نوشته شده توسط admin در تاریخ 21 قوس 1404
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 148
نویسنده: مژده ظفری بخشی
در دامنههای سبز و گوارای کُهدامن، انگور باغ شمالی، جایی که نسیم، بوی خاک و شکوفههای وحشی را با خود تکثیر میکند، نوزادی در سال ۱۳۳۰ چشم به جهان گشود که پسانها ناماش بر جریدهی ادب افغانستان میدرخشید؛ محمد عاقل بیرنگ کهدامنی.
کودکیاش در شکردره گذشت؛ همان سرزمینی که روح طبیعت را در جان او دمید و بعدها در واژههایش رخنه کرد. از همان آغاز، شوق خواندن و دلسپردگی به دنیای کلمات در رگهایش جاری شد. روزگار، او را از مکتبهای کابل و بلخ عبور داد و با آفاق تازهای آشنا ساخت.
جوانی بیرنگ، دورهی جستوجو و پویش بود. هنگامی که پا به شهر کابل گذاشت، روزهایش میان کار و درس میگذشت. آشنایی با استاد غلام حبیب نوابی، فصل تازه بر زندگی او گشود. نوابی، این جوان آرام و اهل قلم را شناخت و به روزنامهی «بیدار» رهنمون شد.
بیرنگ، که در جستوجوی راهی برای تثبیت جای پای خود در فضای فرهنگی پایتخت بود، با دل و جان به کار پرداخت. روزها در تحریریه میگذشت و شامگاهان در مکتب شبانه به درس برمیگشت. زمانی که نخستین معاش را گرفت، خانوادهاش را از بلخ به کابل آورد و در حویلی کوچکی در بیبی مهرو و سپس خیرخانه مأوا یافتند. همین روزهای ساده، پایههای استواری را در زندگی او پی افکند.
سپس فصل تازهای فرا رسید. دریافت بورسیهی تحصیلی برای ایران، دنیای دیگری را پیش رویش گشود. در دانشگاه تهران به آموختن زبان و ادبیات فارسی پرداخت و در سال ۱۳۵۶ سند لیسانس گرفت. برای ادامهی کار علمی ثبت نام کرد، اما بادهای حادثه وزیدن گرفت. تحولهای سیاسی ایران، دانشگاهها را بست و بیرنگ ناچار شد دوباره به خاک وطن بازگردد. با آنکه این بازگشت ناخواسته بود، او هیچگاه از مسیر فرهنگ دور نشد.
وقتی دوباره پا به کابل گذاشت، بازهم قلم و کتاب، یاران نزدیکش شدند. در کتابخانهی وزارت پلان و سپس در کتابخانهی عامه شهر کابل به کار پرداخت. اندکی بعد، مسند استادی در دانشکدهی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کابل برایش فراهم شد. شاگردان بسیاری از مجلس درس او بهره گرفتند و بعدها نام او را با احترام یاد کردند. مدتی نیز برای ویرایش کتابهای درسی دانشگاه کابل راهی مسکو شد؛ تجربهای که افق نگاه او را گستردهتر ساخت و امکان همکاری با اهل ادب تاجیکستان را فراهم آورد.
سالهای اقامتش در تاجیکستان، یکی از پُربارترین دورههای عمر او بود. نشریهی «پیوند» را بنیاد نهاد؛ جریدهای که رایحهی فرهنگ فارسی را با خود داشت و در دل خواننده شوق مینشاند. ولی روزگار، همیشه در آرامش نمیگذرد. ناآرامیها و دشواریها، او را تا مرزهای دورتر برد و با خانوادهاش رهسپار لندن شد.
غربت، بار سنگینی بود که بر شانههایش نشست، اما روح شاعرانهاش در هیچ سرزمینی خاموش نشد. در همان دیار دور، دفترهای شعرش یکی پس از دیگری پدید آمد؛ سلام بر شقایق، طلوع سبز شگفتن، تلخترین فصل خدا و من ناله مینویسم.
خامــوش ولــــی پــــــر ز صـــــدا عاقلِ بیرنگ
عاصـــی و پــــر از چون و چــــرا عاقلِ بیرنگ
در مدرســــــه ی عشـــق حٌـــــلاجِ دگـــری بود
اناالحـــقِ پـــــر شـــور و نـــــــوا عاقلِ بیرنگ
خیــامِ حکیــــــم خامـــه زده دفتـــــرِ شعــــرش
هـــــر “نالــــــه” او پـــــر ز صفـا عاقلِ بیرنگ
از رنـــــــدی حافـــظ شــــــــده پیمـــانه لبــالب
گویـی ز سبـــــا تا بــــه صبــــــــا عاقلِ بیرنگ
دیـــــــوانِ کبیـــر را به دِر شمـــــس بیـــــاورد
با زمــزمه ی لطـــــف و صفـــــــا عاقلِ بیرنگ
سعـــدی شده حیــــــــرت زده از نبـضِ کلامش
آنگــــــه کــــه ســـرود شعرِ خـدا عاقلِ بیرنگ
مفتون شـــده است طاهـر عریـان به چنین سوز
تا “نالــه” کشیـد نقـــشِ بجــــــــــا عاقلِ بیرنگ
تف کــــرد به این زنــــدگی و ذلــــــــتِ غربت
دستـــــــی نگشـــود بهــــــــرِ دعـا عاقلِ بیرنگ
کــــوه خـــم شــــد از دامــــــــنِ او لاله بروئید
وقتی ز زمیـــن رفــــت سمــــــــا عاقلِ بیرنگ
عیبـی نبـــود گـــر همــــــه دنیـــــــا بشود تنگ
قـــــد کــــــرده بلنــــــد تـا ثریــــا عاقلِ بیرنگ
او نیست، ولی است کنارِ نفـسِ ما
در ذهـنِ مـن و ما و شمـا عاقلِ بیرنگ
در یک، یکِ هـر واژه ی “سنگـر” شده پیدا
سر می کشـد هر لحظـه جدا عاقلِ بیرنگ
در هر شعرش آهی پنهان بود؛ آهی از سرزمینی که در آن ریشه داشت و مردمی که دلش برایشان میتپید. واژههایش آرامبخش جانهای رنجدیده بود. او، قصیده و غزل را با شور دیرینهی استادان کهن زینت میبخشید و در هر مصرع، صدای تاریخ و حزن مردمش را بازمیآفرید. بیرنگ، شاعری نبود که دل در غوغای بیثمر ببازد؛ نغمههایش آرامی میآورد، مرهم میشد، روشنی میآفرید.
به کجای شب نویسم غزل شبانهی خود
غزل شبانهی خود، سخن زمانهی خود
به کدام گوشه باید تن خسته را کشیدن
به کرانه ی کدامین، غم بی کرانهی خود
سخنی به سینه دارم، نتوانمش سرودن
غم خود به سایه گویم، به صدف ترانهی خود
چه حدیث تلخ باشد، چه غم بزرگ غربت
چه کنم که ره ندارم به درون خانه ی خود
دل من بهانه جوید که بسان ابر گرید
لب من، دروغ خنده، بکند بهانهی خود
چه شکنجه ایست غربت، چه بلای سخت هجرت
که صلیب مرگ خود را بکشم به شانهی خود
چه شگفت روزگاری که پرنده کوچ کرده
به هوا، به باد داده خس و خار لانهی خود
دل من به باغ سوزد، به جوانه های سبزش
که به گوش باد گوید همه شب فسانهی خود
چه سزای آن پرنده که پی شکوه پرواز
بگذاشت آب خود را، بگذاشت دانهی خود
بیرنگ کوهدامنی
سرنوشت، پایان زندگیاش را در غربت رقم زد. در ۲۰ قوس ۱۳۸۶، شمع عمرش خاموش شد و خاک لندن پیکرش را در آغوش گرفت. چون مرغی که بالهایش از خستگی مانده باشد، به آرامی پرواز کرد و به سرای جاودان پیوست. با رفتنش، آسمان ادب افغانستان ستارهای شفاف را از دست داد. یاد او با زمزمهی چشمههای کوهدامن، با خروش بادهای هندوکش و با سوز سازهای کهن وطن آمیخته است.
نام بیرنگ، در ذهن دوستداران ادب، همچون نوری گرم میدرخشد. شعرهایش هنوز خوانده میشود، صدا و اندیشهاش در جان نسلهای تازه جاری است. روح او در جهان نور آرام باد و یادش بر صفحهی فرهنگ ما پایدار بماند.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025