SANYA NEWS
فرهنگی

نامه به معشوقه؛ تبسم زیبایت هرگز فراموشم نمی‌شود

نوشته شده توسط admin در تاریخ 23 حوت 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 71


نامه به معشوقه؛ تبسم زیبایت هرگز فراموشم نمی‌شود

نویسنده: حیدر بخشی 

ای کبوتر نامه‌رسان،

اگر راهی به سوی کوی نگار داری، این نامه را با نهایت احتیاط بر آستان او بگذار؛

بر آستان کسی که نامش هنوز در سکوت شب‌های من جاری است،

کسی که یادش در دل من خاموش نمی‌شود،

و تبسمش هنوز در گوشه‌های جانم روشن است.

جهان با همه ظرافت و زیبایی‌هایی که در خود نهفته دارد ـ

با همه شفقت، مهربانی، ایثار، فداکاری و روشنایی ــ

اگر از حس عشق تهی گردد، چیزی بزرگ از آن کم می‌شود؛

چیزی که نبودنش، جهان را بی‌معنا می‌کند.

زیبایی‌های دنیا بسیارند،

اما عشق، زیبایی دیگری دارد؛

زیبایی‌ای که نه در رنگ‌هاست، نه در اشیا،

بلکه در لرزش دل انسانی است که کسی را بی‌هیچ چشم‌داشتی دوست می‌دارد.

اگر عشق را از جهان بگیریم،

دیگر چه چیز برای امید باقی می‌ماند؟

چه چیز می‌تواند انسان را به ادامه راه وادارد؟

عشق، جهانی دیگر است؛

جهانی پر از شکوه پنهان،

که معشوق، خورشید آن جهان است.

معشوقه، همان کسی است که انسان او را از ته دل دوست می‌دارد

و بودن با او را چون آرزویی مقدس در سینه حمل می‌کند.

عشق در ذات خود پاک است؛

اما آنگاه که با هوس آمیخته شود، رنگ خویش را از دست می‌دهد.

هوس، کوتاه‌مدت و وابسته به خواهش لحظه‌هاست،

اما عشق، ماندگارترین و پاکیزه‌ترین حس است.

عاشق راستین تنها یک مقصد دارد: وصال.

روز محشر عاشقانه را با قیامت کار نیست

کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

از سر کویش گر سوی بهشتم می‌برند

پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

آری،

عشق اگر در جان کسی طغیان کند،

حتی روز محشر را نیز به رسم دیگر می‌بیند؛

عاشق در آن روز هم نگاهش به یار است، نه به حساب و کتاب آسمان.

و آنگاه که سخن از تو می‌آید، این بیت در دلم زنده می‌شود:

در دوزخ اگر وصل تو مرا چنگ آید

از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی‌تو به صحرای بهشتم خوانند

صحرای بهشت به دلم تنگ آید

اگر در دوزخ، تو را ببینم،

اگر از لبان شهدآلودت جرعه‌ای از عشق بنوشم،

بر حال آنان که در بهشت‌اند، شرم خواهم کرد.

بهشت اگر بی‌تو باشد، هر چند سرشار از نعمت،

برای دل من تنگ است.

بدان که عشق من به تو، فراتر از دنیای مادی است.

خواستم بارها آن را بیان کنم،

اما هر بار کلمات را ناتوان یافتم.

واژه‌ها، ظرفیت تمام آنچه در دل من است را ندارند.

هیچ جمله‌ای نتوانسته آنچه را در سینه دارم، آن‌گونه که باید آشکار کند.

من تو را از همه کسانی که در اطرافم هستند بیشتر دوست داشته‌ام؛

بیشتر از هر صدایی،

بیشتر از هر آرامشی،

بیشتر از هر امیدی.

اما تو...

تو درد را نادیده می‌گیری،

ناله‌ای را که از دل برمی‌خیزد، ناشنیده می‌گذاری.

من تو را با هیچ‌کس عوض نمی‌کنم.

فقط یک سخن بگو...

فقط یک بار مرا صدا کن...

تا در انتظار نمیرم،

تا در این بی‌قراری فرونریزم.

هرچند وصال تو را بعید می‌دانم،

اما در ذهنم بارها با تو به وصال رسیده‌ام؛

بارها تو را در کنار خود تصور کرده‌ام،

در سکوتی که فقط دل می‌فهمد.

بیا...

برگرد...

دستان لرزانم را بگیر؛

این دست‌ها، جز دستان تو، یاری نمی‌شناسند.

بیا و بر این خستگی پایان بگذار.

بیا و اگر قرار است پایان باشی، خودت پایان من باش.

مرا زنی پرورانده است؛

اکنون می‌خواهم اگر مرگی هست،

آن نیز به دست زنی باشد؛

زیرا در این شهر،

بسیاری قامت مردانه دارند،

اما مردانگی اندک است.

حتی دردهایی که مرا منزوی کرده‌اند،

گاه از آدمیان این شهر صادق‌تر بوده‌اند.

نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد

زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

نگاهت کردم،

با عقلی آشفته و دلی خونین،

با همان نگاهی که آمیخته با نیاز بود؛

نیازی که تنها تو را می‌خواست.

تو چون سپیده‌دم بر شب‌های تاریکم تابیدی،

و من آن تبسم را هنوز به یاد دارم؛

همان تبسمی که دلم را به ادامه دادن واداشت.

ترا من سال‌ها از خدای خود آرزو کرده بودم،

سال‌ها در انتظار لحظه‌ای که تو را در آغوش گیرم سوختم،

اما تقدیر چه بی‌رحم بود، و من از دستت دادم.

و اکنون، دیگران را می‌بینم،

کسانی که حتی تو را آرزو نکرده بودند،

اما تو را به دست آورده‌اند،

و دل من همچنان در حسرت آن آرزوی دیرینه، می‌سوزد.

به آرزو نرسیدیم...

و دیر فهمیدیم:

که راه، دورتر از عمر آرزومند است.

اکنون تنها یک خواهش مانده است:

مرا ببوس...

مرا ببوس...

برای آخرین بار...

ترا خدانگهدار...

مرا با سکوت ترک مکن...

مرا با یک نگاه بدرقه کن...

اگر رفتنی هستی،

بگذار آخرین تصویرت،

همان تبسمی باشد که روزی جان مرا نجات داد...

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر