SANYA NEWS
فرهنگی

از پهلوانی تا شعر؛ کارنامه فرهنگی سهیل سامانی

نوشته شده توسط admin در تاریخ 28 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 84


از پهلوانی تا شعر؛ کارنامه فرهنگی سهیل سامانی

نویسنده: مژده ظفری بخشی

در گستره‌ای که انسان‌ها به «ارزش» بدل می‌شوند و به ماندگاری می‌رسند، نام‌هایی ظهور می‌کنند که در حافظه یک نسل، در حافظه یک سرزمین و یک حوزه تمدنی ثبت می‌گردند؛ نام‌هایی‌که مایه مباهات‌اند و نشانه‌ای از هویت فرهنگی و تاریخی یک دیار.

در میان این چهره‌ها، شخصیتی می‌درخشد که تواضع، وقار، سنگینی، عیاری، جوان‌مردی و قناعت را همچون رودی همیشه‌روان در وجود خویش جاری ساخته و آن را به عنوان میراثی برای نسل‌های امروز و فردا به یادگار گذاشته است.

او در سخت‌ترین، سیاه‌ترین، تاب‌آورترین و خفقان‌آورترین برهه‌های تاریخی، به خلق آثار گران‌بهای ادبی و تاریخی پرداخته و به روشنی نشان داده است که مردان راه حقیقت، در جاده‌های ناهموار معنا می‌یابند؛ زیرا پیمودن راه هموار، هنر نیست.

استاد سهیل سامانی؛ استاد در رشته پهلوانی، شاعر، نویسنده، تاریخ‌نگار و پژوهش‌گر، از شهنامه‌خوانان و پهلوانان نام‌دار…

سهیل سامانی، فرزند شاعر نام‌آشنای پنج‌شیر، مرحوم رازق حیران، در سال ۱۳۴۸ خورشیدی در شهرستان رخه ولایت پنج‌شیر چشم به جهان گشود.

او تا صنف پنجم در زادگاهش رخه به آموزش پرداخت؛ در روزگاری که جنگ‌ها آرام‌آرام گسترش می‌یافت و مردم پنج‌شیر یکی پس از دیگری راهی کابل و سایر ولایت‌ها می‌شدند، چرا که این سرزمین به میدان جنگ‌های چریکی و پارتیزانی در برابر اشغال ارتش سرخ بدل شده و جهاد آغاز گردیده بود.

سامانی به همراه خانواده‌اش راهی کابل شد و در شهر زیبای کابل، مسیر دانش‌اندوزی را ادامه داد و تا مقطع لیسانس در دانشکده تربیت‌بدنی، بخش پهلوانی موفق به اخذ مدرک گردید.

پس از مدتی، بار دیگر مسیر دانش را در دانشکده زبان و ادبیات فارسی‌دری ادامه داد و در مقطع لیسانس از آن فارغ شد. سپس مدرک فوق لیسانس (ماستری) خود را در رشته حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی به‌دست آورد.

استاد سامانی با الهام از سرایش‌های سرایندگان بزرگ دوران کلاسیک و مرحوم رازق حیران، از صنف هفتم مکتب به طبع‌آزمایی در عرصه شعر پرداخت. سپس قلم به دست گرفت و به نوشتن و گردآوری حوادث تاریخی و وقایع جنگ‌های پیهم روی آورد و به نویسنده‌ای زبردست بدل شد.

در این مسیر، به دستاوردهای مهمی نیز نایل آمد؛ از جمله ایجاد انجمن‌ها و نهادهای فرهنگی مانند بنیاد فرهنگی ابومسلم خراسانی، انجمن ادبی خیرخانه، و نیز تجلیل از جشنواره توت در ولایت پنجشیر که به همکاری جمعی از فرهنگیان برگزار گردید.

آقای سامانی در جامعه از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است؛ شهرت نیک او برآمده از نیک‌منشی، عیاری، جوان‌مردی و پایبندی به ارزش‌های فرهنگی، عرفانی، باوری و انسانی است. هر آنچه در ذهن جامعه ارزش دارد، در شخصیت او بازتاب یافته و همه اقشار و لایه‌های مردمی نسبت به ایشان حرمت قایل‌اند. او جایگاهی یافته است که به ندرت به دست می‌آید.

او مردی است پهلوان؛ پهلوانی برخاسته از ورزش‌های بومی این سرزمین. اگر چنین چهره‌هایی در مسیر حفظ این میراث گام برنمی‌داشتند، این سنت به فراموشی سپرده می‌شد. سامانی یکی از چهره‌هایی است که نامش سرآمد روزگار خویش است و نسل‌های آینده نیز در ادامه این مسیر، از بزرگان عرصه ورزش «پهلوانی» پیروی خواهند کرد.

سهل سامانی شاعر است و زیبا می‌سراید. همین ویژگی به او شخصیتی چندبعدی در عرصه‌های پهلوانی، شاعری، نویسندگی، تاریخ‌نگاری و دانش‌ورزی بخشیده است؛ زیرا سه مدرک دانشگاهی نیز در اختیار دارد، مدارکی که حاصل زحمت، عشق به دانش‌ورزی، پشت‌کار و تلاش اوست.

تا اکنون از استاد سهیل سامانی شش دفتر شعر و سه کتاب پژوهشی منتشر شده و شش کتاب دیگر شامل شعر، رمان و آثار تاریخی آماده چاپ است.

کتاب‌هایی که منتشر شده‌اند:

شب‌های من (دفتر شعر)

درفش عشق (دفتر شعر)

شبی که سحر نداشت (دفتر شعر)

سقوط ابرها (دفتر شعر)

زادگاه و تمدن آریایی‌ها (اثر پژوهشی)

ویژگی سبک شعر عراقی و نگاهی به عمر هزارساله شعر پارسی‌دری

آثاری که آماده چاپ‌اند عبارت‌اند از:

رمان آن‌سوی جنگ

حقیقت حوادث امروز و فردا

مشروعیت حکومت در فلسفه سیاسی اسلامی

حماسه جاویدان

در قلمرو باد (دفتر شعر)

ناگفته‌های جنگ

پیشینه موسیقی محلی پنجشیر

استاد سهیل سامانی در شهنامه‌خوانی نیز جایگاه برجسته دارد و در شب‌های بلند زمستان، همراه دوستان، آشنایان و فرهنگیان به برگزاری محافل شهنامه‌خوانی می‌پردازد. او همچنین مدیریت چند باشگاه ورزشی پهلوانی را نیز بر عهده داشته است.

شعر:

ذهنم شده تعطیل هوای سخنم نیست

در شهر خودم هیچ‌کسی هم وطنم نیست

دیگر به کدام چهره‌ی ناپاک ببینم؟

بشکسته پر و بال هوای چمنم نیست

از بس که در این واقعه غم‌نامه نوشتیم

آنی که بدوزد به سراپا کفنم نیست

شهری که به این قامت زیبا شده بیمار

هرگز دگر آن کابل سرو و سمنم نیست

علم و ادب و دانش از آن رخت سفر بست

جای سخن و ساختن و سوختنم نیست

نه معلم و مأمور، نه دیوان و قضاوت

در مکتب و دانشکده‌اش ماه و منم نیست

دانش ز میان رفت و گدایی زده خِرگاه

زریاب سخن، حیدری جان و تنم نیست

سهیل سامانی

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر