SANYA NEWS
فرهنگی

چگونه شیفته سروده‌های حیدری‌وجودی شدم!

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 16 جوزا 1405
نویسنده: مجیب خالد

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 16


چگونه شیفته سروده‌های حیدری‌وجودی شدم!



مجیب‌الله خالد

دانش‌آموز مکتب بودم که شعرهای حیدری وجودی را از طریق آوازخوان محلی پنجشیر، صوفی‌مجید که در نوارها قدیمی ثبت شده بود، می‌شنیدم و لذت می‌بردم. به‌خصوص از شعرهای انقلابی‌شان و خیلی‌ها این سروده‌ها بر دلم چنگ می‌زد. 

همین بود که آهسته‌آهسته در جست‌وجوی شاعر این سرودها شدم. بالاخره در برگزاری محفلی که به‌مناسبت جشن توت در پنجشیر برگزار شده بود، موفق شدم استاد حیدری را از نزدیک ملاقات کنم.

این دیدارها همچنان در هر برنامه‌ای که در پنجشیر برگزار می‌شد، به‌خصوص جشن توت، ادامه داشت. این دیدارها در حد یک احوال‌پرسی بود و همواره تصمیم می‌گرفتم تا به کتابخانه عام کابل رفته و با ایشان از نزدیک قصه کنم، اما موفق نمی‌شدم.

بالاخره به تاریخ ۷ جوزای سال ۱۳۹۵ بود که موفق شدم تا به زیارت این مرد خدا به کتابخانه عامه کابل بروم. زمانی که داخل کتابخانه عامه کابل شدم، محل بودوباش او را پرسیدم. از میان الماری‌های کتاب گذشتیم و به دفتر کوچکی رسیدیم و مردی را دیدم که با تمکین و باوقار در آن‌جا نشسته است.

سلام کردم. بعد از احوال‌پرسی، خود را معرفی کردم و در مقابلش نشستم. چون با ما خویشاوندی نزدیک دارد، از بعضی از اشخاص قریه ما (فروبل) پرسان کرد. با هر کسی که نزدش می‌رفت، خیلی صمیمی برخورد می‌نمود و زیاد محبت کرد.

حرف و حدیث زیادی در مورد پنجشیر و همچنان رهنمایی‌هایی در مورد وظیفه من که آموزگاری است، از زبان شیرین و لرزانش شنیدم. بعد از چند دقیقه صحبت گفت: «این بیت را یادداشت کن.» شاید هم اولین بار بود که این بیت را سروده باشد. من هم قلم را گرفته، بسیار به سختی، چون صدایش خیلی لرزان بود، این بیت را نوشته کردم:

جهان امروز میدان نَبرد است

دلم از گرمی دل‌دار سرد است

من از مردی و نامردی چه گویم

عمل آیینه نامرد و مرد است

بعد از یادداشت کردن بیت، خطاب به بانوی میان‌سالی که آن‌جا همراه حیدری صاحب بود، گفت: «برو یک جلد کتاب ارغنون عشق به جناب استاد بیاور.» از این‌که مرا استاد خطاب کرد، خیلی پیش خود احساس غرور کردم؛ چون این غرور ریشه در نفس دارد.

کتاب «ارغنون عشق» داستان عاشقانه و عارفانه ادهم قلندر و پسرش سلطان‌ابراهیم ادهم (رح) را بیان کرده است. این کتاب یکی از نوشته‌های جناب حیدری صاحب می‌باشد که به دست‌های مبارک خودشان برایم تقدیم کردند.

بعد از تقدیم کتاب، در صورتی که خیلی دوست داشتم در کنارشان بمانم و از صحبت‌های‌شان لذت ببرم، ناگزیر از نزدشان خداحافظی نموده و به طرف خانه‌مان روان شدم. مردی که هیبت، وقار، بی‌رغبتی از دنیا، استغنای نفس و آرامش خاطر در چهره نورانی او موج می‌زد. از استغنای نفس او دانسته می‌شد که معشوق حقیقی‌اش در عشق خود پرش را بسته بود و از دنیا و اهل آن بی‌پروایش ساخته بود.

نمونه کلام:

پرم بســـــــتی و پروایم نداری

غـــم دل‌بسـته‌گی‌هایم نداری

بزندان قـفس زارم فـــــــگندی

دل و داغ تمـــــــــنایم نداری

ببازار دل‌آزار محـــــــــــبت

خبر از سود و سودایم نداری

ندیدی چون مرا در صورت خویش

نظر بر حُســــــن معنایم نداری

ببین در رنگ گل فـــــریاد بلــبل

اگر گوشــــی به آوایــــم نداری

ز استغنای معشوقانه خویش

غـــــــــــــــم امروز و فردایم نداری

تو می‌دیدی چه‌ها دیدم به عشــــقت

بیاد از دیدنـــــــی‌هایـــــم نداری

به زاری حــــیدری با عشق می‌گفت

پَرم بَســــــــــــتی و پروایم نداری

حیدری وجودی، کسی که تا آخرین روزهای عمر با کتاب زندگی کرد و نفس کشید. مردی که عمر گران‌بهایش را در خدمت اهل عرفان، فرهنگ و کتاب‌دوستان سپری نمود. 

کتاب‌خانه برای او تنها محل کار نبود، مأمن روح و پناهگاه اندیشه‌اش به شمار می‌رفت. او با فروتنی، وقار و روح بی‌تعلق به دنیا شناخته می‌شد و برخوردش با دیگران همواره آمیخته با محبت و احترام بود. 

حضورش در میان اهل فرهنگ و شاگردان، حس آرامش و انگیزه ایجاد می‌کرد و نگاهش به زندگی، نگاهی عمیق و آگاهانه بود.

نام و یاد حیدری وجودی در حافظه اهل قلم و دوست‌داران کتاب باقی خواهد ماند؛ او کتاب را مطالعه کرد، با آن زندگی ساخت و فرهنگ کتاب‌خوانی را در رفتار و سلوک خود معنا بخشید.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر