SANYA NEWS
سیاسی

نامه به دریا نشاط؛ وقتی دردها زبان می‌گشایند

نوشته شده توسط admin در تاریخ 1 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 87


نامه به دریا نشاط؛ وقتی دردها زبان می‌گشایند

امروز با یکی از نوشته‌های محترمه دریا نشاط روبه‌رو شدم؛ نوشته‌ای که دربارهٔ عید بدون عزیزان بود.

در آن نوشته، او از فاصله‌ها و دوری عزیزانش شکوه کرده بود.

چنان می‌نمود که آن نوشته را خود او ننوشته، بلکه رنج‌هایش قلم به دست گرفته بودند.

اما پیام من این است:

شکوه از درد، همیشه به کاهش آن نمی‌انجامد؛ گاه درد را بیشتر و سنگین‌تر می‌کند.

آری، سخن او دربارهٔ عزیزان دور از دسترس درست است؛ این‌که نمی‌توان به آنان رسید و وصال‌شان ممکن نیست. اما عزیزان تنها بخشی از زندگی انسان‌اند، نه تمام آن.

گاه دیدن عزیزان نه تنها التیام‌بخش نیست، بلکه خود می‌تواند درد را شدیدتر سازد؛

مثلاً اگر عزیزت پدر یا مادرت باشد و ببینی که دست‌هایشان از ناتوانی می‌لرزد و بیماری توان را از آنان گرفته است؛

یا برادری که بی‌سرنوشت در گوشهٔ خانه افتاده؛

یا خواهری که از شدت غم در آستانهٔ فروپاشی روحی قرار گرفته است؛

و تو همهٔ این‌ها را ببینی، اما نتوانی کاری انجام دهی—این خود می‌تواند انسان را به رنج، تشویش و افسردگی عمیق‌تری فرو ببرد.

انسان با رنج زاده می‌شود، با رنج رشد می‌کند، و با رنج‌های بی‌کران نیز از جهان می‌رود.

اما آنان که رنج را با روح خویش درمی‌آمیزند، بیش از دیگران رنج می‌کشند.

بانو نشاط، گویی شما نیز روح خویش را با دردهای بی‌کران آمیخته‌اید و نبود عزیزان را رنجی می‌بینید که درمانی ندارد.

اما اگر انسان نبود عزیزان را چنان به جان خویش راه دهد که هستی‌اش را فرسوده سازد، این رنج پیش از هر چیز از درون خود او آغاز می‌شود و آرام‌آرام به نابودی‌اش می‌انجامد.

نگارندهٔ این نامه نیز بی‌سرنوشت، در یکی از شهرهای افغانستان مانده است.

اگر این بی‌سرنوشتی را رنجی بی‌درمان بداند، همین اندیشه می‌تواند او را از درون فروبپاشد.

بانوی عزیز، اگر این نوشته را می‌خوانی، یک‌بار درنگ کن:

زندگی سرشار از جشن‌های کوچک و تکرارشونده است؛ فرصت‌هایی کوتاه برای فاصله گرفتن از غم‌ها.

ما مسلمانان دو عید داریم: عید فطر و عید قربان.

اگر در همین فرصت‌ها نیز غم را از خود دور نکنیم و همچنان به اندوه پناه ببریم، این اندوه می‌تواند بر افسردگی ما بیفزاید و زندگی را فرسوده‌تر سازد.

ما در این جهان چند روزی بیشتر نیستیم.

اگر نیمی از آن در اندوه بگذرد و نیم دیگر در مشغله‌های روزمره، پس سهم لذت زندگی کجاست؟

لذت زندگی در همین لحظه نهفته است.

پیروان رواقی‌گری هنر بهتر زیستن را آموختند؛

آنان گفتند باید آنچه را در اختیار ما نیست بپذیریم و نگذاریم همان امور ما را از درون نابود کنند.

در آن مکتب، شکوه و فریاد فضیلت شمرده نمی‌شود.

داد و واویلا در آنجا جایی ندارد.

اما ما، انگار شاگردان خوبی در این مکتب نیستیم؛

همیشه از دردهای خود می‌نالیم،

همیشه گله می‌کنیم،

در حالی که می‌دانیم بسیاری از آنچه سبب رنج ماست، از دایرهٔ اختیار ما بیرون است.

پس چرا می‌نالیم؟

چرا خود به روح خویش آسیب می‌زنیم؟

گاهی انسان‌ها رنج را چنان جدی می‌گیرند که همان رنج، سرانجام به نابودی‌شان می‌انجامد.

اگر صبر کنیم و در انتظار بمانیم، گاه می‌توان به آنچه می‌خواهیم رسید.

داستانی از گوشه‌ای از زندگی نگارنده:

روزی با مردی دوست شدم، بی‌آن‌که بدانم دزد است.

روزهایی را در کنار هم گذراندیم.

اما نگاه او به دنیا متفاوت بود.

روزی گفت:

«ای وای، خدا قسم نخورده است که فلانی را نمی‌دهد.»

این جمله در ظاهر ساده است، اما در عمق خود معنای بزرگی دارد:

ما بسیار بیهوده شکایت می‌کنیم، بی‌آن‌که بدانیم خداوند چه آینده‌ای برای ما مقدر کرده است.

خداوند هیچ‌گاه نمی‌خواهد بنده‌اش از او نومید باشد.

گاه صبر می‌دهد،

و گاه صدر.

صبر می‌دهد تا به صدر برسی؛

و صدر می‌دهد تا به آرزوهای دلت نزدیک شوی.

زندگی همیشه یکسان نمی‌ماند.

امروز اگر در دوری عزیزان زندگی می‌کنی،

فردا شاید به بهترین شکل به وصال آنان برسی.

پس این جمله را فراموش مکن، نشاط عزیز:

از خدا، نه پدر به انسان نزدیک‌تر است و نه مادر.

پس خدا را همه‌کس خویش بدان؛

زیرا خداوند متعال بهترین یاور و مددکار انسان است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر