SANYA NEWS
فرهنگی

کابل و ارغوان

نوشته شده توسط admin در تاریخ 9 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 68


کابل و ارغوان

نویسنده: میراجان امیری

باران می‌بارید. پیاده‌روهای پل‌سرخ کارته‌چهار تر و شسته شده بود و من، با دنیایی از خیالات تو، قدم‌زنان پیش می‌رفتم. در ذهنم ناخودآگاه زمزمه‌ی آهنگ وحید صابری می‌چرخید:

هوای سبز جنگل‌های وحشی

مرا آن‌سوی دریا می‌کشاند…

در این آب‌وهوای تازه و بارانی، غم‌ها را برای ساعتی کوتاه کنار گذاشتم و تو را در ذهنم منسجم ساختم و به قصه نشستم.

از تو گفتم، به تو سرودم و تو را در خیال‌بافی‌های کوچک خودم کشیدم. هوا، لحظه‌به‌لحظه، حال مرا به تو وابسته‌تر می‌ساخت و آن‌سوی زمان، گویی شتابش را بیشتر می‌کرد.

تا آن‌که به خانه رسیدم و به یاد آوردم:

تو رفته‌ای؛ بسیار دور و دست‌نیافتنی‌تر از پیش.

آخرین جمله‌ات دوباره در ذهنم زنده شد؛ همان که گفته بودی:

«از ما نمی‌شود… من هفت کوه سیاه دورترم. میان ما فاصله‌هاست. دنبال زندگی خودت باش.»

بغض گلویم را گرفت و آن‌همه ابر سیاهی که درونم جمع شده بود، باریدن گرفت؛

به یاد تو رفته‌ی بی‌برگشت.

و دوباره دفتر خیال‌هایم باز شد و نوشتم…

باران بود، کوچه و خلوت صدای تو 

من غرقه‌ای نشسته خیال و هوای تو 

یادت چو قطره قطره‌ای باران نشسته بود 

در سرزمین خشک و کویر از برای تو 

یک شاعرِ ز درد و دلش یک غزل نوشت 

تا باشد و ز هجر و غمی از جفای تو 

باران بود و زمزمه‌‌ای ذکر و نام تو 

اما پُر از داغ و ودای، فضای تو 

کاری نکرده‌ای که فراموش من شوی 

افتاده‌ام به درد و غمی در نوای تو 

این باد و عطر نسیمی تو ارغوان 

آورده است یاد و قرار و وفای تو 

کابل – ۰۷/۰۷/۱۳۹۹

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر