SANYA NEWS
سیاسی

غلبه‌ی رویکرد عاطفی بر عقلانیت سیاسی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 5 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 56


غلبه‌ی رویکرد عاطفی بر عقلانیت سیاسی

نقدی بر سیاست‌ورزی تاجیکان

نویسنده: مهرزاد عظیمی 

سیاست، برخلاف برداشت‌های رایج و ساده‌انگارانه، نه عرصه‌ی بروز احساسات جمعی است و نه میدان تخلیه‌ی هیجان‌های تاریخی و هویتی؛ بلکه حوزه‌ای است مبتنی بر محاسبه‌ی عقلانی، سنجش توازن قوا و تصمیم‌گیری بر پایه‌ی منافع عینی. 

چنان‌که هانس مورگنتاو، از بنیان‌گذاران واقع‌گرایی کلاسیک، تصریح می‌کند، «سیاست بین‌الملل، مبارزه‌ای مداوم برای قدرت است و هر تحلیلی که این واقعیت را نادیده بگیرد، از پیش محکوم به خطاست». از این منظر، سیاست‌ورزی‌ای که از منطق قدرت، ساختارهای منطقه‌ای و الزامات دیپلماسی غافل بماند، به دستاورد نمی‌رسد و شکست را بازتولید می‌کند.

یکی از ضعف‌های بنیادین در سیاست‌ورزی تاجیکان، غلبه‌ی نگاه عاطفی و احساسی بر تحلیل عقلانی است. بخش قابل توجهی از نخبگان و کنشگران سیاسی تاجیک، به‌جای صورت‌بندی منافع مشخص، قابل تحقق و قابل سنجش، سیاست را با واکنش‌های هیجانی، شعارهای اخلاق‌محور و نوعی رمانتیزم‌ سیاسی پیش برده‌اند. این رویکرد، برخلاف توصیه‌ی متفکران واقع‌گرا، نه‌تنها توان چانه‌زنی سیاسی را تضعیف کرده، بلکه تاجیکان را به بازیگری فاقد انسجام راهبردی و غیرقابل پیش‌بینی بدل ساخته است.

در چارچوب واقع‌گرایی ساختاری، کنت والتز تاکید می‌کند که رفتار بازیگران سیاسی نه بر اساس نیت‌های اخلاقی، که بر پایه‌ی محدودیت‌ها و فرصت‌های ساختار قدرت شکل می‌گیرد. از این زاویه، دولت‌ها و گروه‌های سیاسی زمانی می‌توانند حمایت خارجی جلب کنند که منافع ملموس، ثبات رفتاری و قابلیت اعتماد از خود نشان دهند. با این حال، سیاستمداران تاجیک، به‌سبب ناپایداری مواضع، تقدم احساسات بر محاسبه و اتکای افراطی به گفتمان مظلومیت، نتوانسته‌اند اعتماد پایدار هیچ قدرت منطقه‌ای یا جهانی را به دست آورند. نتیجه آن بوده است که تاجیکان نه به‌عنوان شریک راهبردی، بل به‌مثابه بازیگری حاشیه‌ای و مصرف‌شونده تلقی شده‌اند.

هرچند این ضعفِ ساختاری و فقدان واقع‌گرایی، پدیده‌ای تازه نیست و از سال‌ها پیش در میان تاجیکان وجود داشته است، اما در بیست سال جمهوریت، به‌گونه‌ای نهادی بازتولید شد. ساختار قدرت به شکلی سامان یافت که حضور یک تاجیک در سطوح بالای تصمیم‌گیری مستلزم عبور از موانع پیچیده‌ی سیاسی، امنیتی و اداری بود و قدرت‌های غربی، به‌ویژه امریکا، نهایت تلاش خود را به کار بستند تا تاجیکان به کانون قدرت راه نیابند. 

انتظار می‌رفت پس از انباشت این تجربه‌ها، نوعی بازاندیشی راهبردی شکل گیرد؛ اما تحولات اخیر نشان می‌دهد که همچنان گسستی عمیق میان تجربه‌ی تاریخی و رفتار سیاسی کنونی وجود دارد و بخشی از سیاست‌گران و روشنگران تاجیک هنوز در دام سیاست احساسی گرفتار مانده‌اند.

در مقابل، بازیگران پشتون/افغان، آگاهانه یا ناخودآگاه، به منطق واقع‌گرایانه‌ی سیاست نزدیک‌تر عمل کرده‌اند. آن‌ها سیاست را نه عرصه‌ی فضیلت، بلکه میدان بقا و حفظ هژمونی دانسته‌اند؛ همان برداشتی که قرن‌ها پیش نیکولو ماکیاولی بر آن تاکید داشت، زمانی که نوشت سیاستمدار موفق کسی است که «واقعیت جهان را آن‌گونه که هست ببیند، نه آن‌گونه که باید باشد». 

بهره‌گیری ابزاری از قدرت‌های خارجی ــ از بریتانیا و روسیه گرفته تا آمریکا، پاکستان، ایران و کشورهای عربی ــ همگی در چارچوب منطق قدرت و تامین منافع قومی و سیاسی صورت گرفته است، نه بر اساس ملاحظات اخلاقی.

مسئله‌ی اساسی تاجیکان، فقدان همین درک ساختاری از سیاست است. تا زمانی که سیاست‌ورزی بر محور احساسات، واکنش‌های آنی و روایت‌های عاطفی سامان یابد، امکان تولید استراتژی پایدار وجود نخواهد داشت. واقع‌گرایان بارها هشدار داده‌اند که سیاست بدون عقلانیت ابزاری، بدون تعریف منافع قابل اندازه‌گیری و بدون تشخیص دقیق دوست، رقیب و دشمن، ناگزیر به بن‌بست می‌رسد.

و سرانجام، پرسش بنیادین این است که تاجیکان تا چه زمانی هزینه‌ی سیاست‌ورزی احساسی را خواهند پرداخت؟ اگر بازتعریفی جدی در شیوه‌ی اندیشیدن به قدرت، دیپلماسی و کنش سیاسی صورت نگیرد، این خطر وجود دارد که نه‌تنها نخبگان سیاسی، بلکه توده‌های اجتماعی نیز بار دیگر قربانی تصمیم‌هایی شوند که نه بر پایه‌ی واقعیت، بلکه بر مدار هیجان و توهم شکل گرفته‌اند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر