SANYA NEWS
فرهنگی

رها_در_باد

نوشته شده توسط admin در تاریخ 4 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 114


رها_در_باد

نویسنده: دریا نشاط

هواهی صبح تازه ولطیف بود .

بادی ملایم به برگ درختان میخورد و آنها را به رقص در میآورد ،

در شاخه ای از درخت پرنده کوچک با پر های رنگارنگ روی شاخه نشسته بود .

چشمانش به دنیای بی انتها در دور دست ها کشیده شده بود ،خیره بود

انگار دنیای وسیع برایش بیشتر از هر چیزی جذاب بود در دلش آرزو میکرد که بتواند همچو باد آزادانه پرواز کند و به هر جای که دلش میخواهد برسد.

در همان حال دختر جوانی در باغ ایستاده بود و به پرنده نگاه میکرد ،نامش دنیا بود دختری که همواره آرزو های بزرگ داشت ،اما به دلیل مشکلات و محدودیت های زندگی،

همیشه در جای ثابت و به جای خاص محدود میشد.

امروز برخلاف همیشه تصمیم گرفته بود که خود را از قید و بند های روزمره آزاد کند .

چشمانش به پرنده دوخته شد ناگهان به خود گفت «چه چیزی مانع من است که مث او ازاد باشم ؟»

باد درختان را به حرکت در آورد و برگ ها را به دور خود چرخاند .دنیا لحظه ای به آن نگاه کرد و سپس به طرف دروازه باغ رفت در دلش چیزی شبیه آزادی شروع به جوانه زدن کرده بود ،همان طور که باد به هر سو دنیا می‌رود و به هیچ قید و بندی محدود نیست.

با قدم های سریع و بی وقفه از باغ بیرون شد و به سمت دشت های دور تر رفت همان طور که به قدم هایش ادامه می داد احساس کرد که بار سنگینی زندگی که همراهش بود. کم کم از دوش او برداشته میشود.

باد با شدت بیشتری می وزید گویا خود او نیز به دنیا می پیچید و همراهش میشد .

دختر دیگر نمی‌خواست به گذشته نگاه کند به محدودیت ها و ترس های که همیشه دست و پایش را می‌بست او در آن لحظه فقط با باد بود ،

رها و آزاد 

چشمانش به افق دوخته شد جای که در آن نمی توانست محدودیتی ببیند ،فقط یک دنیای بی کران و بی پایان بود که او نیز بخشی از آن بود .

در همان لحظه دنیا احساس کرد که نیز مث باد ،رهاست و دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند او را متوقف کند .

زندگی همچنان ادامه داشت،اما حالا او آزاد بود ،

آزاد برای رفتن به هرکجا که دلش میخواست .


جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر