نوشته شده توسط admin در تاریخ 18 قوس 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 105
نویسنده: دریا نشاط
گاهی اوقات دلیل گریههایم را واقعاً نمیدانم. فقط حس دلتنگی و غمی بینام در وجودم سنگینی میکند.
انگار چیزی در عمق روحم میلرزد و بیصدا فریاد میزند.
اشکهایم بیاجازه جاری میشوند و گاهی نفسم میبُرد، اما باز هم نمیدانم دقیقاً برای چه میگریم…
شاید برای خانهای که همیشه آرزو داشتم از آن دور شوم، خانهای که دیوارهایش بیشتر از آدمهایش تلخی داشت.
خانهای که در آن بزرگ شدیم اما هیچکداممان قد نکشیدیم. هر بار که خواستیم نفس بکشیم، دستی نامرئی گلویمان را فشار داد.
شاید برای خانوادهای که بیصدا و بیوقفه یکباره شکستیم، جایی که هر ضربهای یکی از ما را خاموشتر کرد و هیچکس نفهمید چطور از یک خانوادهی کامل، فقط چند تکه زخمی باقی مانده است…
شاید برای خودم… برای آرزوهایم که در نیمه راه پر شدن ماندند، شاید هم برای دختری که در غربت قدم میزند، بدون اینکه حتی سایهاش را بشناسد.
برای کسی که در میان هزاران چهره، هیچ چهرهای برایش آشنا نیست، در جایی که نامش را هیچ زبانی درست صدا نمیزند و هویتش مثل کاغذی خیس از دستش سر میخورد.
یا شاید برای مادرم…
برای چشمانی که از گریههای پنهان خسته بود و با سکوت بدرقهام کرد. برای دستانی که میخواستند محکم بغل کنند اما فقط لرزیدند و نگذاشتند یک دل سیر در آغوشش گریه کنم، اما خودش بعد از من هزار بار در تنهاییاش گریست، خم شد و دوباره ایستاد.
و پدری که خداحافظیاش را فقط در خیال شنیدم.
صدایش همیشه کوتاه بود و سرد، اما نبودنش بلندترین درد است.
و به عزیزی که صدایش ماههاست به گوشم نرسیده،
برادری که نبودنش مثل تیری سرد در قلبم جا مانده
و هر شب دلتنگیاش مثل زخمی تازه سر باز میکند.
دلم برای تمام چیزهایی که زمانی داشتم میسوزد،
برای روزهایی که ساده میگذشتند و من معنای امنیت را نمیدانستم.
برای خندههایی که دیگر تکرار نمیشوند، برای آدمهایی که بودند و حالا نیستند… برای عشقی که یک روز گرم و تمام من بود، بعد تبدیل شد به چیزی که نمیدانم اسمش چیست: خاطره؟ زخم؟ یا سایهای که هنوز رهایم نمیکند؟
هر بار که صدای مادرم را میشنوم انگار دوباره زنده میشوم، چند روزی امید در رگهایم میدود، اما بعد غربت دوباره یقهام را میگیرد، دلتنگی دوباره روی سینهام سنگین میشود و بیپناهی، مثل باری که بر دوش افتاده باشد، مرا آهسته خم میکند.
میگویند همه چیز میگذرد…
نه، نمیگذرد.
بعضی چیزها مثل خاری در دل گیر میکنند،
نه آنقدر محکم که بکشند،
نه آنقدر آرام که رها کنند.
ما فقط یاد میگیریم راه برویم
با زخمهایی که به ما عادت کردهاند،
با گریههایی که دیگر برایشان دلیل نمیخواهیم،
با سکوتی که همراه خوبمان شده است،
با دلتنگیهایی که بخشی از وجودمان شدهاند.
و درد…
هر روز یک جای دیگرمان را خاموش میکند،
درست همانجا که هیچکس نمیبیند،
و فقط خودمان میدانیم کجا سوختیم،
کجا شکستیم
و کجا برای همیشه تنها ماندیم.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025