیل‌شان جست‌وجو کردند، هیچ از هدایت خبری نیست. برادرش و پدرش دو روز پیش عازم بدخشان شده‌اند تا ببینند چی اتفاقی افتاده است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر