SANYA NEWS
سیاسی

مادران افغانستان؛ زیستن در تقاطع حذف، فقر و پیوندهای گسسته

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 21 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 133


مادران افغانستان؛ زیستن در تقاطع حذف، فقر و پیوندهای گسسته

نویسنده: حامیه نادری 

در تقویم‌های بین‌المللی، روز جهانی مادر مجالی برای ستایش پیوندی است که بنیاد امنیت روان و نخستین تجربه وجودی انسان را می‌سازد؛ پیوندی که پیش از زبان آغاز شده و فراتر از مرگ تداوم می‌یابد. اما در جغرافیای افغانستانِ سال ۱۴۰۵، این روز نه با گل و لبخند، که با طعم گسِ محرومیت، سکوت و انتظار گره خورده است. 

برای مادری که در کابل، بدخشان، پنجشیر، هرات ، بامیان یا قندهار، شاهد حذف تدریجی دخترانش از حیات اجتماعی است و برای فرزندی که میان مرزهای بسته و آوارگی، تنها از پشت صفحه‌های لرزان تلفن به سیمای مادر می‌نگرد، این مناسبت فراتر از یک یادبود، مواجهه‌ای تلخ با یک فقدان بزرگ ملی و انسانی است.

در تحلیل وضعیت حاکم بر افغانستان، مادری دیگر یک نقش صرفاً عاطفی نیست، بلکه مظهر مقاومت در محصورترین جغرافیای جهان برای زنان است. طبق گزارش‌های نهادهای حقوق‌بشری در سال ۲۰۲۶ میلادی، آنچه در این سرزمین جریان دارد، فراتر از محدودیت‌های سنتی، یک آپارتاید جنسیتی تمام‌عیار است. 

در این ساختار، مادر بودن یعنی مدیریتِ روزمره‌ی یک تراژدی؛ یعنی تلاش برای حفظ کرامت خانواده در حالی که حق کار، آموزش و حتی حق شنیده شدن صدای زن در فضای عمومی با دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه سلب شده است. مادر افغانستانی امروز، در وضعیتی روزگار می‌گذراند که خانه دیگر نه یک پناهگاه امن، بلکه گاه به سلولی انفرادی بدل شده که دیوارهای آن را فقر ناشی از تحریم و انسداد افق‌های سیاسی بلندتر کرده است.

یکی از جان‌کاه‌ترین ابعاد این وضعیت، سقوط شاخص‌های سلامت باروری و حق حیات است. در سایه حاکمیت فعلی، دسترسی مادران به خدمات صحی اولیه به دلیل محدودیت‌های جنسیتی بر کادر درمان و ممنوعیت سفر بدون محرم، به چالشی مرگبار تبدیل شده است. 

افغانستان همچنان یکی از بالاترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران را در جهان داراست؛ حقیقتی که نشان می‌دهد در این جغرافیا، حتی بیولوژیک‌ترین حق یک مادر یعنی حق بقا در حین زایمان قربانی سیاست‌های حذفی شده است. در چنین بستری، صحبت از «ستایش مقام مادر» در رسانه‌های داخلی، بدون اشاره به این رنج‌های ساختاری، چیزی جز یک ریاکاری آشکار نیست.

از سوی دیگر، پدیده مهاجرت و آوارگی، کانون خانواده افغانستانی را از هم گسیخته است. دهه‌ها جنگ و بی‌ثباتی، میلیون‌ها فرزند را از آغوش مادرانشان جدا کرده و در سراسر جهان پراکنده ساخته است. این دوری، تنها یک جدایی فیزیکی نیست؛ بلکه زخمی است که در حافظه جمعی یک ملت رسوب کرده است. فرزندانی که در غربت بزرگ می‌شوند، مادر را نه در لمس دست‌هایش، بلکه در پیکسل‌های بی‌روحِ تماس‌های تصویری جست‌وجو می‌کنند. 

در این میان، مفهوم «خانه» نیز دگرگون شده است؛ خانه دیگر یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه حسی گمشده است که تنها در طنین صدای مادر بازیافتنی است. مادران در داخل افغانستان به «نگهبانان صبور خانه‌های خالی» بدل شده‌اند که میان انتظار برای بازگشت فرزندان و هراس از آینده‌ای مبهم برای آن‌ها که مانده‌اند، فرسوده می‌شوند.

اقتدار مادر در فرهنگ افغانستان، همواره پیوندی ناگسستنی با توانایی او در ترسیم آینده فرزندانش داشته است. اما ممنوعیت تحصیل دختران و کار، این اقتدار را هدف قرار داده است. مادری که نمی‌تواند دخترش را به مکتب و‌دانشگاه بفرستد، در واقع شاهد دفن شدن بخشی از هویت و آرزوهای خویش در برابر چشمانش است. این حذف سیستماتیک، ضربه‌ای کاری به «هویت اجتماعی مادر» به عنوان نخستین معلم و الگوی نسل بعد است. 

با این حال، در همین تاریکی مطلق، روایت‌های بی‌شماری از مقاومت خاموش به گوش می‌رسد؛ مادرانی که خانه‌های خود را به صنف‌های درس مخفی تبدیل کرده‌اند یا با وجود فقر مطلق، از اندک معاش خود برای خرید کتاب برای دخترانشان می‌گذرند. این شکل از مادری، نه فقط یک رابطه عاطفی، که یک کنش سیاسی و متهورانه در برابر استبداد است.

اقتصادِ بقا نیز بار سنگین دیگری است که بر دوش زنان و مادران سنگینی می‌کند. با خروج سرمایه‌ها و انسداد دارایی‌های ملی، فقر در افغانستان شکلی کاملاً زنانه به خود گرفته است. مادرانی که سرپرست خانوار هستند، در دنیایی که کار کردن برایشان جرم‌انگاری شده، با پرسشی بی‌پاسخ مواجه‌اند: چگونه شکم فرزندانشان را سیر کنند؟ گزارش‌های میدانی از سوءتغذیه گسترده کودکان، در واقع روایت‌گر رنج مادری است که میان ایثار و ناتوانی گرفتار شده است. 

فشار روانی ناشی از این وضعیت، بحران سلامت روان را در میان زنان به مرز انفجار رسانده است، چرا که مادر در این سرزمین، نخستین کسی است که از سهم غذای خود می‌گذرد تا سفره تهی خانواده را مدیریت کند.

آلبر کامو زمانی نوشت: «مادر، نخستین حقیقت زندگی است.» اما برای جامعه امروز افغانستان، این حقیقت در «غیاب» و «محرومیت» تجلی یافته است؛ در صندلی‌های خالی سر سفره‌ها و در بغض‌های فروخورده پشت چادرهای سیاه. 

روز جهانی مادر برای این ملت، فراخوانی است برای به یاد آوردن پیوندهایی که سیاست‌های حذفی و مرزهای اجباری سعی در گسستن آن‌ها دارند. این روز یادآور آن است که هیچ حکومتی و هیچ مرزی نمی‌تواند پیوند میان مادر و فرزندی را که با خون و رنج عجین شده، به کلی از میان ببرد.

در نهایت، روایت مادران افغانستان، روایتی ناتمام از ایستادگی در برابر فراموشی است. اگرچه جهان ممکن است چشم بر این آپارتاید جنسیتی بسته باشد، اما حقیقت مادر در اعماق جان این سرزمین ادامه دارد. تکریم واقعی مادر در افغانستان، نه در شعارهای سالانه، بلکه در بازپس‌گیری حق کار، تحصیل و کرامت انسانی برای زنانی نهفته است که اکنون سنگین‌ترین بارِ بقای یک ملت را بر دوش می‌کشند. 

امید، شاید در همین حقیقت ساده باشد: این‌که مادر، حتی در محاصره و دوری، در حافظه و هویت ما ادامه پیدا می‌کند و صدایش، حتی اگر به نجوا بدل شده باشد، همچنان لرزه بر پیکره دیوارهایی می‌اندازد که برای خاموش کردن او بنا شده‌اند

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر