SANYA NEWS
فرهنگی

‎کودکی در محاصره ترس؛ قصه دختری که پناهی نداشت

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 13 جوزا 1405
نویسنده: دریا نشاط

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 59


‎کودکی در محاصره ترس؛ قصه دختری که پناهی نداشت

شب خیلی دیر شده بود. خانه در سکوت سنگینی فرو رفته بود سکوتی که بیشتر از هر فریادی ترس داشت. دخترک گوشه اتاق کوچک و تاریکش نشسته بود زانوهایش را بغل کرده و چشم‌هایش را به در دوخته بود. 

چراغ خاموش بود اما او از تاریکی نمی‌ترسید ترس واقعی‌اش صدای قدم‌هایی بود که هر شب از راهرو نزدیک می‌شدند.

‎دستان کوچکش می‌لرزید. گوشی کهنه را آرام برداشت تا کسی صدایش را نشنود. چند بار خواست حرف بزند اما گلویش پر از بغض بود. وقتی تماس وصل شد فقط توانست آرام بگوید:

‎«کجایی؟ فکر کنم باز اتفاق بدی می‌افتد…»

‎صدایش آن‌قدر لرزان بود که انگار میان گریه گم شده باشد. بعد سکوت کرد. سکوتی سنگین که از پشت آن می‌شد ترس را شنید.

‎آن طرف خط کسی تلاش می‌کرد آرامش کند اما فاصله گاهی بی‌رحم‌تر از خشونت است. وقتی نتوانی خودت را برسانی، وقتی فقط صدای لرزان یک دختر را بشنوی و هیچ کاری از دستت ساخته نباشد.

‎دخترک گوشی را خاموش کرد و به دیوار سرد اتاق تکیه داد. بیرون، باد آرام به پنجره می‌خورد، اما داخل خانه طوفانی جریان داشت که کسی آن را نمی‌دید. او هنوز کودک بود اما چشمانش خسته‌تر از سنش به نظر می‌رسید انگار سال‌هاست با ترس بزرگ شده باشد.

‎ناگهان صدای فریاد در خانه پیچید. قلبش تندتر زد. خودش را بیشتر در آغوش گرفت و اشک‌هایش آرام روی گونه‌هایش لغزیدند. دلش فقط یک چیز می‌خواست شبی آرام خانه‌ای امن و زندگی‌ای که در آن مجبور نباشد هر شب با ترس بخوابد.

‎زیر لب زمزمه کرد:

‎چرا خانه برای بعضی دخترها امن نیست؟ چرا هیچ‌کس صدای ما را نمی‌شنود؟

‎او بارها خواسته بود حرف بزند کمک بخواهد اما همیشه به او گفته بودند

‎سکوت کن… این مسئله خانوادگی است.

و همین جمله سال‌ها خشونت را زنده نگه داشته بود.

‎دخترک به پنجره نگاه کرد. دوردست‌ها چراغ خانه‌هایی روشن بود؛ خانه‌هایی که شاید در آن‌ها دختری بدون ترس خوابیده باشد. آهسته چشمانش را بست و آرزو کرد روزی برسد که هیچ دختری شب را با وحشت به صبح نرساند، هیچ دختری صدای گریه‌اش را در بالش پنهان نکند و هیچ کودکی در تاریکیِ خشونت جا نماند.

‎اما آن شب او هنوز تنها بود دختری کوچک زیر سقفی که باید پناه می‌بود

‎هر شب برایش میدان ترس می‌شد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر