SANYA NEWS
سیاسی

افغانستان؛ مثلث شوم ناامنی، فقر و فراموشی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 8 جدی 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 279


افغانستان؛ مثلث شوم ناامنی، فقر و فراموشی

نویسنده: حامیه نادری

افغانستان بار دیگر در یکی از تاریک‌ترین و سرنوشت‌سازترین برهه‌های تاریخی خود قرار گرفته است. پس از سقوط نظام جمهوریت و حاکمیت مجدد طالبان، شواهد میدانی و گزارش‌های مستند نشان می‌دهند که این کشور نه تنها به ثبات موعود نرسیده، بلکه در حال تبدیل شدن به یک «سیاه‌چاله امنیتی» در قلب آسیاست. 

هشدارها حاکی از آن است که این جغرافیا بار دیگر در معرض تبدیل شدن به مکان امن تروریزم جهانی قرار دارد؛ زنگ خطری که اگر امروز جدی گرفته نشود، فردا شاید دیگر فرصتی برای هشدار و پیشگیری باقی نماند. 

افغانستان تحت حاکمیت فعلی، تنها با چالش‌های لرزان حکمرانی روبرو نیست، بلکه با یک بحران بنیادین هویتی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند که پیامدهای آن به زودی از مرزهای منطقه فراتر رفته و امنیت بین‌الملل را به شکلی بی‌سابقه به چالش خواهد کشید.

یکی از جدی‌ترین جنبه‌های این فاجعه در حال تکوین، ماهیت فرامرزی تهدیداتی است که از خاک این کشور ریشه می‌گیرند. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهند که گروه‌هایی مانند دا-عش خراسان به عنوان بزرگترین تهدید تروریستی از افغانستان عمل می‌کنند و قابلیت انجام عملیات‌های پیچیده در کشورهای منطقه را دارند. 

برای نمونه، گزارش شورای امنیت سازمان ملل در دسامبر ۲۰۲۵ تاکید می‌کند که این گروه همچنان فعال است و تهدیدی جدی برای امنیت جهانی محسوب می‌شود، با تمرکز بر پناهگاه‌های داخلی در افغانستان. 

این فعالیت‌ها ثابت می‌کند که مرزهای افغانستان نه به عنوان سدی در برابر ناامنی، بلکه به عنوان مسیری سیال برای جابه‌جایی شبه‌نظامیان عمل می‌کنند.

اما ریشه این ناامنی‌ها تنها در سلاح و باروت نیست، بلکه در یک انحصار مطلق قدرت نهفته است که نیمی از پیکره جامعه را حذف و نیم دیگر را ناامید کرده است. 

حاکمیت فعلی قدرت را در دایره‌ای بسیار تنگ از همفکران خود محصور کرده و با اعمال یک انحصار ایدئولوژیک سخت‌گیرانه، هرگونه تکثرگرایی قومی، مذهبی و سیاسی را سرکوب نموده است. این رویکرد منجر به یک بحران هویت ملی شده است؛ جایی که میان ساختار قدرت و بدنه اصلی جامعه، گسستی عمیق و پرناشدنی ایجاد شده است. 

وقتی یک سیستم سیاسی هویت خود را در نفی حقوق اساسی شهروندان و تقابل با هنجارهای جهانی تعریف می‌کند، به طور طبیعی فضا را برای رشد گروه‌های تندروتر باز می‌گذارد. در چنین خلأ سیاسی و اجتماعی، افراط‌گرایی نه یک انتخاب، بلکه به تنها گزینه موجود برای بقا یا ابراز وجود در بخش‌هایی از جامعه تبدیل می‌شود.

در کنار این بن‌بست سیاسی، فروپاشی نظام آموزشی و علمی افغانستان، فاجعه‌ای است که ابعاد آن در بلندمدت ویرانگرتر از جنگ‌های نظامی خواهد بود. تغییر نصاب آموزشی و تبدیل مکتب‌ها به مرکزهای ترویج اندیشه‌های تندروانه، در کنار محرومیت میلیون‌ها دختر از تحصیل، به معنای خشکاندن ریشه‌های توسعه و عقلانیت در این سرزمین است. این انسداد آموزشی، مستقیماً به بزرگترین موج «فرار مغزها» در تاریخ معاصر منطقه دامن زده است. 

گزارش‌های سازمان ملل و بانک جهانی نشان می‌دهند که از سال ۲۰۲۰ تاکنون، بیش از ۸ میلیون تن افغانستان را ترک کرده‌اند، و شاخص فرار مغزها در سال ۲۰۲۴ به ۷ از ۱۰ رسیده که نشان‌دهنده خروج گسترده متخصصان در حوزه‌های طب، مهندسی و مدیریت است. 

افغانستان در حال تخلیه شدن از سرمایه انسانی است و جای خالی این نخبگان را افرادی پر می‌کنند که تنها در فنون جنگی مهارت دارند. این تخلیه استراتژیک، کشور را از درون تهی کرده و قدرت بازسازی را از آن سلب نموده است.

بحران اقتصادی، ضلع سوم این مثلث شوم است که مردم افغانستان را به زانو درآورده است. بر اساس داده‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل و UNICEF، بیش از ۲۲٫۹ میلیون تن (تقریباً نیمی از جمعیت ۴۶ میلیونی کشور) در سال ۲۰۲۵ به کمک‌های بشردوستانه فوری نیاز دارند، و میلیون‌ها تن با کمبود آب، غذا و سرپناه روبرو هستند. 

گرسنگی مفرط در افغانستان فراتر از یک معضل معیشتی، به یک ابزار برای سربازگیری گروه‌های تروریستی تبدیل شده است. گروه‌های تندرو با بهره‌برداری از فقر و استیصال مالی جوانان، آن‌ها را با وعده تأمین معیشت به صفوف خود جذب می‌کنند. 

وقتی نان در سفره نباشد و امیدی به آینده وجود نداشته باشد، ایدئولوژی‌های مخرب به راحتی جایگزین منطق می‌شوند. این وضعیت، موج عظیمی از مهاجرت‌های غیرقانونی را به راه انداخته است که فشاری مضاعف بر کشورهای همسایه و فرامنطقه‌ای وارد می‌کند؛ مهاجرت‌هایی که نه از سر شوق، بلکه فراری از مرگ تدریجی و ناامیدی مطلق است.

علاوه بر این، نقض سیستماتیک حقوق بشر، بازداشت‌های خودسرانه و سرکوب گسترده آزادی‌های مدنی، فضای رعب و وحشتی را ایجاد کرده که هرگونه صدای منتقد را خفه نموده است. این خفقان سیاسی، سوپاپ‌های اطمینان جامعه را از بین برده و پتانسیل انفجار درونی را افزایش داده است. 

تداوم این وضعیت، موجودیت سیاسی افغانستان را به عنوان یک واحد ملی در نظام بین‌الملل به طور جدی به خطر انداخته است. کشوری که در آن حقوق اولیه شهروندان نادیده گرفته شود و به مأمنی برای تهدیدات فرامرزی تبدیل گردد، به تدریج به یک «دولت ناکام» بدل می‌شود که تنها دستاورد آن برای جهان، صدور تروریسم، مواد مخدر و بی‌ثباتی خواهد بود.

باید با صراحت گفت که افغانستان امروز بر لبه پرتگاهی ایستاده است که سقوط در آن، بازگشت به دوران سیاه تروریسم جهانی را رقم خواهد زد. انحصار ایدئولوژیک قدرت، فروپاشی اقتصادی، خروج نخبگان و پناه دادن به عناصر تروریستی، چهار پیشرانی هستند که این کشور را به سوی نابودی سوق می‌دهند. 

تداوم این بحران‌ها نه تنها ثبات داخلی افغانستان را از بین برده، بلکه تهدیدی مستقیم برای صلح و امنیت جهانی محسوب می‌شود. زمان برای هشدارهای مکرر رو به اتمام است و اگر جامعه جهانی و قدرت‌های منطقه‌ای به جای تماشای این سقوط، اقدامی جدی برای تغییر این مسیر انجام ندهند، فاجعه‌ای که در حال شکل‌گیری است، دامن‌گیر همگان خواهد شد. 

افغانستان امروز آزمونی برای وجدان و امنیت جهانی است؛ چرا که فردا دیگر فرصتی برای پیشگیری باقی نخواهد ماند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر