SANYA NEWS
فرهنگی

پنجره‌ای ناامیدی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 7 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 103


پنجره‌ای ناامیدی

نویسنده: ماه‌نور روشن

به آسمان نگاه می‌کنم؛ ابری‌ست، درست مثل پنج سال پیش… همان روز نحس

باد سردی پرده‌ی کهنه‌ی اتاق را تکان می‌دهد و من کنار پنجره‌ای که سال‌هاست فقط انتظار را دیده، ایستاده‌ام

نفس در سینه‌ام گره می‌خورد و بغضم را آرام قورت می‌دهم؛ مبادا کسی صدای شکستن درونم را بشنود. فکرها یکی‌یکی هجوم می‌آورند… بی‌وقفه

حساب که می‌کنم، آری… پنج سال شده است

پنج سالی که هیچ صبح شنبه‌ای با شوق بیدار نشدم، هیچ یونیفورم مکتب را با عجله نپوشیدم، هیچ کیف سنگینی را با دلِ سبکِ آرزوها به دوش نکشیدم. پنج سالی که دروازه‌ی مکتب برایم فقط یک خاطره ماند

کتاب‌هایم هنوز گوشه‌ی اتاق‌اند؛ گرد گرفته و خاموش، انگار خودشان هم فهمیده‌اند دیگر کسی سراغ‌شان نمی‌رود. آه… چقدر دلم برای روزهایی تنگ شده که بزرگ‌ترین دغدغه‌ام حل یک مسئله بود، یا حفظ کردن چند سطر از یک درس ساده.

چگونه توانستند با ما چنین کنند؟ 

مگر ما چه خواسته بودیم جز چند خط نوشتن و چند صفحه خواندن؟ مگر نه این‌که خودشان می‌گفتند ما خواهر و برادریم؟ پس چرا سهم خواهر، سکوت و حذف شد؟ پنج سال بی‌کتاب، پنج سال بی‌قلم، پنج سال فقط تماشای گذر عمر از پشت یک پنجره.

من مانده‌ام و سؤال

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر