SANYA NEWS
فرهنگی

وطن، خاطره و سکوت

نوشته شده توسط admin در تاریخ 21 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 67


وطن، خاطره و سکوت

نویسنده: میراجان امیری 

آسمان نیگون، زیبایی‌های دره را در خیالم مجسم می‌کند، تا مگر لحظه‌ای آرامش نسبی این وجود خسته‌ام را فراگیرد.

اما همین که خود را بی‌اختیار به این طبیعت زخمی می‌سپارم و با نور آفتابش، چشمانم را آهسته آهسته می‌بندم، یاد روزگار نه چندان دور می‌افتم. 

چقدر در خود زیبایی می‌آراست‌ و وزش عصرگاهی روز، که معمولاً غروب آفتاب بود، برگان درختان توت و چهارمغز را به شور و رقص می‌آورد.

آهسته آهسته دانه‌های توت پخته شده، به روی زمین باغ و باغچه و کناره‌های رودخانه می‌افتاد و نوع عطر می‌پاشید.

و حالا همین که این خاطره‌ها دوباره در ذهنم رفت و آمد می‌کنند، نقش تازه و زیبایی را نقاشی می‌کند،

و من فراموش می‌شوم، از خود و از این حال اسیر و سرگردان خود…

گاهی قشنگی ها،

گاهی زخم و درد،

وطن را در واژه‌های ساده‌ام ردیف می‌کنم،

تا تسلی اندکی برای دل من باشد.

پنجشیر! ای دره‌ی زیبا و قشنگ من…

آیا دوباره دهکده‌های کوه و زمینت،

بوی ارغوان و بنفشه، نرگس و نسترن، بابونه و نسرین خواهد داد؟

آیا دامنه‌های کوهسارت شاهد زاییدن لاله‌های خون‌آبیاری‌شده خواهند بود؟

آیا دوباره نسیم هوای تازه در خود جای خواهد داد؟

آیا پروان و شمالی شاهد میلی ارغوان خواهند بود؟

کابل، این مهد عشق و زیبایی،

آیا آسمانش دوباره شاهد باران عشق و همدلی خواهد بود؟

آیا تپه‌ها و کوه‌دامنه‌هایش،

جمع‌وجوش و آسمان آبی‌اش را در ازدحام کاغذپران‌های رنگی خواهیم دید؟

وطن…

می‌شود تو را دوباره در آرامش به چشم دید؟

یا باز هم همان سناریوی تکراری، آرامشت را به خاک خواهیم سپرد؟

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر