SANYA NEWS
سیاسی

در جنگ طالبان و پاکستان، چرا باید خود را دخیل بدانیم؟

نوشته شده توسط admin در تاریخ 8 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 109


در جنگ طالبان و پاکستان، چرا باید خود را دخیل بدانیم؟

نویسنده: مهرزاد عظیمی

جنگ میان طالبان و پاکستان، نه جنگی برای آزادی است و نه تلاشی برای احقاق حقوق مردم؛ این نبرد، بیش از هر چیز، نزاعی است بر سر قدرت و بازتولید مرزهای به‌جامانده از استعمار. گروهی که با حمایت مستقیم پاکستان به قدرت رسید، امروز همان سرزمین را به پایگاه‌هایی برای تهدید و خشونت علیه حامی دیروز خود بدل کرده است. و در این میان، مردمان عادی قربانی بازی‌ای شده‌اند که نه آغازش به اراده آنان بوده و نه پایانی روشن برایش متصور است.

در چنین جنگی، چگونه و چرا باید خود را دخیل بدانم؟ در سرزمینی که حاکمانش زبان و فرهنگ مرا برنمی‌تابند، آزادی‌های انسانی‌ام را سلب کرده‌اند و هویتی جعلی خود را  بر من تحمیل می‌کنند. سرزمینی که در هم‌دستی با پاکستان، خاک نیاکانم را تصاحب کرده و هم‌زمان، به نام دفاع از پشتون‌های آن‌سوی مرز، مردم مرا قربانی می‌سازد. گروهی که زنان را از حق آموزش محروم کرده، درهای مکتب و دانشگاه را به روی نیمی از پیکره جامعه بسته و هر روز، شهروندانش را به شکلی نظام‌مند سرکوب و شکنجه می‌کند.

در این معادله، جای من کجاست؟ همان‌جا که بارها با هم‌دستی قدرت‌های اشغالگر و متخاصم، به‌ویژه انگلیس و پاکستان، بر پیکر وطن من تاختند؛ در سوگ من رقصیدند و برای مرگ یک پشتون پاکستانی، شهرها را سیاه‌پوش کردند. امروز نیز جنگی دیگر در راه است؛ جنگی نه برای میهن، که برای فزون‌خواهی، تجزیه پاکستان و ساختن رویای موهوم «پشتونستان». جنگی میان پدر و پسر؛ چرا باید خود را در این معرکه دخیل بدانیم و مردم خویش را قربانی جهل و زیاده‌خواهی گروهی کنیم که از برکت حضورشان، جز بدبختی، تباهی، فقر، مهاجرت، توهین و تحقیر در داخل و خارج از مرزها چیزی نصیب‌مان نشده است؟

چرا باید در جنگ پاکستان با گروهی دخیل شویم که:

۱. زبان و فرهنگ مرا به رسمیت نمی‌شناسند؛

۲. آزادی‌های انسانی‌ام را سلب کرده‌اند؛

۳. هویتی بیگانه بر من تحمیل نموده‌اند؛

۴. زبان خود را به اجبار جایگزین زبان من کرده‌اند؛

۵. سرزمینم را در تبانی با پاکستان اشغال کرده‌اند؛

۶. مرا به‌عنوان شهروندی برابر و دارای حقوق مساوی نمی‌پذیرند؛

۷. به ارزش‌های علمی، فرهنگی و تاریخی‌ام احترام نمی‌گذارند؛

۸. معیشت مرا تباه کرده و درهای آموزش را به روی زنان میهنم بسته‌اند؛

۹. مردم مرا هر روز به‌گونه‌ای سیستماتیک شکنجه می‌کنند؛

۱۰. کافر خود را بر مسلمان من و تروریست خود را بر روشنفکر من برتر می‌دانند؛

۱۱. برای سرکوب من و مردمم از هر وسیله‌ای استفاده کرده و می‌کنند؛

۱۲. به حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی باور ندارند و خود را درجه‌اول و مرا درجه‌دوم می‌پندارند؛

۱۳. سه بار با هم‌دستی انگلیس و پاکستان به سرزمین و مردم من تجاوز کرده‌اند؛

۱۴. در سوگ من رقصیده‌اند، اما برای مرگ یک پشتون پاکستانی شهر را سیاه‌پوش کرده‌اند؛

۱۵. امروز نیز نه برای منافع مردم من، بلکه برای دفاع از پشتون‌های پاکستانی، قربانی می‌طلبند؛

۱۶. این جنگ را نه جنگ میهنی، که جنگی برای فزون‌خواهی و تجزیه پاکستان می‌دانند؛

۱۷. جنگی که جنگ مردم نیست، بلکه نزاعی خانوادگی میان پدر و پسر است؛

۱۸. زبان، فرهنگ و تاریخ مرا حذف کرده‌اند و می‌کنند؛

۱۹. هیچ جایگاهی در ساختار قدرت ندارم که حتی حق امضا داشته باشم؛

۲۰. و سرانجام، از برکت این گروه متحجر، جز فقر، تباهی، مهاجرت، تحقیر و توهین در داخل و خارج چیزی نصیبم نشده است.

با این همه، چرا باید خود را دخیل بدانم و مردمم را قربانی منافع شونیستی و فزون‌خواهی گروهی جاهل و بی‌خرد سازم؟

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر