SANYA NEWS
فرهنگی

بخشی از نامه‌ی نخوانده

نوشته شده توسط admin در تاریخ 11 قوس 1404

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 82


بخشی از نامه‌ی نخوانده

نویسنده: دریا نشاط 

این چند کلمه ساده شاید برای دیگران مفهومی نداشته باشد. اما برای من یعنی هزار درد نگفته‌ای که بیانش توان می‌خواهد.

یعنی قلبی‌که  دورتر از تو می‌تپد. اما هنوز با یاد تو می‌گیرد و می‌سوزد.

من دیگر آن آدم سابق نیستم.   

نه به‌خاطر تغییر کشور و نه به‌خاطر تغییر زبان؛ بلکه چون دلم از تو بریده است. نه از نفرت؛ بل‌که از دردی که نمی‌دانم چی و از کجا باعث‌شد از تو دور بمانم.

تو رهایم کردی یا من رهایت کردم؟ نمی‌دانم.

اما دل بریدم از تو و همه‌کس، فقط می‌دانم که هر شب وقتی سرم را به‌روی بالشت می‌گذارم صدای خودم را می‌شنوم که می‌گوید:  

« ای‌‌دل! زی وطن .....بریده‌ای 

و این بریدن—بریدن از خاک نیست بریدن از امید است.

 از آن آرزوهایی که یک‌روز در دل کوه، دریا و کوچه‌ها بزرگ می‌شدند.  

ای‌که تو خانه‌ام بودی پناه‌گاه‌ام، هویتم…اما امروز تنها خاطره‌ای در ذهن منی—خاطره‌ای که زنده است. اما درد دارد. که حتی گاهی نهایت تلاش خودم را انجام می‌دهم تا ترا یادنکنم در ذهنم مرور نکنم. نه از روی نفرت یا این‌که بدم بیای؛ بل‌که از دردی که دادی می‌ترسم.

می‌ترسم از زخمی که با یادتت دوباره تازه شود خودم را زدم به‌باد فراموشی...

شاید روزی دوباره به‌آغوشت برگردم؛ اما امروز این نامه را با دلی شکسته و چشمی پر از اشک برایت می‌‌نویسم که یاد از هر لحظه‌ات قطره اشکی است که ناخودآگاه جاری می‌شود.

بدان که هنوز هم دوستت‌دارم

اما از دور... 

فقط دیگر نتوانستم تحملت کنم.

با تمام دلتنگی‌ها 

یک‌فرزند دور افتاده‌ات.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر