نوشته شده توسط admin در تاریخ 30 دلو 1404
آخرین بروزرسانی توسط admin در تاریخ 27 حمل 1405
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 149
نویسنده: مژده ظفری بخشی
باری مرحوم پروفیسور دکتور عبدالسلام ظفری برایم گفت: «بچیم، تاریخ فرزندان راستین و صدیقاش را هرگز از یاد نخواهد برد؛ حتا اگر گرد و خاک فراموشی بر چهرههای بزرگ تاریخ و حماسهگران نشسته باشد، روزی آنها را دوباره زنده و در متن جامعه قرار خواهد داد، تا یادشان چراغ راه آیندگان شود و صداقت و شجاعتشان در دل مردم جاری بماند.»
فرمانده خوشنام، پاکنهاد و دانشدوست، شهید گلزارخان، از همین قماش انسانهاست که تاریخ نامش را با خط زرین و به نیکویی ثبت کرده است.
گلزارخان در دل روستای سفید چهر، در شهرستان خینچ پنجشیر، چشم به جهان گشود و از همان آغاز زندگیاش نویدبخش شجاعت، پاکی و عشق به دانش بود. تحصیلات نخستین خویش را در زادگاه آغاز و تا صنف دوازدهم در مکتب رخه پیش رفت و از آن سند فراغت دریافت کرد.
در آن سالها، وظیفهی آموزگاری مانند رایحهی گلهای بهاری برای مردم جذابیت داشت، زیرا در نقاط دوردست و شهرستانهایی که از رخه، مرکز پنجشیر، فاصله داشتند، نیاز مبرم به آموزگاران و ساخت و ساز مکتب، احساس میشد. وضعیتی نبود که این خواستهای عمومی مردم دربارهی آموزش فرزندانشان در اسرع وقت برآورده شود؛ مردمی که اشتیاق خاصی به فراگیری دانش و رفتن به مکتب داشتند، حتی از نقاط دوردست تا رخه، سه تا چهار ساعت راه را پیاده میپیمودند تا به مکتب برسند.
فرمانده گلزارخان وظیفهی آموزگاری را برگزید و رهسپار دورافتادهترین نقاط شهرستان سفیدچهر شد تا روشنایی علم افروخته باشد. او برای آموزش و پرورش سالم کودکان، نوجوانان و جوانان شهرستانش، تلاش خستگیناپذیر به خرج داد.
او از کمترین امکانات، فرصتهای طلایی ساخت تا کودکانی که به سن مکتب رسیده بودند از آموزش بازنمانند و این کوششهای انسانی همزمان بود با آغاز جهاد، همان مبارزات خودجوش و جمعی مردم در برابر اشغال ارتش سرخ.
در این بخش باید مکثی کرد و از قلم یکی از همدورههای فرمانده گلزارخان روایتی نقل کرد:
روایت معلم عینالدینخان:
در رژیم کمونیستی، هر مأمور دولت در هر ادارهای مجبور بود در پیشبرد سیاستها و برنامههای دولت همکاری کند. حتی به تعدادی از ماموران غیرنظامی «پهپهشه» نیز وظیفه داده بودند. به همین دلیل، مردم مأموران دولتی را با لقب «کمونیست» میشناختند و نسبت به آنان بدبین بودند.
من در آن روزها تازه از تربیهمعلم فارغ شده و رسماً بهعنوان معلم مقرر شده بودم. در آن زمان، معلمشدن با توجه به سطح بالای بیسوادی و فقر شدید آگاهی، پدیدهای تازه و دستاوردی بزرگ به شمار میرفت.
پنجشیر در کشمکش میان مجاهدین، رژیم وقت و نیروهای شوروی، وضعیتی پایدار نداشت. هر از گاهی جنگهای سختی میان مجاهدین و روسها بالا میگرفت و روال زندگی روزمره مردم مختل میشد. مردم اغلب اوقات را در مهاجرت به کوهها و زندگی در دل صخرهها سپری میکردند؛ وضعیت بسیار حساس و سرنوشتساز بود.
به همین دلیل، هم دولت و هم مجاهدین بر افراد که از پنجشیر به کابل یا برعکس رفتوآمد میکردند، نظارت شدید داشتند. سفید چهر نیز مانند سایر نقاط پنجشیر، قرارگاه فعال داشت. فرمانده گلزارخان مسئول قرارگاه سفیدچهر بود؛ شخصیتی کاریزماتیک با چهرهای جذاب، قاطعیت و عدالت، و شجاعتی بیهمتا در میان فرماندهان آن زمان.
من تازه از کابل به روستای خود، سفید چهر، در فاصله تقریبی ۱۲۶ کیلومتری شمال کابل، برای احوالگیری از خانواده آمده بودم. چند ساعتی از رسیدنم نگذشته بود که دو مجاهد از قرارگاه به دنبال من آمدند.
از خانه بیرون شدم و پرسیدم چه خبر است؟
گفتند: «قرارگاه، شما را فراخوانده است و بایست بدون درنگ حاضر شوید.»
درخواست کردم چند ساعت مهلت بدهند، اما پذیرفته نشد و ناچار با آنان همراه شدم.
در قرارگاه آگاه شدم که فرمانده گلزارخان برای درمان به پاکستان رفته و در غیاب او، مرحوم محمد صبور (مشهور به صبور لالا) بهعنوان سرپرست قرارگاه تعیین شده بود. برخورد سرپرست و مجاهدین با من دوستانه نبود و با شک و تردید، فهرستی از پرسشها را برایم سپردند تا پاسخ دهم.
مردم و مجاهدان مرا به چشم یک کمونیست میدیدند و انتظار داشتند مانند بسیاری از کسانی که از کابل میآمدند، به اتهام همکاری با رژیم کابل بازداشت شوم. پس از بنبست پرسش و پاسخها، تصمیمگیری درباره من تا بازگشت فرمانده گلزارخان به تعویق افتاد.
چند روز بعد، فرمانده محبوب گلزارخان از پاکستان بازگشت و مردم دستهدسته برای عیادت او به دره زریه میرفتند. من عمداً از رفتن خودداری کردم، زیرا پنداشتم که اگر بروم، تعبیر به ترس از مجازات میشود؛ در حالیکه فرمانده گلزارخان در تطبیق قانون، تنها عدالت را مد نظر داشت.
روز جمعه فرا رسید و برای ادای نماز جمعه به مسجد جامع سفید چهر رفتم؛ فرمانده گلزارخان نیز آنجا حضور داشت. پس از نماز جماعت، مردم آرامآرام مسجد را ترک کردند و گروه دیگری برای احوالپرسی او را گرد کرده بودند. او نزدیک محراب و منبر ایستاده بود و من تصمیم گرفتم فردا صبح برای رفع اتهامات به قرارگاه مراجعه کنم.
در همین اثنا فرمانده گلزارخان از دور مرا صدا زد:
«معلم صاحب! کجا میروی؟»
چند قدم بهسمت من آمد و با لبخند گفت:
«معلم صاحب، خوش آمدید! ما به شما نیاز داریم!»
دست مرا گرفت و در میان جمعیت از مسجد بیرون رفتیم؛ صحنهای خلاف انتظار مردم. او گفت:
«ما به مکتب و آموزش نیاز جدی داریم. اهمیت تعلیم و تربیه کمتر از جهاد نیست. حتی اگر حملات هوایی روسها شدید شود، باید مکتب بسازیم و فعال نگه داریم. اگر مکانی نیابیم، در دل صخرهها با برمه و انفجار مکتب میسازیم!»
سپس با هم تمام دوکانها را گشتیم و به دوکانداران گفت: «هرچه قلم و کاغذ دارید به معلم صاحب بدهید، حسابش با من!» نگاه او به آموزش و پرورش، شگفتانگیز بود، بهویژه در جامعهای که شماری از روحانیون افراطی با رفتن به مکتب مخالفت میکردند.
با انگیزهای دوچندان، کار را آغاز کردم؛ برای نخستینبار مکتب سفید چهر را در داخل مسجد جامع تأسیس کردیم، با امکانات اندک، یک معلم و چند صنف. یک صنف را تدریس میکردم، تمرین میدادم و سپس به صنف بعدی میرفتم. پس از آن، به مسجدی در دره زریه میرفتم و تدریس میکردم.
فعالیت مکتب ادامه داشت، اما عدهای از مخالفان، از مخالفت و لجاجت با مکتب و آموزش دستبردار نبودند و هر از گاهی تبلیغات منفی میکردند و حتی شعارهای خلاف جهاد و مجاهدین را بر تختهی درس مینوشتند تا مکتب را بدنام کنند.
در حضور فرمانده گلزارخان و حمایتهای خالصانهاش، این نیرنگها کارساز نبود و آنان خسته شدند، اما با شیوههای جدید به مخالفت برخواستند و حتی میگفتند آموزش در مسجد خلاف دین است. به آنان گفتم:
«میدانم برای شما خلاف فکر است، اما فرمانده گلزارخان مرا مامور کرده تا مکتب را فعال نگه دارم. بروید مشکل را با او درمیان بگذارید.»
این بود که معارف برای نخستینبار به ابتکار و حمایت فرمانده گلزارخان در سفید چهر بنا شد و بهتدریج رشد کرد. او در کنار شخصیت نظامی برجسته، انسانی علمدوست، دلسوز و آیندهنگر بود که اهمیت آموزش و پرورش را در دل جنگها درک کرده بود و جسورانه در برابر خرافه و سیاهاندیشی ایستاد و مکتب را بنیان گذاشت.
مکتب سفیدچهر، میراث ارزشمند و گرانبهای فرماندهای است که آگاهانه در میدان نبرد ایستاد و معتقد بود میدان نبرد و قلم باید همسو حرکت کنند.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025