SANYA NEWS
سیاسی

بررسی عوامل حمله و سقوط افشار

نوشته شده توسط admin در تاریخ 23 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 343


بررسی عوامل حمله و سقوط افشار

نویسنده: مبارز گمنام (شاهد عینی)

من نویسنده‌ چیره‌دست نیستم، اما تناقض‌های روایی و ادعاهای نادرست برخی جریان‌ها مرا واداشت تا آنچه را درباره سقوط مرگ‌بار افشار می‌دانستم، به رشته تحریر درآورم. من یک هزاره هستم، اما وجدانم انسانی است، نه قومی. آنچه می‌نویسم واقعیت‌هایی است که از نظر من، منحیث یک تاریخ زنده، اتفاق افتاده و عوامل اساسی در سقوط افشار محسوب می‌شوند. اگر افرادی که در آن ایام در حزب وحدت بوده‌اند و هنوز زنده هستند، اندکی بر اساس وجدان و فارغ از وابستگی‌های حزبی و قومی بیاندیشند، مهر تایید بر نوشته‌هایم خواهند زد.

ریشه‌های سیاسی بحران و طرح کودتا

آغاز بحران‌های حزب وحدت زمانی کلید خورد که به تاریخ ۸ میزان سال ۱۳۷۱، ائتلافی میان حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار و حزب جنبش به رهبری عبدالرشید دوستم، طرحی را برای سرنگونی حکومت استاد برهان‌الدین ربانی تدوین کردند. در هسته مرکزی این طرح، حزب وحدت قرار داشت.

این طرح روزها به‌صورت بسیار محرمانه از سوی چهره‌های تراز اول این احزاب بررسی شده بود. نتیجه این بود که طی یک اقدام مشترک، از سه استقامت تحت کنترول نیروهای‌شان، به حکومت مرکزی حمله کرده و با تصرف ارگ ریاست‌جمهوری، اقدام به تغییر دولت نمایند.

جزییات طرح عملیاتی:

مقرر شده بود در روز تعیین‌شده، نیروها به شرح زیر عمل کنند:

الف: نیروهای حزب وحدت: از استقامت گردنه باغ‌بالا.

 ب: حزب اسلامی حکمتیار: از استقامت چهلستون و کوه شیردروازه.

 ج: نیروهای حزب جنبش اسلامی: از استقامت مکروریان‌ها و میدان هوایی کابل.

در این طرح، گلبدین حکمتیار به عنوان رییس‌جمهور، عبدالعلی مزاری به‌حیث صدراعظم و عبدالرشید دوستم به‌عنوان وزیر دفاع پیش‌بینی شده بودند. همچنین تمام پست‌های دولتی بین این سه جریان سیاسی تقسیم و توافق شده بود (هرچند بنده به دلیل محرمانه بودن فوق‌العاده، از جزییات دقیق تمامی پست‌ها اطلاع ندارم). در این تقسیم‌بندی، برای جناح تاجیک‌ها هیچ‌گونه جایگاهی در بدنه حکومت در نظر گرفته نشده بود.

نقش استراتژیک ملا عزت و معامله با دولت اسلامی

یکی از نکات کلیدی در تاکتیک‌های حمله این بود که حزب اسلامی و حزب جنبش از عقب جبهه تهدیدی نداشتند، اما حزب وحدت در منطقه‌ای آسیب‌پذیر قرار داشت؛ چرا که حزب اتحاد به رهبری عبدالرب رسول سیاف از سمت پغمان می‌توانست برای نیروهای مزاری خطرساز شود.

ملا عزت‌الله که در آن روزها منطقه قرغه را زیر کنترول داشت، دارای یک فرقه نظامی بود که ظاهراً امکانات لوجستیکی‌اش از سوی حزب جنبش تامین می‌شد. بر اساس پیش‌بینی‌ها، ظرفیت نظامی ملاعزت می‌توانست در روز عملیات مانعی برای نیروهای اتحاد ایجاد کرده و با ایجاد کمربند امنیتی، سد راه آن‌ها شود.

تا آن زمان، تنها افراد کلیدی از این طرح مطلع بودند. با هماهنگی جنرال دوستم، ملاعزت‌الله تنها فرد خارج از حلقه اصلی بود که وارد طرح شد. حزب وحدت توافق کرد که در صورت مشارکت وی، پست فرماندهی گارنیزیون شهر کابل به او واگذار شود. همچنین توافق شد علاوه بر امکانات دریافتی از حزب جنبش، حزب وحدت مبلغ ۸۰ میلیون افغانی پول نقد بابت دو ماه مصارف فرقه به وی بپردازد که در مرحله اول، ۴۰ میلیون آن توسط عبدالعلی مزاری پرداخت شد. یکی از اشتباه‌های استراتژیک مزاری این بود که تمامی این توافقات را روی سند امضا کرده و به ملاعزت تسلیم نمود؛ سندی که احتمالاً ملا عزت همچنان آن را به‌عنوان یک مدرک تاریخی نزد خود دارد. این در حالی بود که حزب وحدت قبل از فاجعه افشار، شش جنگ شدید را با حکومت و اتحاد پشت سر گذاشته و نیازمند تجدید قوا بود.

ملاعزت بنا به دلایلی که هنوز کاملاً روشن نیست، نزد احمدشاه مسعود، وزیر دفاع وقت رفت و طرح را فاش کرد. مسعود نیز با ذکاوت سیاسی، دو برابر مبلغ توافق‌شده (۱۶۰ میلیون افغانی) و پست معاونت اپراتیفی وزارت دفاع را به ملاعزت الله پیشنهاد داد و او را با خود همراه ساخت.

هشدار سید میرهاشم هاشمی و بی‌توجهی رهبری،

احمدشاه مسعود پس از همراه کردن ملا عزت و هماهنگی با حزب اتحاد، با درک خطر احتمالی، درصدد حمله پیش‌گیرانه علیه حزب وحدت برآمد. او نیروهای خود را از ساحات چاریکار، شمالی و جبل‌السراج جمع‌آوری کرده و حدود ۲۰۰۰ نیروی مجهز را در دشت چمتله (پشت کوه افشار) جابه‌جا کرد.

در این میان، سید میرهاشم هاشمی (از سادات چنداول و رییس وقت کمیته سیاسی ریاست امنیت ملی) که سابقه حزبی در جمعیت داشت اما به دلیل دلسوزی‌های قومی و مذهبی نمی‌خواست حزب وحدت غافلگیر شود، تصمیم گرفت موضوع توافق ملا عزت با مسعود و طرح حمله را به اطلاع سران حزب وحدت برساند. او می‌خواست مزاری را قانع کند که یا از طریق مذاکره اعلام کند طرحی برای کودتا ندارد و یا در حکومت سهیم شود.

هاشمی از طریق یکی از فرماندهان هزاره که با او رابطه صمیمی داشت، ملاقاتی سری با عبدالعلی مزاری تنظیم کرد. در این نشست، افرادی چون حیدری ورثی، مسوول امنیت و علم بهرامی، مسوول کشف حزب وحدت نیز حضور داشتند. هاشمی تلاش کرد به مزاری بفهماند که مهره‌ای چون ملاعزت تغییر موضع داده و در صورت اقدام علیه دولت، هم‌پیمانانش او را همراهی نخواهند کرد. اما عبدالعلی مزاری با رویکردی که ناشی از عدم باور به سخنان رقیب بود، با الفاظی گنگ جلسه را پایان داد. پس از خروج هاشمی، مزاری در پاسخ به پیشنهاد حیدری ورثی برای پیگیری موضوع، گفت: «لازم نیست؛ مسعود این آدم را فرستاده بود تا ما را سبک و سنگین کرده و بترساند.»

آغاز حمله و سقوط افشار

دولت اسلامی می‌دانست که حمله از سمت دهمزنگ به دلیل بافت منطقه دشوار است، لذا بر کوه افشار، کارته مامورین و خوشحال‌خان تمرکز کرد. در ساعت ۵ صبح روز پنج‌شنبه ۲۲ دلو ۱۳۷۱، حمله سنگین از سه استقامت آغاز شد.

نیروهای اتحاد، ملاعزت الله و جمعیت اسلامی با تمام قوا مقر فرماندهی حزب وحدت را زیر آتش گرفتند. متاسفانه آن مقاومتی که از نیروهای باتجربه حزب وحدت انتظار می‌رفت، صورت نگرفت. اولین نیروهایی که جاده عمومی افشار را تصرف کردند، نیروهای ملا عزت بودند (همان‌هایی که تا روز قبل هم‌پیمان فرض می‌شدند). وضعیت به قدری آشفته بود که وقتی یکی از فرماندهان حزب وحدت درخواست کمک کرد، نیروهای ملا عزت به او رسیدند و به او فهماندند که منطقه سقوط کرده است.

عملکرد هم‌پیمانان:

 * حزب جنبش: علی‌رغم تماس‌های مکرر، هیچ واکنشی نشان نداد. بعدها جنرال دوستم عذرخواهی کرد و مدعی شد مخابره‌های‌شان خراب بوده است! در واقع دوستم نمی‌خواست در جنگی که سودی برایش نداشت، روابط خود با کادرهای سابق پرچمی که در بدنه شورای نظار بودند را تیره کند.

 * حزب اسلامی: گلبدین حکمتیار که مزاری به خاطر ائتلاف با او از دولت مجاهدین جدا شده بود، نه تنها کمکی نکرد بلکه هر چند دقیقه با پرتاب راکت، تپه‌های افشار را هدف قرار می‌داد تا شعله جنگ را افروخته‌تر نگه دارد؛ چرا که تضعیف هر دو جناح (وحدت و جمعیت) را به سود خود می‌دید.

فرار مسوولان و محاصره مزاری

در شب حادثه، افرادی چون سید محمد سجادی، معلم عزیز رویش و علم بهرامی در ساحه علوم اجتماعی بودند. اما در لحظات اولیه جنگ، با خودروی مجهز به بلندگو از منطقه خارج شده و به بهانه جمع‌آوری نیرو، در کوچه و پس‌کوچه‌های دشت برچی به شعار دادن بسنده کردند.

این در حالی بود که حزب وحدت حدود ۲۱,۰۰۰ نیروی مسلح به فرماندهی افرادی چون شفیع دیوانه، ظاهر سکس، اسماعیل جولی، تورن قیس، طاهر طوفان و دیگران در مناطق کوته‌سنگی، خوشحال‌خان و دیوان‌بیگی داشت. این سوال که چرا این نیروها تا ساعت ۱۲ ظهر (زمان سقوط کامل) به کمک مرکزیت حزب نیامدند، همچنان بی‌پاسخ است و نشان‌دهنده ضعف مدیریتی در سطوح عالی است.

در آن لحظات، عبدالعلی مزاری به همراه راننده‌اش (قیوم) و چند محافظ در داخل ساختمان علوم اجتماعی محاصره شده بود. شیرحسین مسلمی از فرماندهان برجسته که به دلیل نفوذ برخی جریانات چپ در اطراف مزاری، دلخوری‌هایی داشت، با وساطت موسی، خواهرزاده عبدالعلی مزاری وارد عمل شد. مسلمی با چند تن از نیروهای خاص خود و تجهیزاتی مثل پیکا و راکت، از مسیر مقابل علوم اجتماعی وارد عمل شد تا راه خروجی باز کند.

زمانی که مسلمی وارد دفتر شد، مزاری را در وضعیتی سراسیمه یافت. ابتدا مزاری به دلیل فروپاشی آرمان‌هایش حاضر به ترک محل نبود، اما با اصرار و هشدار مسلمی، راضی به حرکت شد. موتر اول (بنز) با سرعت از دروازه خارج شد، اما موتر دوم (هایلکس) که حامل اسناد محرمانه، مالی و نظامی حزب بود، هدف راکت قرار گرفت و منهدم شد؛ اسنادی که احتمالاً اکنون بخشی از آن‌ها در اختیار رقبای آن زمان است. در این درگیری شیرحسین مسلمی زخمی و یکی از یارانش به نام سجاد شهید شد.

فرجام فاجعه

ساعت ۱۲ ظهر، افشار کاملاً سقوط کرد و وقایع وحشتناکی از سوی نیروهای فاتح رقم خورد. مردم بی‌گناه افشار که اکثراً قزلباش و سادات بودند، تاوان سنگینی پرداختند.

برای پوشش این ضعف‌های مدیریتی، بعدها اتهام «سنگرفروشی» به گردن برخی مخالفان داخلی حزب انداخته شد و ۱۳ تن در جریان توافقات بعدی تیرباران شدند. مدتی بعد نیز این گناه به گردن سران حزب حرکت اسلامی افتاد.

پرسش‌های بی‌پاسخ

با توجه به آنچه گفته شد، چندین سؤال اساسی مطرح می‌شود: چرا مزاری با نیروهایش از افشار گریخت و مردم را تنها گذاشت؟ چرا درباره وقایعی همچون قتل‌عام ۲۳ سنبله، که ابعاد آن بسیار وسیع‌تر از فاجعه افشار بود، هیچ‌گاه صحبتی به میان نیامد؟ چرا مزاری و هوادارانش به جای پذیرش مسوولیت شکست، به تحریف حقیقت و بازی با هویت قربانیان پرداختند؟

آنچه مسلم است، این‌گونه روایت‌سازی‌های سیاسی، نه‌تنها کمکی به درک واقعی فجایع تاریخی نمی‌کند، بلکه سبب تعمیق شکاف‌های قومی و تداوم بحران در جامعه افغانستان می‌شود.

چرا مزاری به‌عنوان دبیرکل حزب وحدت، سازوکارهای لازم را برای مقاومت مطمئن و جلوگیری از سقوط مرکزیت و قتل‌عام ساکنان منطقه فراهم نیاورد؟

چنانکه خود او گفته است:

«من مطمئن هستم که نیروهای نظامی ما و مردم در جنگ‌های دیگر در حق مردم بد کرده بودند، و آنها نیز در افشار در حق مردم ما بد کردند.»

اگر نیروهای تحت امر مزاری مرتکب اعمالی شدند که باعث واکنش متقابل و منجر به قتل‌عام و جنایت شد، چرا چنین عملکردی از سوی آنها صورت گرفت؟

طبق اعتراف‌های خود او که در این یادداشت آمده و اسناد غیرقابل‌انکار آن در شبکه‌های اجتماعی موجود است، اگر قزلباش‌ها قربانیان فاجعه افشار بودند، چرا مزاری برخی را «معامله‌گران خون هزاره» معرفی می‌کرد و با اصرار بر این تأکید داشت که تنها قربانیان افشار، هزاره‌ها بودند و انوری افشار را معامله کرد؟ چرا مزاری تبلیغات گسترده‌ای در این زمینه به راه انداخته بود؟

اگر برای مزاری جنایات نیروهای سیاف قابل اغماض بود و اینکه انوری افشار را معامله کرده بود، پس چرا دو فرد بی‌گناه را اعدام کرد؟

پس از شکست و فرار مزاری از افشار، این پرسش‌ها در افکار عمومی مطرح شد. در چنین شرایطی، مزاری و مبلغان مائویست او به سراغ تکنیک «دروغ بزرگ» که از شگردهای تبلیغاتی آدولف هیتلر و یوزف گوبلز بود، رفتند. این تکنیک بر این اصل استوار است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ‌کس باور نکند کسی آن‌قدر گستاخ باشد که حقیقت را این‌گونه تحریف کند.

به همین دلیل، داستان معامله افشار توسط سید انوری ساخته شد و به‌شدت تبلیغ شد. جو خفقان ایجاد کردند و هرکسی که درباره این موضوع سؤال داشت، به‌عنوان «خائن ملی» به زندان کوته سنگی یا به کام مرگ فرستاده می‌شد.

اظهارات متناقض مزاری درباره افشار

مزاری در دیداری با شورای اجرایی نسل نو در کویته (که ظاهراً پیش‌تر سه بار برای او پول آورده بودند) به آنها اطمینان می‌دهد و می‌گوید:

«در قضیه افشار، آن‌هایی که در آنجا زندگی می‌کردند، از قبل از مردم افشار بودند که غیر از نژاد هزاره هستند ولی شیعه‌مذهب‌اند. سایر مردمی که بعدها در آنجا خانه ساختند، این منطقه را به نام افشار که در افغانستان به قزلباش‌ها معروف است، شناختند. زمانی که افشار سقوط کرد، هزاره‌ها فرار کردند، اموال خود را بردند و خانه‌های‌شان را ترک کردند. اما قزلباش‌ها، به این امید که مورد ظلم قرار نمی‌گیرند، باقی ماندند و بیشترین صدمه را دیدند. وقتی نیروهای مخالف وارد شدند، به این مردم رحم نکردند.»

این اظهارات مزاری که به‌صورت خصوصی بیان شد، به‌وضوح با تبلیغات عمومی او در تناقض بود. برخلاف آنچه او در جلسات خصوصی می‌گفت، تبلیغات عمومی او افشار را کشتارگاه هزاره‌ها معرفی می‌کرد و مائویست‌های اطراف او نیز این روایت را تقویت می‌کردند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر