نوشته شده توسط admin در تاریخ 18 قوس 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 100
نویسنده: میراجان امیری
بخش سوم
چند روز میگذرد و دلتنگی هدایت را میفشارد؛ اما میترسد از اینکه خانوادهاش از این خواست او آگاه شود؛ چون پدر و مادرش از این دوستداشتنها خوشبین و باورمند بهاین چنین اتفاقها نبودند.
اما داریوش برایش قوتدل میداد تا دیر نشده ابراز عشق کند و زیبده را آگاه بسازد، اگرچه میدانست که هدایت او را دوستدارد؛ مگر این پسر شرمندهروی و کمجرئت است. بلاخره تصمیم بر این میشود که هدایت نامه بنویسد و او را رسماً آگاه بسازد که عاشق و دلباختهی زیبده است. چونکه نام زیبده را نمیدانست او را با رفیق خود «داکتر» صدا میزد و نام مستعار زیبده «داکتر» شده بود.
چند روز داکتر «زبیده»به آن اوقات مشخص خود رفت و آمد نکرد و یکی از آن شبهای نیامدن داکتر، هدایت مادرش را با گلسفید تزئینشده که از کوچه عبور میکرد دید. دلش قرار نگرفت و ناآرامی او را اسیر خود کرده بود. فکرهای در سرش او را پریشانتر میکرد؛ چونکه سهروزی میشد از داکتر «زبیده» خبری نبود و گاه در سر هوای نامزدشدن زبیده را بهتصویر میکشید و شباش با این ناآرامیها سحر شد.
سهشنبه بود، ۱۲:۴۵ بعد از ظهر. همینکه هدایت سمت خانه را گرفت و با دل پریشان آهستهآهسته به کوچهی دستچپ خود چپید، چند قدمی گذشت که موبایلش بهصدا آمد. برداشت؛ داریوش بود.
داریوش:
«بلی! هدایت کجاستی؟ عاجل بیا که داکتر از سمت بازار آمد.»
گویا که همهی هستی را برایش داده بودند.
هدایت:
«آمدم، نزدیک هستم، نزدیک.»
همینکه دوباره سمت بازار را گرفت، دید داکتر با همان گامهای منحصر بهفردش از سوی بازار بهسرعت سمت هدایت را میگرفت. هدایت خود را نزدیکتر کرد و همینکه چشمبهچشم شدند، گویا سالها یکدیگر را ندیده بودند، مشتاق به نگاهکردن به یکدیگر شدند.
لحظهای هدایت به دستچپ زیبده چشم دوخت که حلقه نامزدی در انگشتش نباشد. اما همینکه دید، دلش قرار گرفت. از پهلوی یکدیگر گذشتند و هدایت رفت و به دکان ماما صادق داخل شد.
داریوش به هدایت گفت:
«ببین رفیق، گمانهای بد را از خود دور کن. مطمئن باش که روزهای آینده شاهد اتفاقات خوب خواهی بود. اما کوشش کن که برایش ابراز کنی… نامه بنویس هدایت.»
هدایت:
«گپ خوب است رفیق. امشب حتمن خواهم نوشت. هرچه شد بادا باد، برایش میدهم. فعلاً مه رفتم خانه. تو بخیر باشی و مه بهسلامت رفیق. خدا حافظ…»
هدایت خوش بود؛ بعد چند روز داکتر خود را دیده بود، شاداب و سرحال بود. همینکه شبشد و همه خوابیدند، رفت سمت اتاق خود، پشت میز نشست.
قلم و کتابچهاش را برداشت و شروع به نوشتن کرد:
سلام طبیب من!
آرزومندم سبز و باطراوت باشی و خوشیهای روزگارت در صدر زندهگیت باشد.
من چند بار نوشتم و عزم کردم که برایت بفرستم، اما جرئت از من کوچیده بود. قلم چون این نامه ناچار مانده بود و واژهها برای توصیف تو چون گذشته و حال از همریخته است.
درست نمیتوانم جملهها را برایت ردیف کنم؛ وقتیکه از تو میگویم، به تو نگاه میکنم، دستها به لرزه میافتد. ضربان قلب تپیدنش تندتر میشود. نمیدانم آن چه حسی است، یا شاید این حس عشق باشد.
بههر صورت نمیخواهم کشالهدار شود. من چندی میشود که غرق در چشمان سیاه دلفریب و زولانهی زلفان سرکشت گردیدهام. هیچ میل نجات نمیخواهم؛ باقی عمرم میخواهم تو باشی. شبها را با ترانههایت سحر کنم و سحر را با طنین صدای خوشت بهسر کنم.
من آنقدر ترا دوستدارم که حتا تصورش هم برایت دشوار است.
امید است از من شوی و از من باشی.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025