SANYA NEWS
سیاسی

راهی به سوی دانش و شعر؛ داستان زندگی نقیب‌الله فرزام

نوشته شده توسط admin در تاریخ 7 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 86


راهی به سوی دانش و شعر؛ داستان زندگی نقیب‌الله فرزام

نویسنده: مژده ظفری بخشی

زندگی بیشتر با دشواری‌ها و رنج‌ها آمیخته است، اما اراده و عشق به دانش و فرهنگ می‌تواند چراغ راهی باشد در دل تاریکی‌ها. نقیب‌الله فرزام، جوانی از تبار آزادگان و میراث‌دار اندیشه‌های روشن، نمونه‌ای از این واقعیت است. او که با از دست دادن پدر در نوزادی، در سایه فداکاری مادر و حمایت بزرگان خانواده، به تحصیل پرداخت و با هنر سرودن، زخم‌های درون خویش را به شعر و احساس بدل ساخت.

نقیب‌الله فرزام، فرزند عبیدالله فرزام است که در ۱۷ حمل سال ۱۳۷۸ خورشیدی، در رُخه پنجشیر در یک خانواده‌ای اهل دانش و از تبار آزادگان و راست‌اندیشان، چشم به جهان گشوده است. سرنوشت اما از نخستین روزهای زندگی‌اش چهره‌ای تلخ به او نشان داد؛ چرا که در شش‌ماهه‌گی و پیش از آنکه معنای زندگی را دریابد، از نعمت وجود پدر محروم شد و در آغوش غم بزرگ، بزرگ شد.

با این همه، لطف بی‌پایان خداوند شامل حالش شد و مادری فداکار سایه‌بان وجودش گردید؛ مادری که با تمام هستی ایستاد، تاب آورد و تمامی زندگی‌اش را وقف تربیت تنها پسرش ساخت. نقیب‌الله همچنین زیر بال‌وپر پدرکلان‌اش، الحاج سید گل آغا حکیم‌زاده که به «آغا صاحب طبیب» شهرت داشت و یکی از استوانه‌های جهاد و مقاومت در کنار قهرمان ملی احمدشاه مسعود بود، رشد یافت. دو مامای او نیز همواره در همه زمینه‌ها یاریگر و مشوق او بودند.

نقیب‌الله فرزام تحصیلات ابتدایی خود را در متوسطه پسرانه پیاوشت آغاز کرد و پس از پایان صنف نهم، به لیسه عالی رُخه پنجشیر راه یافت. او از همان ابتدا، در سکوت و درد پرورش یافت، اما آموخت چگونه با شعله علم، دل تاریکی‌ها را بشکافد.

با عشقی ژرف و خالص نسبت به قرآن کریم، راهی مدرسه دینی جامع‌الانوار در رخه ولایت پنجشیر شد؛ جایی که با تلاش بی‌وقفه موفق به حفظ کامل کلام وحی گردید. اما این مسیر معنوی، خالی از دشواری نبود. همان‌گونه که پیامبر رحمت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است: «هر راهی آفتی دارد، اما راه دین هزار آفت.» این سخن گویی سرنوشت او را شرح می‌داد؛ چرا که در حین فراگیری علوم دینی، با موانعی از سوی برخی اساتید مغرض و فضای نامناسب حاکم بر مدرسه روبه‌رو شد.

در پی این ناملایمات، ناگزیر آن فضای علمی را ترک گفت و به مدرسه شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی، پناه برد. تعلیمات خود را در آنجا با تکیه بر سکوت و پنهان‌کاری اما با نمرات عالی و افتخار به پایان رسانید.

پایه‌های معرفت دینی خود را پیش از ورود به مدرسه‌های رسمی، نزد مامایش، مولوی نورآغا حکیم‌زاده، فرا گرفت؛ مردی که در شکل‌گیری شخصیت معنوی او سهم بزرگی داشت.

این جوان پر تلاش، با وجود چالش‌ها و دردهایی که در مسیر زندگی‌اش تجربه کرد، توانست در یکی از دانشگاه‌های دولتی افغانستان در رشته فقه و قانون راه یابد و اکنون دانشجوی فعال این رشته است.

در سال ۱۴۰۱، شاعری به‌عنوان مرهمی بر زخم‌های جانش، راهی به روح او گشود. خود چنین می‌گوید: «دردی در من می‌پیچید که جز شعر، هیچ‌چیز درمانش نبود.»

شعرهای او بیشتر در قالب غزل سروده شده‌اند، اما گه‌گاه در قالب‌های دیگر مانند رباعی نیز طبع‌آزمایی کرده است. سروده‌هایش نمایانگر دل‌سوختگی، عمق احساس و زخم‌های پنهانی‌اند؛ همان دردهایی که روح او را به شعر رساندند.

در ادامه، چکیده‌ای از غزلیات نقیب‌الله فرزام را می‌خوانیم

دنیا گذرد، این همه  بتخانه چه‌سود؟

طاعات خدا دار که پیمانه چه‌سود؟ 

در عشق تو انگار خلل داشت گذر

چون رنج فراوانِ به یک‌دانه  چه‌سود؟ 

راهی خم و پیچاک بسی سخت بُوَد

گر هم برسی صبر به بیگانه چه‌سود؟ 

چون مرگ رسد یار بخواهی که صنم

مستانه بشو در دلِ بیخانه چی‌سود؟

گر موی تو همچون شبِ تاریک شده

چون لرزه کند بر دلِ دیوانه چه‌سود؟ 

این درس گذشت و  همگی خواند گهی

دوباره وفا نیست که مستانه چه‌سود؟ 

ای دوست! مشو غافل اذکار خدا

گر مست نشی بزم و میخانه‌ چه‌سود؟ 

فرزام! اگر پای دلت سوی خداست

دل گر نَبُود،کوه و فرزانه  چه‌سود؟ 

نقیب الله فرزام

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر