SANYA NEWS
سیاسی

استبدادِ آگاهی‌گریز؛ چرا قدرت از دانایی می‌هراسد؟

نوشته شده توسط admin در تاریخ 21 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 36


استبدادِ آگاهی‌گریز؛ چرا قدرت از دانایی می‌هراسد؟

نویسنده: عبدالنصیر ضیایی

     در بسیاری از جوامع، به‌ویژه آن‌جا که ساختارهای قدرت پاسخ‌گو و شفاف نیستند، یک تناقض آشکار دیده می‌شود. همان کسانی که فرزندان خود را به بهترین نهادهای آموزشی می‌فرستند، در عین حال می‌کوشند تودهٔ مردم در سطحی از بی‌سوادی یا کم‌دانشی باقی بمانند. این پدیده تصادفی نیست؛ بلکه ریشه در منطق بقا و بازتولید قدرت دارد.

     نخست، دانایی تهدید است. انسان آگاه پرسش می‌کند، مطالبه می‌کند و مشروعیت را به چالش می‌کشد. در مقابل، انسان ناآگاه یا کم‌اطلاع، بیشتر پذیرنده است تا پرسشگر. بنابراین، برای قدرت‌های غیرپاسخ‌گو، کنترل آگاهی به‌معنای کنترل جامعه است. در این چارچوب، آموزش به یک «امتیاز خصوصی» بدل می‌شود، نه «حق عمومی».

     دوم، نابرابری دانشی ابزار سلطه است. وقتی فاصلهٔ میان «دانایان محدود» و «تودهٔ ناآگاه» زیاد باشد، مدیریت و جهت‌دهی افکار عمومی آسان‌تر می‌شود. چنین وضعی به طبقهٔ حاکم اجازه می‌دهد که روایت‌ها را شکل دهد، واقعیت‌ها را بازتعریف کند و حتی ناکامی‌ها را توجیه نماید. از همین‌رو، سرمایه‌گذاری بر آموزش فرزندان خود، در واقع سرمایه‌گذاری بر تداوم همین برتری است.

     سوم، اطاعت‌پذیری بر شایستگی ترجیح داده می‌شود. افراد فهیم و باتجربه، به‌طور طبیعی استقلال رأی دارند و در برابر خطا سکوت نمی‌کنند. این ویژگی برای ساختارهای اقتدارگرا «هزینه» دارد. در مقابل، افراد مطیع، حتی اگر فاقد تخصص باشند، پیش‌بینی‌پذیرند و در خدمت حفظ وضع موجود قرار می‌گیرند. از این‌رو، به‌جای ترویج نقد سالم، فرهنگ تمجید از اطاعت شکل می‌گیرد.

     چهارم، هراس از بدیل و رقیب. اندیشه‌های سالم و سازنده، معمولاً راه‌حل و بدیل ارائه می‌کنند. پذیرش چنین دیدگاه‌هایی به‌معنای اعتراف ضمنی به ناکارآمدی وضعیت موجود است. بنابراین، برای برخی صاحبان قدرت، ساده‌تر است که این صداها را نادیده بگیرند یا به حاشیه برانند تا اینکه با آن‌ها وارد گفت‌وگوی جدی شوند.

     پنجم، فرهنگ‌سازی معکوس. به‌مرور زمان، این رویکرد به یک فرهنگ تبدیل می‌شود: مردم می‌آموزند که «اطاعت امن‌تر از اندیشیدن» است. در چنین فضایی، حتی بخشی از جامعه نیز ناخودآگاه از افراد مستقل فاصله می‌گیرد و به الگوهای مطیع تمایل نشان می‌دهد؛ زیرا هزینهٔ متفاوت بودن بالاست.

     اما این چرخه پیامدهای سنگینی دارد: رکود فکری، فرار نخبگان، تضعیف اعتماد اجتماعی و در نهایت، ناپایداری سیاسی و اجتماعی. جامعه‌ای که اندیشهٔ نقاد در آن سرکوب شود، در مواجهه با بحران‌ها نیز ناتوان خواهد بود.

     راه برون‌رفت در تقویت آگاهی عمومی، نهادینه‌سازی آموزش به‌عنوان حق همگانی، و ایجاد فرهنگی است که نقد مسئولانه را ارزش بداند نه تهدید. توسعهٔ پایدار از جایی آغاز می‌شود که دانایی به‌جای امتیاز، به سرمایهٔ مشترک بدل گردد و شایستگی بر اطاعت پیشی گیرد.

و سرانجام؛ قدرتی پایدار است که از آگاهی نترسد، بلکه آن را شریک خود بداند؛ زیرا جامعهٔ آگاه نه‌تنها مطالبه‌گر است، بلکه همکارِ آگاه در ساختن آینده نیز هست.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر