نوشته شده توسط admin در تاریخ 7 جدی 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 63
نویسنده: میراجان امیری
بخش بیستم
هدایت و زبیده در یکروز بهاری، که آسمان میلِ باریدن داشت، دستدردست پیادهروهای باغ بالا را طی مینمودند. گاه هدایت به چشمان زبیده نگاه میکرد و دست به حلقهٔ مویی میبرد که گاهگاه بر چشمان زبیده میلِ افتادن داشت، و زبیده با هر بار رسیدن دستان هدایت لبخند میزد و شادابیاش هدایت را دوچندان میکرد.
باران آهستهآهسته به باریدن گرفت؛ زمین و هوا را عطرِ خوشایندی پاشیده بود و در گوشهای از باغ، هدایت و زبیده گرمِ هوای خود بودند.
هدایت بیتی از غزل حافظ رح را زمزمه کرد:
ز چشم شوخ تو جان کی توان بُرد
که دایم با کمان اندر کمین است
نور آفتاب از گوشهٔ پردهٔ کلکین بر روی زبیده افتاد و با گرمی و روشنی آن، چشمانش از خواب پرید. شتابان به اطراف خود نگاه کرد؛ دید چهار دیواری اتاق است و آن همه زیبایی را خواب دیده بود. دریچه را باز کرد، رو به سقف آسمان نمود و دوباره همان بیتی را که هدایت در خواب برایش خوانده بود، زمزمه کرد:
ز چشم شوخ تو جان کی توان بُرد
که دایم با کمان اندر کمین است
با خواندنش حالش خوب شد. رفت سمت نامه و آن بیت حافظ را در عقب نامه نوشت و در ادامه افزود:
«روزی دوباره میآیی و به چشمانم، دیدهدیده، شعر خواهی خواند.»
صدای مادرش آمد که زبیده را تکرار صدا میزد:
«بیدار شو، ناوقت روز شده. حالا همه مهمانها میآیند. عجلهکن، بیا با خواهرانت کمککن؛ یکساعت دیگر چاشت میشود، همهچیز باید آماده باشد.»
زبیده گفت: «آمدمآمدم…»
نیمساعتی نگذشته بود که همهٔ مهمانها رسیدند؛ مامایش و خالهاش که از سویدن آمده بود. همه کنار هم خوشحال معلوم میشدند و بعد مدتی بود که در چهرهٔ زبیده دوباره خنده و شادابی موج میزد؛ چیزی که همه را شگفتزده کرده بود. خالهاش با اشارهای به مادر زبیده رساند که همین وقت مناسب است تا موضوع پسرش و زبیده را برای همه ابراز کنند. مادر زبیده برای این کار راضی بود، حتی بیشتر از خالهاش، اما برای این کار خیر هنوز وقت بود.
بعد از صرف غذای چاشت، هنگام نوشیدن چای، خاله زبیده گپ را دور و نزدیک کرد و گفت:
«هدف من از آمدن به اینجا کار خیرست. میخواهم زبیده دخترم را برای پسرم منوچهر طلبگاری کنم. دیشب با برادرم حرفزدم، او هم بهاین پیوند راضی است. پدر زبیده جان، شما و خواهرم اگر راضی باشید، من بههمین خاطر از راه دور آمدهام.»
پدر زبیده لحظهای به فکر فرو رفت و پس از چند لحظه، با صدای خانمش دوباره به سخن آمد:
«شما سلامت باشید. از اینکه برای کار خیر به خانهٔ من آمدید و برایم عزت بخشیدید، تشکر. اما من راضی به رضای دخترم زبیده هستم. اگر او قبول کرد و راضی بود، من گفتنی ندارم. پسرتان منوچهر جوان آگاه و تحصیلکرده است؛ از این چه بهتر. اما قبلن هم گفته بودم که همهٔ اختیار را به دخترم زبیده میدهم، همین.»
همه بر همین موافقه کردند که با زبیده حرفزده شود و تصمیم او چیست؟
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025