SANYA NEWS
سیاسی

بیست و ششم جدی: یادبود درگذشت شاه بیگم زیب‌النسا مخفی بدخشی، شاعره آزاده‌مشرب خراسان

نوشته شده توسط admin در تاریخ 27 جدی 1404
آخرین بروزرسانی توسط admin در تاریخ 30 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 406


بیست و ششم جدی: یادبود درگذشت شاه بیگم زیب‌النسا مخفی بدخشی، شاعره آزاده‌مشرب خراسان

نویسنده: حامیه نادری

شاه بیگم زیب‌النسا مخفی بدخشی، یکی از برجسته‌ترین شاعران زن پارسی‌گوی در تاریخ افغانستان و خراسان، نمادی از استقامت زنان در برابر محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی است. او که با تخلص "مخفی" شعر می‌سرود، در دل دوران پرتلاطم تبعید و آوارگی، صدایی برای عشق، آزادی و انسانیت شد. زندگی او پر از دردهای جدایی، مبارزه با تعصبات و خلق اشعاری عمیقاً عرفانی و اجتماعی است. در این نوشتار، بر اساس منابع معتبر تاریخی و ادبی، بیوگرافی کامل‌تری از وی ارائه می‌شود تا یادش گرامی داشته شود.

زندگی اولیه و خانواده

شاه بیگم زیب‌النسا مخفی بدخشی در سال ۱۲۵۵ هجری خورشیدی (۱۸۷۶ میلادی) در شهر تاشقرغان (خلم)، ولسوالی خلم ولایت بلخ، زاده شد. این زادگاه در حالی بود که خانواده‌اش در تبعید سیاسی به سر می‌برد. پدرش، میر محمودشاه عاجز، سیاست‌مدار و شاعری از خاندان امیران بدخشان بود که نسبش به میر یاربیگ خان (بنیانگذار سلسله امیران مستقل بدخشان) در هفت نسل و به جلال بخاری (مخدوم اعظم) از بخارا در یازده نسل می‌رسید. مادرش، بی‌بی جهان، از تبار اوزبک بود. برادرانش، میر محمدشاه غمگین و میر سهراب شاه سودا، هر دو شاعر و دانشمند بودند و نقش مهمی در آموزش وی داشتند.

مخفی در خانواده‌ای فرهنگی و علمی بزرگ شد. آموزش‌های ابتدایی را به صورت خصوصی از پدر و برادرانش فرا گرفت، که شامل متون دینی، ادبی و تاریخی بود. اما مرگ پدرش در خلم، زندگی خانواده را دگرگون کرد. در سال ۱۲۹۸ قمری، خانواده به بدخشان مهاجرت کرد، اما به دلیل مسائل سیاسی، توسط امیر عبدالرحمان خان ابتدا به کابل و سپس پس از سه ماه به قندهار تبعید شدند.

دوران تبعید و شکوفایی ادبی

مخفی بدخشی بیش از ۲۰ سال را در تبعید قندهار سپری کرد، جایی که تحت نظر برادرش غمگین، علوم مختلف را آموخت و به سرایش شعر روی آورد. در سن ۲۶ سالگی به کابل بازگشت و با مطالعه آثار بزرگانی چون حافظ، سعدی، بیدل، رابعه بلخی و دیگران، به کمال ادبی رسید. اشعارش با تم‌های عاشقانه، اجتماعی و عرفانی، بازتاب دردهای زنان در جامعه‌ای مردسالار بود. او با شاعره معاصرش، محجوبه هروی، از طریق نامه و شعر ارتباط داشت.

در جوانی، مخفی عاشق پسر کاکایش، محمد مشرب (ساکن بدخشان) شد. این عشق ناکام، که با مرگ زودرس مشرب از بیماری ناشی از فراق پایان یافت، او را برای همیشه مجرد نگه داشت. اشعارش پر از سوز جدایی است، مانند این غزل:

شام هجران بس‌که یاد از لعل خندان می‌کنم  

در خیالش ملک کابل را بدخشان می‌کنم  

کاکل مشکین او یک شب به خواب آمد مرا  

عمرها تعبیر آن خواب پریشان می‌کنم 

بازگشت به بدخشان و زندگی ساده

پس از ۳۷ سال آوارگی، در سن ۴۳ سالگی و با به قدرت رسیدن امان‌الله خان، مخفی به همراه خانواده به بدخشان بازگشت. او در کلبه‌ای ساده و فقیرانه کنار رود کوکچه در فیض‌آباد زندگی کرد و اشعار زیبایی در وصف بازگشت و زندگی humble سرود، مانند:

عمریست که بودم به دل ارمان بدخشان  

صد شکر رسیدم به گلستان بدخشان  

رفتند حریفان همه از دهر و بمانده  

این عاجز بی‌چاره ز شاهان بدخشان

یا در توصیف کلبه‌اش:

گر چه مسکین و غریبم بوریای خویش را  

کی برابر بر فراش تخت شاهان می‌کنم

دیوان اشعارش، که شامل هزاران بیت است، میراث ادبی اوست.

مخفی بدخشی در سوم رمضان ۱۳۸۳ قمری، برابر با ۲۶ جدی ۱۳۴۲ هجری خورشیدی (ژانویه ۱۹۶۴ میلادی)، در سن ۸۶-۸۷ سالگی، در فیض‌آباد بدخشان درگذشت. مرگ او در روز یکشنبه رخ داد و جامعه ادبی را در سوگ نشاند.

پس از درگذشت، شاعران و نویسندگان مرثیه‌هایی سرودند. در کابل و بدخشان، محافل ادبی و یادواره‌ها برگزار شد. مؤسساتی مانند مکتبی در بدخشان، انستیتوت تعلیمات عالی، مطبعه و مجله ماهانه تحت ریاست امور زنان بدخشان به نام وی نامگذاری شدند. او نه تنها شاعری مبارز، بلکه پیشرو در ادبیات زنان افغانستان است که صدایش همچنان الهام‌بخش نسل‌های بعد است.

روانش شاد و یادش گرامی باد!

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر