SANYA NEWS
فرهنگی

انسان و گرگ

نوشته شده توسط admin در تاریخ 15 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 61


انسان و گرگ

نویسنده: حیدر بخشی

روزی حضرت حیدر با مریدان خویش در صحرایی خشک و بی‌آب‌وعلف قدم می‌زدند.

آفتاب چنان بر زمین می‌کوبید که گویی با خاک، خصومتی هزارساله دارد.

لب‌ها ترک برداشته بود و عطش در گلوی همه می‌سوخت.

در میان آن جماعت، تنها یک مشک کوچک آب باقی مانده بود؛ آبی که اگر به اندازه می‌نوشیدند، شاید اندکی جان تازه می‌کردند.

چون وقت نوشیدن فرا رسید، رسم بر آن بود که نخست حضرت حیدر بنوشد.

ایشان مشک را برداشتند، اما هنوز آب به لب نرسانده بودند که ناگاه گرگی نحیف و تشنه، با چشمانی فروزان و رمقی اندک، پدیدار شد.

گرگ به حالت مرگ نزدیک بود.

حضرت حیدر بی‌درنگ مشک را پیش آوردند و آب را به گرگ واگذاشتند.

گرگ آب نوشید، نفسی تازه کرد، آوای کوتاهی برآورد و آرام از آنجا دور شد.

یاران با شگفتی به یکدیگر نگریستند.

یکی از آنان گفت:

«ای حضرت، ما نیز تشنه‌ایم؛ چرا آب را به درنده‌ای سپردید؟»

حضرت حیدر فرمودند:

«ای یاران، تشنگی ما تا اندازه‌ای در توانِ تحمل ماست؛

اما آن گرگ در آستانه مرگ بود.

از قدیم گفته‌اند: کمک کنید تا کمک شوید.»

یاران گفتند:

«ما شما را ملامت نکردیم، تنها سبب کارتان را پرسیدیم.

و فرمودید گرگ خود را به خاک نیفکنده‌ایم؛ گرگ درون ما چیست؟»

حضرت حیدر تبسمی کردند و گفتند:

«ای دوستان، در درون هر یک از ما گرگی نهفته است؛

گرگی از هوا و هوس، از حسادت و خشم، از آز و طمع.

این گرگ را با زور بازو نمی‌توان کشت،

بلکه با اندیشه، با بیداری دل و با مهار نفس باید رامش کرد.

بسیارند انسان‌های نیرومند که اسیر گرگ درون خویش‌اند؛

و بسیارند رنجورانی که گرگ نفس را بر زمین زده و قلاده بر گردنش انداخته‌اند.

هر که گرگ درون را زمین بزند، از آلودگی هوس رها می‌شود و به خصلت انسانی نزدیک‌تر می‌گردد.

اما آن‌که مغلوب این گرگ شود، گرگ‌نمایی بیش نیست؛

ظاهرش انسان است، اما در باطن، درنده‌ای آماده دریدن.»

سپس فرمودند:

«گرگ بیرونی تنها جسم را می‌درد،

اما گرگ درونی روح را می‌بلعد.

آن‌که با گرگ خود مدارا کند، آهسته‌آهسته خوی درندگی می‌یابد.

در جوانی اگر این گرگ را مهار نکنی،

وای از روزی که با تو پیر شود!

اگر چون شیر نیز باشی و دیگران از تو بیم داشته باشند،

باز در برابر گرگ پیرِ نفس ناتوانی.»

یاران خاموش شدند.

حضرت ادامه دادند:

«تفاوت گرگ بیرونی و درونی در چیست؟

آن گرگ از طبیعت خویش درنده است؛

اما این گرگ درونی، اگر یاری‌اش دهی، تو را از انسانیت ساقط می‌کند.

من به آن گرگ آب دادم،

تا گرگ درون خویش را ضعیف‌تر سازم.

شما در دل خویش اندکی حسادت یافتید؛

و حسادت، خوراک گرگ نفس است.»

هنوز سخن ایشان پایان نیافته بود که همان گرگ بازگشت.

این بار نه با حالت درندگی، بلکه آرام و رام.

به نزدیک حضرت آمد و دامن ایشان را به دندان گرفت و آهسته کشید.

حضرت برخاستند و فرمودند: «بیایید.»

یاران از پی ایشان رفتند.

گرگ آنان را تا انتهای بیابان برد؛

جایی که ناگاه صحرا به سبزه‌زار بدل شد و آب فراوان در میانش جاری بود.

یاران با دیدن آب و سبزه شاد شدند، سیراب گشتند و دانستند که حقیقت، در سخن حضرت نهفته بود.

حضرت حیدر آنان را دو ساعت تنها گذاشتند؛

تا هر یک در خلوت خویش، گرگ درون را بنگرد

و با او به حساب نشیند.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر