SANYA NEWS
اجتماعی

هنرمندان بی‌مرام؛ بحران مسوولیت اجتماعی در میان هنرمندان افغانستان

نوشته شده توسط admin در تاریخ 24 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 56


هنرمندان بی‌مرام؛ بحران مسوولیت اجتماعی در میان هنرمندان افغانستان

نویسنده: فهم کوهدامنی

در همه‌ی جوامع انسانی، هنرمند فقط یک چهره سرگرم‌کننده نیست؛ زبان گویای مردم و چشم بینای جامعه است. 

کشورهایی که با بحران‌های سیاسی، اجتماعی یا انسانی روبه‌رو هستند، هنرمندان معمولاً در کنار قشرهای آسیب‌پذیر قرار می‌گیرند، صدای بی‌صداها می‌شوند و با آفرینش‌های هنری خود وجدان عمومی را بیدار می‌سازند. تاریخ بارها گواه این نقش‌آفرینی‌ها است؛ نمونه‌های تاریخی آن‌را می‌توان در آثار هنرمندان متعهد دوران جنگ‌های جهانی، حکومت‌های استبدادی و جنبش‌های آزادی‌خواهانه به‌روشنی مشاهده کرد.

اما پرسش اینجاست: هنرمند افغانستان امروز کجای این معادله ایستاده است؟

واقعیت تلخ این است که شمار هنرمندانی که به مسوولیت اجتماعی خود آگاه‌اند و در عرصه‌های اخلاقی، اجتماعی و حتی سیاسی، برای مردم الگوی سالم و قابل اعتماد به‌شمار می‌آیند، از انگشتان یک دست نیز کمتر است.

 اکثریت نه آموزش حرفه‌ای دیده‌اند، نه از دانش تخصصی عمیق برخوردارند و نه خط‌ و مرام روشنی دارند که بتوان آن را به‌عنوان موضعی فکری یا انسانی تعریف کرد.

بسیاری با شور و اشتیاق پا به عرصه هنر گذاشتند، اما در همان سطح ابتدایی متوقف ماندند؛ بی‌آن‌که مطالعه‌ جدی داشته باشند، رشدی فکری تجربه کنند یا جایگاه تاریخی هنر را در بستر یک جامعه بحران‌زده درک کنند.

بی‌دانشی یا بی‌تعهدی؟

نمونه‌های اخیر، این بحران را آشکارتر آشکارتر و عریان‌تر ساخته است. 

سینماگری که به کشوری بازمی‌گردد که عملاً به زندانی بزرگ برای زنان تبدیل شده و در آن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی از نیمی از جامعه سلب شده است، اما به‌جای همدلی با مظلومان، به توصیف و تمجید حاکمان می‌پردازد، این دیگر بی‌خبری ساده نیست، نشانه‌ای از بی‌مسوولیتی و فقدان درک اجتماعی است.

در چنین وضعیتی، سکوت یا ستایش، بی‌طرفی محسوب نمی‌شود؛ نوعی چشم‌پوشی آگاهانه از رنجی است که هر روز در برابر دیدگان همگان جریان دارد. هنرمند، تنها روایتگر تصویر و صحنه نیست؛ او حامل صدا و وجدان جامعه نیز هست. هنگامی که این صدا به‌جای بازتاب درد، در خدمت تطهیر قدرت قرار می‌گیرد، پرسش از بی‌دانشی دیگر قانع‌کننده نیست. اینجا سخن از مسوولیتی است که نادیده گرفته شده است.

در سوی دیگر، بانوی آوازخوانی که بدون کمترین آگاهی از روابط بین‌الملل، مرزهای رسمی، حقوق دولت‌ها و حساسیت‌های ژئوپولیتیک، ادعاهای ارضی و شعارهای احساسی سر می‌دهد، نه‌تنها به منافع ملی کمک نمی‌کند، بلکه احساسات بخشی از مردم را تحریک می‌کند و زمینه تنش بیشتر را فراهم می‌سازد. ادعای ارضی، موضوع شعر احساسی و صحنه کنسرت نیست؛ موضوع سیاست، حقوق بین‌الملل و توان ملی است. کسانی که این شعارها را تکرار می‌کنند حتی حاضر نیستند یک روز هزینه عملی آن را بپردازند، این رفتار بیشتر به عوام‌فریبی هنری شباهت دارد تا تعهد ملی.

هنر بدون خط و مرام

بحران اصلی اما فراتر از افراد است؛ مشکل ساختاری است. هنرمندان افغانستان، چه در داخل و چه در تبعید، فاقد نهادهای مستقل حرفه‌ای برای نظارت، نقد و ارزیابی‌اند. هیچ انجمن جدی و کارآمدی برای نقد آثار، تعیین معیارهای اخلاقی و حرفه‌ای، یا ایجاد گفتمان فکری میان هنرمندان وجود ندارد. نشست‌های تخصصی، کارگاه‌های نقد، یا حتی منشورهای اخلاقی حرفه‌ای تقریباً غایب‌اند.

در نتیجه، هنر به جای آنکه میدان اندیشه و آگاهی باشد، به صحنه‌ای برای شهرت‌طلبی، هیجان‌سازی و گاه تطهیر قدرت تبدیل شده است. هنرمندی که خط فکری ندارد، به آسانی در برابر هر قدرتی خم می‌شود. هنرمندی که دانش ندارد، ابزار احساسات خام می‌شود. و هنرمندی که اجتماعی نیست، درد جامعه را نه می‌فهمد و نه بازتاب می‌دهد.

مسوولیت فراموش‌شده

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به هنر متعهد نیاز دارد؛ هنری که بیدار باشد، مطالعه کند، تحلیل داشته باشد و تاریخ و جامعه را نادیده نگیرد. هنر بی‌دانش، تنها صدا و تصویر است؛ اما هنر با دانش می‌تواند حافظه زنده و آینه تاریخ یک ملت باشد.

اگر هنرمندان ما فراتر از شهرت و منافع شخصی حرکت نکنند، تاریخ بی‌رحمانه درباره آن‌ها قضاوت خواهد کرد. جامعه‌ای که در شعله‌های بحران می‌سوزد، هنرمند بی‌طرف یا بی‌موضع را بی‌گناه نمی‌بیند؛ او را مسوولیت‌گریز و بی‌مسوولیت می‌شمارد.

هنرمند، یا باید در کنار مردم بایستد، یا در حاشیه تاریخ محو شود. راه سومی وجود ندارد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر