SANYA NEWS
فرهنگی

عید بدون عزیزان؛ زخمی که با هیچ تبریکی التیام نمی‌یابد

نوشته شده توسط admin در تاریخ 1 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 64


عید بدون عزیزان؛ زخمی که با هیچ تبریکی التیام نمی‌یابد

نویسنده: دریا نشاط

دو روز از عید در افغانستان گذشت 

گویا برایم هیچ اتفاقی نیفتاده است 

در کوچه‌ها شاید هنوز صدای خنده باشد

کودکان شاید با لباس‌های نو می‌دوند و خوشحال هستند 

و خانه‌ها شاید با شیرینی و مهمانی گرم شده باشند…

اما در دلم امروز 

سکوتی نشسته که هیچ صدایی آن را نمی‌شکند.و 

عید ها  وقتی معنا پیدا می‌کند  که صدای عزیزانت در چهار اطراف  باشد…

وقتی تلفن زنگ بخورد

و پشت آن صدا

کسی باشد که با یک عیدت مبارک گفتن 

تمام خستگی دنیا را از دلت بگیرد.

دو روز است که حتی یک بار هم صدای برادر را نشنیده‌ام.

برادری که نمی‌دانم در کدام لحظه از این روزها را در بند 

به یاد ما نفس میکشد و چقدر دل کوچکش تنگ است و کاری از دستش بر نمی آید 

یا شاید آن‌قدر در رنج و تنهایی فرو رفته که عید برایش فقط یک روز عادی دیگر شده است.

وقتی چشم‌هایم را می‌بندم و تصور می‌کنم

او هم جایی نشسته

با دلی که مثل دل من،

پر از حرف‌های نگفته است…

حرف‌هایی که نه راهی برای گفتن دارند  و نه گوشی برای شنیدن چقدر برایش سخت است حتی تصویر آن لحظه سنگین است .

مادری که همیشه برای عید

خانه را پر از زندگی می‌کرد

حالا خودش در میان همان خانه تنها مانده است.

دلم می‌لرزد وقتی فکر می‌کنم

شاید کنار سفره‌ای ساده نشسته باشد،

با دستانی که دیگر توانِ آماده کردن عیدهای گذشته را ندارند

و چشمانی که هر لحظه

به در خیره می‌شوند…

به امید آمدنی که اتفاق نمی‌افتد.

عید بدون مادر

عید بدون برادر

عیدی نیست…

فقط تکرار یک رسم است رسمی بی روح و بی معنا 

در کنار این همچنین می‌گویند سال نو یعنی آغاز تازه…

اما چه چیزی تازه می‌شود

وقتی دردها همان‌اند؟

وقتی فاصله‌ها کوتاه نمی‌شوند؟

وقتی هنوز نمی‌توانی حتی صدای عزیزت را بشنوی؟

در میان این همه شلوغیِ جهان،

دردهایی هست که بی‌صدا زندگی می‌کنند…مثل دلتنگی من که نه دیده می‌شود

و نه فهمیده…

امسال بیشتر از همیشه فهمیدم

که نبودنِ چند نفر چگونه می‌تواند

تمام جهانِ یک آدم را خالی کند.

و چقدر سخت است

وقتی حتی نمی‌توانی کاری کنی… نه در را باز کنی نه فاصله را کم کنی 

نه اشک‌ها را پنهان…

در میان تبریک‌ها و پیام‌ ها 

دلم فقط یک چیز می‌خواست

یک تماس…

یک صدا…

یک “خوبم” ساده…

اما همین هم

برایم تبدیل به آرزو شده 

شب‌ها که می‌رسد،

این دلتنگی عمیق‌تر می‌شود…

مثل زخمی که در تاریکی بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

و من

در میان این همه “عید مبارک” شنیدن،

فقط به این فکر می‌کنم کاش عید روزی برسد که همه‌ی ما،

کنار هم باشیم…

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر