SANYA NEWS
سیاسی

زن بودن در افغانستان؛ روایت یک درد زنده

نوشته شده توسط admin در تاریخ 23 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 34


زن بودن در افغانستان؛ روایت یک درد زنده

نویسنده: صالحه عینی 

ما زنان در افغانستان هیچ‌گاه به‌عنوان یک انسان کامل، یک نیمه‌ی برابر جامعه یا یک ستون اساسی خانواده دیده نشده‌ایم. سرنوشت بسیاری از ما حتا پیش از تولد نوشته می‌شود. وقتی هنوز در بطن مادر هستیم و جنسیت‌مان مشخص می‌شود، برخی خانواده‌ها به‌جای رویا دیدن برای آینده‌مان، به این فکر می‌کنند که اگر دختر باشد چگونه باید او را زودتر به ازدواج داد و چگونه بدون آن‌که حتا به دنیا بیاید، سرنوشتش را تعیین کرد.

از همان لحظه‌ای که به‌عنوان یک دختر پا به دنیا می‌گذاریم، با جمله‌هایی روبه‌رو می‌شویم که روح انسان را می‌شکند:

«باز دختر شد؟ ارزش ندارد.»

«دختر اگر بزرگ شود، آبروی خانواده را می‌برد.»

«درس بخواند یا کار کند، باز هم جنس دوم است.»

دختر وقتی به سن نوجوانی می‌رسد، به‌جای حمایت و آگاهی، با محدودیت، ترس و سکوت روبه‌رو می‌شود. هزاران دختر افغانستانی حتی از ابتدایی‌ترین حقوق خود، از شناخت بدن تا بیان احساسات و نیازهای‌شان محروم‌اند. آن‌ها از بلوغ، از تغییرات طبیعی زندگی، از حرف زدن درباره خودشان خجالت داده می‌شوند و در سکوت بزرگ می‌شوند.

وقتی دختری به مکتب می‌رود، گویی حکم سنگینی بر دوشش گذاشته‌اند. نگاه‌های قضاوت‌گر، حرف‌های ناامیدکننده و هزاران مانع او را احاطه می‌کند. و وقتی مکتب تمام می‌شود، به او گفته می‌شود: «همین کافی است، تو حق رفتن به دانشگاه نداری.» سال‌ها رفتن دختر به مکتب و دانشگاه برای برخی یک «تابو» بود و امروز برای بسیاری حتا یک رویای ممنوعه است.

ما زنانی که زندگی در افغانستان را تجربه کرده‌ایم، با چشم خود دیده‌ایم که چگونه داستان یک دختر، روایت هزاران زن دیگر است؛ از قریه‌ها تا شهرها، از کابل تا دورترین نقاط کشور. ما قربانی سنت‌های نادرست، فرهنگ‌های تحمیلی و برداشت‌های خشونت‌آمیز از جامعه شده‌ایم.

نزدیک به پنج سال است که زنان و دختران افغانستان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان محروم‌اند. بسیاری حتی به‌عنوان انسان به رسمیت شناخته نمی‌شوند. کسانی از منبرها زن را ناقص‌العقل می‌نامند، گویی فراموش کرده‌اند که خودشان از یک زن متولد شده‌اند، از مادری که درد زایمان و رنج مادری را تحمل کرده است.

امروز ما با برچسب‌های مختلف قضاوت می‌شویم:

جنس دوم، حذف‌شدنی، محکوم به خانه‌نشینی.

به ما گفته می‌شود حق نداریم در جامعه حضور داشته باشیم، در سیاست مشارکت کنیم، در عرصه‌های ملی و بین‌المللی فعالیت داشته باشیم یا حتی برای آینده خود تصمیم بگیریم.

واقعیت تلخ این است که زنان افغانستان نه‌تنها از حقوق خود محروم‌اند، بلکه با فقر، گرسنگی، زندان، خشونت، سنگسار، تجاوز و قتل‌های زنجیره‌ای نیز روبه‌رو هستند، دردهایی که بسیاری از آن‌ها هرگز شنیده نمی‌شوند.

امروز ما زنان افغانستان مجبوریم برای هویت خود صدا بلند کنیم. ما می‌گوییم:

مرا به‌عنوان یک انسان بپذیر.

مرا به‌عنوان یک زن بپذیر.

از نگاه انسانی و نه از دید تحقیرآمیز به من نگاه کن.

کسانی که دین را ابزار قدرت سیاسی علیه زنان ساخته‌اند، باید بدانند که ایمان واقعی با سلب حق زندگی، حق نفس کشیدن، حق انتخاب و حق آموزش سازگار نیست. هیچ انسانی خدا نیست که سرنوشت زنان را تعیین کند. هیچ فرد یا گروهی حق ندارد آزادی و انسانیت زنان را از آن‌ها بگیرد.

ما زنان افغانستان امروز می‌خواهیم فقط یک چیز را فریاد بزنیم:

ما انسانیم.

ما حق زندگی داریم.

ما حق انتخاب داریم.

و ما سکوت نخواهیم کرد.

و با تمام این سنگینی روزگار و هیاهوی تلخ زندگی که بر ما تحمیل شده است، ما هرگز به این وضعیت تن نخواهیم داد. امروز اگر از دردها، محدودیت‌ها و رنج‌های زنان گفتم، بیایید از قهرمانی‌ها و شجاعت‌های زنان افغانستان نیز بگوییم.

پس از حاکمیت طالبان، جهان شاهد بود که زنان افغانستان به ستوه آمدند. از هر قشر و هر طبقه، از هر شهر و هر کوچه، به جاده‌ها آمدند. بدون اسلحه، تنها با یک پارچه کاغذ، با صدایی رسا و با شعار کار، نان، آموزش ایستادند. در برابر کسانی که سرِ تعظیم در برابر هیچ انسانی فرود نمی‌آورند؛ در برابر کسانی که خود را قلدر روزگار و حاکمان دین می‌پندارند و گویی خود را خدای سرنوشت زنان می‌دانند.

اما ما ترسیدنی نیستیم. ما همان زنانی هستیم که بارها افتادیم و دوباره برخاستیم. با کنداق، با شلاق، با قمچین، با چوب و با زندان خواستند ما را خاموش کنند؛ اما دیگر از شلاق و زندان و فرمان‌های تحمیلی نمی‌ترسیم. ما دیگر آن دخترانی نیستیم که با یک دستور، چادری بر سر کنیم، با یک فرمان، نفس کشیدن‌مان محدود شود و با یک حکم، از زندگی حذف شویم.

درست است که امروز بسیاری از ما فرسنگ‌ها از افغانستان دور هستیم، اما صدای ما از همان کوچه‌های کابل و از دل تمام شهرها و روستاهای افغانستان برخاسته است. این صدا خاموش نمی‌شود؛ نه در برابر طالبان و نه در برابر هر اندیشه‌ای که راه و روش طالبانی را ادامه دهد. ما در برابر هر تفکر ضد انسان و ضد زن خواهیم ایستاد.

امروز سنگینی روزگار فقط محدود به محرومیت زنان نیست. خانواده‌ها از شدت فقر مجبور می‌شوند فرزندان خود را بفروشند؛ گاهی همان دخترانی که پارهٔ تن‌شان هستند. دخترانی که با لطافت آفریده شده‌اند، قربانی ازدواج‌های اجباری و معامله‌های دردناک می‌شوند تا خانواده‌ها بتوانند زنده بمانند. اینجاست که بغض گلوی انسان را می‌فشارد و اشک بی‌اختیار جاری می‌شود.

بیایید از دریچهٔ انسانیت نگاه کنیم:

زنان جنس دوم نیستند.

زنان جنس ضعیف نیستند.

زنان مادران مهربان، خواهران دلسوز و همسرانی هستند که زندگی می‌سازند، رنج می‌کشند و با تمام وجود خانواده و جامعه را نگه می‌دارند.

زنان افغانستان حقیر و ضعیف نیستند؛ آنان شجاع‌اند، قهرمان‌اند و آگاه‌اند. اجازه دهید آنان نیز از یک زندگی مسالمت‌آمیز، از حق نفس کشیدن، از حق انتخاب و از حق حضور در جامعه بهره‌مند شوند.

درد مردم افغانستان، به‌ویژه زنان، شاید به این زودی‌ها پایان نیابد؛ اما روایت امروز من، با تمام دردها و امیدهایش، در همین‌جا به پایان می‌رسد با این باور که صدای زنان افغانستان خاموش نخواهد شد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر