SANYA NEWS
اجتماعی

و انسان!

نوشته شده توسط admin در تاریخ 17 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 311


و انسان!

نویسنده: رحمت‌الله بیگانه 

طبق نظریهٔ فرگشت، انسان با وجود آن‌که از تازه‌ترین موجودات روی زمین است، به‌سبب هوشیاری، درک و خرد خود توانسته است در این زنجیرهٔ پیچیده و بی‌رحم بقا، بر دیگر موجودات زنده برتری یابد. با آن‌که برخی حیوانات و موجودات دیگر نیز از نوعی عقل و شعور برخوردارند، انسان ثابت کرده است که در مقایسه با سایر جانداران، هوشمندتر و توانمندتر است.

پرسش اساسی این‌جاست که این هوشمندی و توانایی فکری، چه پیامدهای مثبت و منفی‌ای برای انسان به‌همراه داشته است؟ نکتهٔ شگفت‌انگیز در توانایی انسان این است که آدم‌ها از هوش و خرد یک‌سان و برابر برخوردار نیستند و جالب‌تر آن‌که این توانایی‌ها در میان انسان‌ها بسیار متفاوت و متنوع است.

برای روشن‌تر شدن این موضوع، مثالی می‌آورم:

ممکن است فردی در ریاضی و فیزیک مهارت بالایی داشته باشد، اما در فلسفه کند باشد؛ یا کسی که در ادبیات و تاریخ تبحر دارد، در ریاضی چندان توانا نباشد یا دست‌کم از هوش بالایی در آن زمینه برخوردار نباشد. هم‌چنان ممکن است فردی در ستاره ه‌شناسی و کیهان‌شناسی ذهنی پویا داشته باشد، اما از الهیات یا علم نجوم سررشته‌ای نداشته باشد. با توجه به این تفاوت‌های ذهنی، عقلی و علاقه‌مندی‌ها، در واقع مغز انسان بیش‌تر آن بخشِ خودآگاه را فعال می‌سازد که فرد در آن حوزه بیش‌تر کار و تمرکز دارد؛ از همین‌رو، همان بخش نسبت به سایر قسمت‌های ذهن، فعال‌تر و پررنگ‌تر می‌شود.

زمانی که انسان‌ها توان تفکر پیدا کردند و برای برقراری ارتباط میان خود زبان آفریدند، به این اندیشه رسیدند که نیرویی برتر وجود دارد؛ نیرویی که این همه پیچیدگی‌های زندگی را کنترول و مدیریت می‌کند. از همین‌جا اندیشهٔ «موجود برتر» و «خدا» شکل گرفت.

وقتی انسان‌ها در این مسیر پیچیده دچار بن‌بست شدند، برای عبور از این خلأ ذهنی و روانی، به جست‌وجوی راهی برآمدند و برای فهم مفاهیم، به داستان‌ها و روایت‌ها پناه بردند. درست در همین مرحله بود که پیامبران ظهور کردند. سپس با پیدایش خط، کتابت و تاریخ، نقش انسان‌های هوشمند و نخبه‌ای که پیامبر نامیده شدند، برجسته‌تر شد. این نخبگان با درایت و هوشمندی فوق‌العاده، با وضع مجموعه‌ای از مقررات، خلأ ذهنی انسان‌ها را پُر کردند و دین‌ها و آیین‌ها را به‌وجود آوردند.

در این نگاه، خدا و دین دستاوردی معنوی و ذهنیِ بشریت تلقی می‌شود.

پیامبران، این فرستادگانِ خودخوانده، با هوش و خردمندی و با درک نیاز اساسی انسان به مفهوم «خدا»، بر انسان‌ها تسلط یافتند. روشن است که برای قناعت دادن و مجاب ساختن مردم، خود را فرستادهٔ خدا معرفی کردند؛ زیرا در غیر آن، راهی برای پذیرش نبوت و قبول کتاب باقی نمی‌ماند.

پرسش بنیادین این است که چرا این ادعاها از سوی اکثریت انسان‌ها پذیرفته شد؟ چرا حتا شماری از دانشمندان، با وجود آگاهی، تخصص و دانستن حقیقت مسئله، به ادیان ساختهٔ بشری پیوستند و این ادعاها را به‌سادگی پذیرفتند؟

ادیان در آغاز، با طرح موضوعات جذاب و پرکشش، انسان‌ها را به خود وابسته ساختند. این کار در آن زمان چندان دشوار نبود؛ زیرا مغزِ هنوز تکامل‌نیافتهٔ انسان، با دلایل ساده و ابتدایی قانع می‌شد. از آن‌جا که انسان‌ها در جزیره‌های جداگانه و بدون آگاهی از یک‌دیگر زندگی می‌کردند، این باورهای خدایی در ابتدا تقابل و تضادی ایجاد نمی‌کرد. هر گروه برای خود خدایی می‌ساخت، پیامبری معرفی می‌کرد و کتابی پدید می‌آورد.

اما اختلاف‌ها زمانی آشکار شد که این پیام‌ها نوشته، تکثیر و در دسترس عموم قرار گرفت. از همان‌جا بود که این فرستادگانِ خودخوانده به جان هم افتادند و برای رونق باورهای خود، به ساخت مقررات و دلایل ماورایی پناه بردند. زیرا در آغاز، مردم چندان به منطق و اصول این پیام‌ها توجه نداشتند؛ بلکه پذیرش جمعی، همراه با نظم و قوانین، ذهن و روان انسان‌ها را تسخیر می‌کرد.

با وجود پیشرفت علم و دانش در دوران معاصر، هنوز هم در کرهٔ زمین انسان‌های بسیاری هستند که به منطقی یا غیرمنطقی بودن باورها و کتاب‌ها توجهی ندارند و از شک‌کردن هراس دارند. این افراد در پناه باورهای واهی و ساختهٔ ذهن بشر، به نوعی آرامش دست می‌یابند.

ذهن انسان به‌گونه‌ای عمل می‌کند که هرآن‌چه به آن باور داشته باشد، برایش زیبا، درست و بی‌نقص جلوه می‌دهد. مغز، وابستگی‌ها و دلبستگی‌های انسان را چنان بازنمایی می‌کند که گویی هیچ عیب و اشکالی در آن‌ها وجود ندارد.

امروزه از همین ویژگی ذهن انسان در پروژه‌های بزرگ بازاریابی استفاده می‌شود. ابزارها و وسایل هوشمند، از نوشته‌ها، علایق، لایک‌ها و حتا عکس‌ها و تصاویر، به نیت و درون انسان راه می‌یابند و محتوا را چنان تنظیم می‌کنند که مطابق میل و باور فرد، جذاب و دل‌پسند جلوه کند.

الگوریتم‌ها یا همان دستورالعمل‌های هوشمند، انسان‌ها را به‌صورت نامرئی کنترول می‌کنند و نوعی تسلط بر ذهن آنان به‌دست می‌آورند. این نفوذ پنهان آن‌قدر حساب‌شده و دقیق است که انسان‌ها به‌سادگی قادر به درک آن نیستند.

همین‌گونه است سلطهٔ باور و اعتقاد بر وجود انسان. وقتی یک باور نهادینه شد، منطقی یا عقلانی بودن آن نزد فرد اهمیت خود را از دست می‌دهد. بارها ثابت شده است که کارهایی که اکثریت مردم با چشم بسته و باور راسخ انجام داده‌اند، نادرست بوده و تنها گمان می‌کرده‌اند در مسیر درست حرکت می‌کنند.

آیا باور به نژاد برتر هیتلر و کشتار هزاران انسان در این راه، باور درستی بود؟

در حالی‌که هیتلر برای رسیدن به اهداف احمقانه، غیرانسانی و خطرناک خود، میلیون‌ها انسان را هماهنگ ساخت و به میدان جنایت کشاند.

چگونه انسان‌هایی که از هوش و خرد بالایی برخوردار بودند، قناعت کردند که دست به جنایت بزنند، انسان بکشند و سرزمین‌ها را تسخیر کنند؟ این‌جا روشن می‌شود که وقتی الگوریتم ذهنی انسان در حوزهٔ مورد علاقه‌اش فعال و جذاب شود، مغز همانند بولدوزر موانع اخلاقی و عقلانی را هموار می‌کند.

آیا سربازان، نظامیان و فرماندهان هیتلر که میلیون‌ها انسان بی‌گناه را به نام‌ها و عنوان‌های گوناگون قتل‌عام کردند، دیوانه بودند؟

نه؛ آنان دیوانه نبودند، بلکه انسان‌هایی خلاق، هوشمند و مبتکر بودند که در جریان جنگ جهانی دوم، در اوج بحران، بمب‌افکن‌های غول‌پیکر و ماشین‌های جنگی‌ای طراحی کردند که پیش از آن سابقه نداشت و ده‌ها نوآوری نظامی به‌وجود آوردند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که همان الگوریتم یا دستورالعمل ذهنی، چگونه انسان را در قبضهٔ خود می‌گیرد و منطق، استدلال و داوری عقلانی او را از کار می‌اندازد؛ به‌گونه‌ای که باورهای فاجعه‌بار برای فرد چنان جلوه می‌کند که گویی هیچ خطا و اشتباهی در آن وجود ندارد.

و سرانجام، انسان‌ها بیش‌تر مطابق باور و اعتقاد خود عمل می‌کنند، نه بر اساس عقل، منطق و درایت انسانی.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر