SANYA NEWS
سیاسی

از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 28 حمل 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 152


از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

قسمت سوم

نویسنده: حامیه نادری

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نظام‌های سلطه، هرچند ریشه‌دار و پیچیده، همواره با اشکال گوناگون مقاومت روبه‌رو بوده‌اند. این مقاومت در مورد زنان نیز نه یک پدیده ناگهانی یا وارداتی، بلکه واکنشی تدریجی، تاریخی و درهم‌تنیده با ساختارهای اجتماعی بوده است. 

در بسیاری از دوره‌های تاریخی، حتی در سخت‌ترین اشکال سرکوب، نشانه‌هایی از آگاهی و اعتراض در حاشیه‌های اندیشه، ادبیات و زندگی روزمره زنان قابل مشاهده است.

در قرن پانزدهم میلادی، یکی از چهره‌های برجسته این جریان فکری، کریستین دو پیزان بود که با نگارش اثر معروف خود «شهر بانوان» (۱۴۰۵)، در برابر گفتمان غالب مردسالارانه اروپا ایستاد. او در فضایی که زنان بیشتر از آموزش و تولید دانش محروم بودند، استدلال کرد که فرودستی زنان نه امری طبیعی، بلکه نتیجه مستقیم ساختارهای آموزشی و اجتماعی است. 

اهمیت دیدگاه او در این بود که برای نخستین‌بار، نابرابری جنسیتی نه به‌عنوان سرنوشت، بلکه به‌عنوان یک ساختار قابل نقد مطرح شد.

با ورود به عصر روشنگری و تحولات اجتماعی پس از آن، این اعتراض‌های پراکنده به‌تدریج شکل منسجم‌تری به خود گرفتند. در قرن نوزدهم، آنچه بعدها «موج اول فمینیسم» نام گرفت، بر محور حقوق مدنی و به‌ویژه حق رأی زنان شکل گرفت. 

این مطالبات در بستری شکل گرفت که قوانین و ساختارهای حقوقی، زنان را از مالکیت، آموزش و مشارکت سیاسی محروم کرده بودند. بنابراین، مبارزه برای حق رأی، در واقع بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای بازتعریف جایگاه زنان در ساختارهای قانونی و اجتماعی بود.

در اواسط قرن بیستم، «موج دوم فمینیسم» دامنه این مبارزه را به حوزه‌های خصوصی زندگی گسترش داد. شعار مهم این دوره، امر شخصی، سیاسی است نشان داد که مسایلی مانند خشونت خانگی، تبعیض در خانواده و نابرابری در تقسیم کار، تنها مسایل فردی یا خصوصی نیستند، بلکه ریشه در ساختارهای قدرت اجتماعی دارند. 

در همین دوره، اندیشمندانی چون سیمون دوبووار، که یکی از تأثیرگذارترین متفکران فمینیسم مدرن به شمار می‌رود، با اثر مهم خود «جنس دوم» این ایده را مطرح کردند که هویت زنانه امری طبیعی و ذاتی نیست، بلکه در بستر اجتماعی و فرهنگی ساخته می‌شود. به این ترتیب، بحث از حقوق سیاسی فراتر رفت و به نقد ساختارهای عمیق فرهنگی و ذهنی کشیده شد.

در دهه ۱۹۹۰، «موج سوم فمینیسم» با تمرکز بر تنوع تجربه زنان، افق جدیدی در این جنبش گشود. در این مرحله، مفهوم درهم‌تنیدگی (تقاطع‌گرایی) مطرح شد تا نشان دهد که تجربه تبعیض برای همه زنان یکسان نیست، بلکه از تلاقی عوامل مختلفی مانند جنسیت، نژاد، طبقه اجتماعی، جغرافیا و مذهب شکل می‌گیرد. 

این رویکرد، فمینیسم را از یک روایت نسبتاً یکدست، به یک چارچوب چندصدایی و جهانی تبدیل کرد.

امروز، در آنچه بسیاری آن را «موج چهارم فمینیسم» می‌نامند، ابزارهای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی در گسترش آگاهی و سازمان‌دهی اعتراض‌ها ایفا کرده‌اند. جنبش‌هایی مانند «جنبش من‌هم» نشان دادند که چگونه فضای مجازی می‌تواند به ابزاری برای شکستن سکوت در برابر آزار و خشونت تبدیل شود. 

در عین حال، این موج در زمینه‌های متفاوتی در جهان نیز ادامه یافته است؛ از جمله در افغانستان، جایی که زنان با شرایطی پیچیده و محدودکننده روبه‌رو هستند. در این بستر، مقاومت زنان نه تنها در قالب کنش‌های دیجیتال، بلکه در اشکال عینی‌تر مانند اعتراض، حضور اجتماعی و حفظ آگاهی جمعی نیز قابل مشاهده است.

با این حال، در بسیاری از جوامع، اشکال تاریخی نابرابری همچنان در قالب سنت‌ها، هنجارهای فرهنگی و حتی قوانین نانوشته بازتولید می‌شوند؛ امری که نشان می‌دهد مبارزه با زن‌ستیزی، یک چالش سیاسی، و یک فرآیند عمیق فرهنگی و اجتماعی نیز هست.

در مجموع، تاریخ مقاومت زنان را نمی‌توان به یک خط مستقیم و ساده تقلیل داد. این تاریخ مجموعه‌ای از تجربه‌های متنوع، گسسته و در عین حال به‌هم‌پیوسته است که در هر دوره، شکل تازه‌ای به خود گرفته است. 

از این منظر، فمینیسم نه یک ایدئولوژی ثابت، بلکه یک فرایند تاریخی در حال تحول است که همچنان در حال بازتعریف مفهوم «انسانیت» و عدالت اجتماعی در جهان معاصر است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر