SANYA NEWS
سیاسی

تحمیل هویت و بحران همدردی؛ بازخوانی تاریخی یک شکاف ملی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 28 دلو 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 40


تحمیل هویت و بحران همدردی؛ بازخوانی تاریخی یک شکاف ملی

نویسنده: مهرزاد عظیمی

جوامعی که بر اساس تنوع قومی شکل می‌گیرد، نحوه برخورد با هویت‌های مختلف و بازخوانی تاریخ می‌تواند تاثیر زیادی بر وحدت یا تفرقه ملی داشته باشد. افغانستان نمونه‌ای از این دست، جوامعی همواره با چالش تحمیل هویت از سوی گروه‌های مسلط و پیامدهای ناشی از آن دست‌به‌گریبان بوده است. آنچه در پی می‌آید، کوششی است برای بازخوانی این روند تاریخی که در آن، سیاست‌های قوم‌گرایانه، جعل تاریخ و قدسیت‌سازی، شکاف میان اقوام را عمیق‌تر ساخته و بحران همدردی و بی‌اعتمادی را به ویژگی پایدار جامعه تبدیل کرده است.

به‌قول معروف، ستم‌پذیر به همان اندازه مقصر است که ستمگر می‌باشد؛ زیرا این ستم‌پذیر است که زمینه‌های ستم‌گری را مساعد می‌سازد. بر همین اساس، تمام قوم‌های افغانستان قربانی سیاست‌های قومی و پشتونوالی گروه کوچکی از نخبگان پشتون شده‌اند.

 سیاست‌گران پشتون با رویکردی ناسیونالیستی، مانع شکل‌گیری دولت و ملت شده و چنان رخنه‌ای میان قوم‌های این سرزمین ایجاد کردند و این مردم را عقده‌مند ساختند که هیچ ارزش تاریخی، فرهنگی، هویتی، زبانی و حتی دینی نمی‌تواند تمام اقوام را گرد هم جمع کند و آنان را از مسیر قدسیت‌سازی و قبیله‌گرایی دور سازد. پس از فروپاشی حکومت نادر افشار و روی کار آمدن احمدشاه ابدالی، چنان با جعل و جهل پیش رفتند که گاه انسان به واقعیت‌های عینی نیز شک می‌کند.

هنگامی که یک اقلیت کوچک، با حمایت مستقیم کشورهای متخاصم و از طریق غلبه به زور، جعل و جهل، بر یک حوزه تمدنی که دارای تاریخ و فرهنگی گهربار است، حاکمیت می‌یابد و این حاکمیت جز بقای خود و ریشه‌کن کردن زبان، فرهنگ و هویت تاریخی مردم بومی هیچ هدف دیگری ندارد، بی‌تردید، چنین فرایندی به ایجاد شکاف‌های عمیق و بی‌اعتمادی‌های خانمان‌سوز در میان مردم و جامعه منجر می‌شود.

این ناسیونالیزم پشتون‌والی برای آنکه بتواند بقای خود را حفظ کند و دل اربابان خود، (انگلیس و روس) را به دست آورد، افزون بر آنکه بخش‌های اعظم این سرزمین را حاتم‌بخشی کرد، چنان جعل و جهلی به وجود آورد که اقوام دیگر را نیز واداشت تا به‌جای جست‌وجوی عدالت و آزادی، در پی قدسیت‌سازی و جعل تاریخ بروند. 

از همین رو، هرگاه بخواهید تاریخ را واکاوی کنید، جز تلف کردن وقت، به نتیجه‌ای دیگر نمی‌رسید، زیرا سراسر تاریخ با جعل و تزویر آمیخته است. برای اثبات این ادعا، به یک نمونه درباره پشتون‌ها و عبدالرحمان خان اشاره می‌کنم: «او شاه آهنین و بنیان‌گذار افغانستان نوین است، او مظلوم واقع شد و انگلیس‌ها و روس‌ها به زور خط دیورند را امضا کردند». از این دست ادعاهای پر از پارادوکس، در میان همه قوم‌ها به‌ویژه پشتون‌ها، به اندازه کافی یافت می‌شود.

از سوی دیگر، وضعیت بحرانی کنونی ما، نشان‌دهنده عدم صداقت، کارایی، اخلاص و مدیریت سالم در گذشته‌های ماست. این وضعیت، محصول و دستاورد گذشتگان ماست. اگر وضعیت فعلی را ملاک قرار دهیم، چنان نتیجه می‌گیریم که هیچ انسان دلسوز، وطن‌پرست، مردم‌دوست، خدمت‌گزار و عدالت‌باوری وجود نداشته و اگر هم کسی بوده، هرگز اجازه کار به او داده نشده است. اما هنگامی که به صفحات اجتماعی و کتاب‌ها مراجعه می‌کنید، تاریخ ما بیش از هر کشور دیگری، سرشار از شاه عادل، قهرمان، اسطوره و ... است. 

این تناقض، ریشه در تضادهای قومی و زبانی دارد؛ هیچ‌کس حاضر نشده و نمی‌شود که برای عدالت و آزادی قلم بزند و قدم بردارد. زیرا هر کس در پی قدسیت‌سازی و اسطوره‌سازی در میان قوم خود است، تا از این راه، تاریخ و عملکرد حاکمان و مسوولان این کشور را به نفع خود بازخوانی کند. 

پشتون حس می‌کند و باور دارد که هر کاری پشتون‌ها برای حفظ بقای خود انجام می‌دهند، حق‌به‌جانب هستند و باید افزون بر پشتون‌ها، دیگر اقوام نیز حمایت کنند و اعتراض ننمایند. دیگر قوم‌ها‌ نیز همین گونه‌اند. اما هیچ‌کس به این فکر نمی‌کند که وضعیت فعلی ما محصول و دستاورد گذشتگان ماست و نفس این وضعیت، اهانتی است به شعور ما که هنوز در دام سفیدسازی سیاهی‌های گذشتگان خود گرفتاریم.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر