SANYA NEWS
فرهنگی

کوچه‌های پرخاطره

نوشته شده توسط admin در تاریخ 14 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 65


کوچه‌های پرخاطره

نویسنده: میرا جان امیری

بعد از سال‌ها دوری از همان کوچه‌های رفت‌وآمد مکتب ما، امروز دوباره دلتنگ آن کوچه‌ها شدم؛ کوچه‌هایی که بوی محبت و رفاقت می‌دادند، بوی بهار و شکوفه‌های باران‌زده، و بوی همان خاک زمین فوتبال که با رسیدن نم‌نم باران، عطر خاصی بر مشام آدمی می‌رساند.

چقدر زود گذشت…

گویا همین دیروز بود؛ همان روزگاری که تنها دغدغه‌های زندگی ما درس و کارخانگی مکتب بود و تنها نگرانی‌مان دو امتحان در سال. با آن‌هم، آن روزها سخت مشتاق بودیم زودتر بزرگ شویم تا رؤیاهایی را که در سر داشتیم، هر کدام طبق نقشهٔ خود برآورده سازیم؛ اما نشد.

اکنون که سال‌های بسیاری از آن زمان گذشته است، تنها آرزوی این روزهای ما بازگشت به همان سال‌هاست؛ سال‌هایی که قدر و فرصت‌هایش را ندانستیم.

چه زود از آن مکان و کوچه‌هایش جدا شدیم، و چه زود با دیدن هر وجب خاک و زمینش، گذر عمر خویش را به یاد آوردیم؛

کوچه‌هایی که هر قدمش خاطره شد و هر گوشه‌اش طنین صدای رفاقت و دوستی.

هر وجب خاک و زمینش خاطره شد؛

خاطره‌ای که ماندگار و جاودانه گردید.

ای کاش زمان در همان روزگار می‌ایستاد و هیچ‌گاه از آن روزها به این روزها نمی‌رسیدیم…

کاش می‌شد برای همهٔ ما آنچه رفت، دوباره بازمی‌گشت.

سرانجام، از همهٔ آن روزها تنها یک درس و عبرت ماند:

عمر کوتاه است و زود می‌گذرد؛ به همان تندیِ یک چشم به هم زدن. و آنگاه می‌رسی به پایان زندگی، همان پرتگاهی که در آن تنها خودت می‌مانی و بس.

پس صادق باش، صاف باش، شاد باش؛

کینه در دل نگه مدار و از هر آنچه در دست داری لذت ببر.

و به قول دکتر جمشید رسا:

زود آشتی کنید، زود همدیگر را ببخشید؛ عمر وفا ندارد.

آن لحظه‌های رفته را حسرت نخورد و رفت

عشق و صداقت و دوستی نهاد و بس

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر