SANYA NEWS
سیاسی

روایت افسر قوای هوایی دولت پیشین از فشار و سقوط افغانستان

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 17 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 175


روایت افسر قوای هوایی دولت پیشین از فشار و سقوط افغانستان

مصاحبه کننده: دریا نشاط

این گفت‌وگو با صمیمه امیری، فعال حقوق بشر و افسر پیشین قوای هوایی، از سوی دریا نشاط خبرنگار «ثانیه» انجام شده است. او در این مصاحبه از تجربه کاری در دولت جمهوریت، مسوولیت سرپرستی یک خانواده هفت‌نفری، تحولات پس از سقوط نظام، فشارها و تهدیدهای امنیتی، و مسیر دشوار مهاجرت اجباری خود و خانواده‌اش به پاکستان سخن می‌گوید. 

این روایت، تصویری از وضعیت زنان، نظامیان سابق و فعالان مدنی در سال‌های پس از تغییرات سیاسی در افغانستان ارایه می‌دهد.

سوال: لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چه شغلی داشتید؟

جواب :من صمیمه امیری هستم، فعال حقوق بشر و یکی از نیروهای سابق نظامی از ولایت پنجشیر. مکتب را در شهر کابل به پایان رساندم. در بخش معلمی نیز کار کرده‌ام و در دانشگاه در بخش ریسپشن (پذیرش) مشغول به کار بوده‌ام. پیش از سقوط افغانستان، در دولت جمهوریت به‌عنوان افسر قوای هوایی در قوماندانی عمومی قوای هوایی کابل، در بخش حمایت از طبقه اناث و کودکستان‌ها ایفای وظیفه می‌کردم. در کنار آن، در حوزه حقوق بشر به‌ویژه حقوق زنان نیز فعالیت داشتم.

سوال: آیا در تامین معیشت خانواده سهمی داشتید؟ چگونه؟

جواب: بله من سرپرست یک خانواده هفت‌نفری بودم و مسئولیت کامل تامین معیشت آنان را بر عهده داشتم.

سوال: بعد از سقوط افغانستان چه تغییرات اساسی در زندگی شما به‌وجود آمد؟

جواب: پس از سقوط زندگی ما کاملاً تغییر کرد. زنان و دختران از کار آموزش آزادی و حضور در جامعه محروم شدند و بر اساس جنسیت از جامعه حذف گردیدند. زندگی ما وارد مرحله‌ای از بدبختی، ترس و آوارگی شد.

سوال: پس از سقوط افغانستان چگونه و به چه دلیل از کار بیکار شدید؟

جواب: با حاکمیت طالبان، زنان و دختران از کار و فعالیت اجتماعی محروم شدند و اجازه حضور در ادارات دولتی و جامعه از آنان گرفته شد نظام از هم پاشید و نظامیان به دلیل کار شان پراگنده شدن اکثرا آنها از افغانستان به کشور های همسایه فرار کردن تعدادی هم توسط طالبان زندانی و کشته شدن به همین دلیل من نیز از وظیفه برکنار شدم.

سوال: وضعیت فعلی زندگی‌تان را چگونه توصیف می‌کنید؟

جواب :در حال حاضر در شرایط بسیار دشوار، بی‌سرنوشتی و ناامنی در پاکستان زندگی می‌کنم و با مشکلات جدی امنیتی خطر اخراج اجباری و اقتصادی مواجه هستم.

سوال: چه چیزی باعث شد وارد مسیر اعتراض و فعالیت مدنی شوید؟

جواب: محروم‌سازی زنان از حقوق اساسی مانند آموزش، کار، آزادی و حضور اجتماعی باعث شد تا وارد مسیر اعتراض و فعالیت مدنی شوم.

سوال :هدف اصلی شما از این مبارزات چیست؟

جواب هدف اصلی من بازگرداندن حقوق از دست‌رفته زنان است. زنان باید حق آموزش، کار و مشارکت در جامعه را داشته باشند.

سوال: چشم‌انداز و دیدگاه شما نسبت به فعالیت‌های اعتراضی‌تان چیست؟

جواب: در حال حاضر زنان عملاً از جامعه حذف شده‌اند. هدف این فعالیت‌ها بازگرداندن زنان به جامعه و احیای حقوق اساسی آنان است.

سوال: آیا تاکنون مبارزات شما دستاورد مشخصی داشته است؟

جواب: بله فعالیت‌های زنان و فعالان حقوق بشر باعث شده است که رژیم طالبان در سطح بین‌المللی به رسمیت شناخته نشود و موضوع حقوق زنان همچنان در سطح جهانی مطرح باشد.

سوال:چگونه افغانستان را ترک کردین ؟ در مسیر این سفر با چی چالش ها روبرو شدین ؟

جواب: بعد از آن‌که شوهرم در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۲ توسط استخبارات طالبان بازداشت و شکنجه شد، زندگی ما به جهنم تبدیل گردید. برای نجات جان خود و خانواده‌ام، مجبور شدیم به‌گونه پنهانی از کابل تا نیمروز حرکت کنیم تا شناسایی نشویم. من ناچار شدم چادری بپوشم تا هویت‌ام پنهان بماند.

برای حفظ جان خود و اعضای خانواده، مجبور شدیم از مسیر قاچاقی و بسیار خطرناک نیمروز راهی پاکستان شویم. در زیر آفتاب سوزان، از میان دشت‌های خشک و بی‌رحم عبور کردیم؛ جایی که جز آسمان آبی، هیچ نشانی از حیات دیده نمی‌شد. راه پر از ترس، تشنگی و ناامیدی بود.

در نیمروز، با وجود پرداخت پول به قاچاقبران، بازهم در هر بخش مسیر به بهانه‌های مختلف از ما پول بیشتری می‌خواستند. ما هیچ راه دیگری نداشتیم و برای زنده ماندن مجبور بودیم هرچه می‌خواهند بپردازیم تا اجازه دهند سوار موتر بعدی شویم و مسیر را ادامه دهیم.

زمانی که به بلوچستان رسیدیم، راننده به من گفت اگر شوهرم با پتلون پولیس دیده شود، ممکن است بازداشت و زندانی گردد. نگرانی من بیشتر شد، زیرا نمی‌دانستم چگونه برای او لباس عادی و مشابه مردم پاکستان تهیه کنم. از راننده کمک خواستم. او گفت کمک می‌کند، اما در بدل پول. ما ناچار شدیم دو هزار کلدار دیگر بپردازیم.

موتر کمی جلوتر توقف کرد و او از خانه‌ای برای شوهرم لباس تهیه نمود. سپس دوباره در کوچه‌های خاک‌آلود و پر از گرد و غبار به راه افتادیم. خسته، نگران و درمانده بودیم. شب را در یک استراحتگاه سپری کردیم تا صبح دوباره حرکت کنیم. اما صبح هنگام، قاچاقبر به من و شوهرم گفت: «شما نمی‌توانید بروید.»هرقدر پرسیدم چرا و به چه دلیل، هیچ پاسخی نداد و بدون توجه رفت.

من و خانواده‌ام دو روز در میان قاچاقبران در بلوچستان سرگردان و گرفتار ماندیم. هرقدر التماس کردیم و گفتیم تمام پولی را که خواسته بودند پرداخت کرده‌ایم، گوش نمی‌کردند. آنان فقط اصرار داشتند که پول بیشتری بدهیم. در آن لحظات، احساس می‌کردم دیگر هیچ راهی برای نجات ما باقی نمانده است 

سوال: وضعیت زنان در افغانستان را در حال حاضر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جواب: زنان در افغانستان از حقوق اساسی مانند آموزش، کار، آزادی، حق سفر و انتخاب محروم هستند و با محدودیت‌های گسترده مواجه‌اند.

سوال: در مورد خشونت‌های خانوادگی و ازدواج اجباری چه دیدگاهی دارید؟

جواب: پس از حاکمیت طالبان، خشونت‌های خانوادگی، ازدواج‌های اجباری و لت‌وکوب زنان افزایش یافته و وضعیت زنان بسیار نگران‌کننده است.

سوال: یک زن در افغانستان امروز با چه محدودیت‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو است؟

جواب: زنان با محدودیت‌های گسترده‌ای از جمله محرومیت از آموزش، کار، آزادی، حق سفر، انتخاب، رانندگی و افزایش خشونت‌های خانوادگی روبه‌رو هستند.

سوال: آیا فعالیت‌های اعتراضی شما باعث فشار یا تهدید شده است؟

جواب: بله فعالیت‌های من باعث شده است که اطرافیان و اقارب بارها هشدار دهند، زیرا آنان نیز تحت فشار و بازپرسی قرار گرفته‌اند. من تجربه تهدید، تعقیب، شکنجه، شلاق و تلاشی خانه را داشته‌ام. طالبان اسناد مرا پاره کردند و برای حفظ جان خود مجبور شدم اسناد و یونیفورم نظامی‌ام را آتش بزنم.

سوال: در مسیر فعالیت‌های مدنی با چه چالش‌ها و خطراتی روبه‌رو بوده‌اید؟ آیا شوهر تان در این مسیر با شما همراه بود اگر بود چی خطرات متوجه آن می‌شد ؟

جواب: در این مسیر، من و خانواده‌ام با چالش‌ها و خطرات بسیار جدی روبه‌رو بوده‌ایم. من تجربه تعقیب، تهدید، شکنجه، شلاق و تلاشی خانه را داشته‌ام. طالبان اسناد مرا پاره کردند و از ترس جان، مجبور شدم اسناد و یونیفورم نظامی خود را آتش بزنم.

همچنین در زمان وظیفه‌ام، یکی از اعضای استخبارات طالبان به‌گونه پنهانی در شعبه کاری من حضور داشت و ما از هویت واقعی او بی‌خبر بودیم. او برای ترور و هدف‌قرار دادن من، تمام اطلاعات مربوط به وظیفه، هویت و زندگی‌ام را با طالبان شریک کرده بود. به همین دلیل، پس از سقوط افغانستان طالبان بسیار زود در مورد من معلومات کامل داشتند و نخستین اقدام آنان پاره کردن پاسپورتم و ممنوع‌الخروج ساختن من بود.

در ۲۵ دسامبر ۲۰۲۲، شوهرم توسط استخبارات طالبان از سرک بازداشت شد. او را سوار موتر رنجر کردند، دست‌هایش را از پشت بستند و چشمانش را با دستمال بسته به جای نامعلومی منتقل کردند. من هیچ خبری از او نداشتم. هرچه شب تاریک‌تر می‌شد، نگرانی من بیشتر می‌شد. بارها تماس گرفتم، اما شماره‌اش خاموش بود. با اقاربش تماس گرفتم، اما آنان نیز از او بی‌خبر بودند.

پس از ۷۲ ساعت، شوهرم با ضمانت بزرگان آزاد شد. او گفت که در ساحه چهارآسیاب زندانی بوده و زیر شلاق و شکنجه قرار داشته است. استخبارات طالبان بارها از او درباره محل مهمات میدان هوایی پرس‌وجو کرده و می‌خواستند بدانند چه مقدار مهمات به جبهه مقاومت انتقال داده شده است.

زمانی که کابل سقوط کرد، جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود در پنجشیر علیه طالبان مقاومت می‌کرد. چون شوهرم در میدان هوایی نظامی مسئول ترابری و مهمات بود، او را به شدت تحت فشار قرار دادند و بارها درباره انتقال سلاح به جبهه مقاومت بازجویی کردند.

موبایل او را بررسی کردند و وقتی عکس‌های نظامی من و شوهرم را دیدند، به زبان پشتو گفتند: «دا میرمند هم نظامی ده» (این زن هم نظامی است).

پس از ۷۲ ساعت شکنجه و تهدید آزاد شد. برای حفظ جان خود و خانواده‌ام به پنجشیر رفتیم تا در آنجا در امان باشیم.

بار دوم، در سال ۲۰۲۲ هنگام سفر به پنجشیر، توسط استخبارات طالبان بازداشت شدیم. پس از ۲۴ ساعت زندان و شکنجه، با ضمانت قومی آزاد شدیم. پس از آن، ناچار شدیم از راه‌های قاچاقی به پاکستان پناه ببریم. تا امروز در پاکستان در وضعیت بی‌سرنوشتی، ناامنی و خطر بازداشت و اخراج اجباری زندگی می‌کنم.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر