SANYA NEWS
سیاسی

از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 1 ثور 1405

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 145


از اسطوره تا سلطه؛ تبارشناسی زن‌ستیزی و مقاومت زنان در تاریخ

قسمت پنجم (پایان)

نویسند: حامیه نادری

اگر تاریخ روابط جنسیتی را نه مجموعه‌ای از رویدادهای پراکنده، بلکه میدان منازعه‌ای مداوم بر سر قدرت بدانیم، آنگاه زن‌ستیزی و مقاومت زنان نه پدیده‌هایی جداگانه، بلکه دو فرایند درهم‌تنیده‌اند. در این نگاه، مسئله زنان تنها حقوقی نیست، بلکه به قلب نظم اجتماعی و سازوکارهای تولید و توزیع قدرت مربوط می‌شود. 

با این حال، برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه، تاریخ نشان می‌دهد که این نظم هرگز کاملاً یکدست و پایدار نبوده، بلکه همواره با گسست و تغییر همراه بوده است.

۱. نابرابری جنسیتی: از محدودیت‌های فرهنگی تا ساختارهای حقوقی

تحلیل جوامع پیشامدرن نشان می‌دهد که نابرابری جنسیتی از اشکال ساده فرهنگی آغاز شد و تدریجاً به ساختارهای حقوقی و اقتصادی تبدیل گردید. برای مثال:

در یونان باستان (قرن ۵ ق.م): زنان آتنی از حضور در آگورا (میدان عمومی و مرکز تصمیم‌گیری) منع بودند و به طور قانونی تحت قیمومیت یک مرد قرار داشتند. اما در همان دوره، در اسپارت، زنان می‌توانستند مالک زمین باشند و آموزش‌های بدنی دریافت کنند. این گسست درون‌تمدن نشان می‌دهد که محدودیت‌های جنسیتی ضرورت تاریخی ندارند.

در روم باستان: قانون «پتریفامیلیاس» (قدرت پدر خانواده) به مردان اختیار قانونی زندگی و مرگ بر زنان خانواده می‌داد. با این حال، در اواخر امپراتوری روم، زنان از طبقات بالا توانستند از طریق وصیت‌نامه‌ها و ارث، استقلال نسبی کسب کنند. این تغییرات نشان‌دهنده تصادفی بودن و وابسته به بستر تاریخی بودن ساختارهای سلطه است.

در اروپای قرون وسطی: گفتمان مسیحی زن را به عنوان «وسوسه‌گر ذاتاً ناقص» تعریف می‌کرد . اما در همان دوره، زنان صومعه‌نشین مانند هیلدگارد بینگنی (۱۰۹۸-۱۱۷۹ میلادی) به مقامات عالی کلیسایی رسیدند و در تولید دانش نقشی محوری داشتند این تناقض درون یک نظام سلطه نشان می‌دهد که مقاومت همواره ممکن بوده است.

۱. مدرنیته و پیچیده‌تر شدن نابرابری

با ظهور مدرنیته، نابرابری جنسیتی از شکل صریح و حقوقی به شکل نهادی و پنهان تبدیل شد. همان‌طور که گردا لرنر نشان می‌دهد، انقلاب صنعتی اگرچه فرصت‌های اشتغال برای زنان طبقه کارگر را افزایش داد، اما همزمان ایدئولوژی «زن خانه‌دار» را برای طبقه متوسط ساخت. پزشکی مدرن در قرن ۱۹، «هیستری» را به عنوان یک بیماری مختص زنان تعریف کرد و بدین ترتیب، قدرت تشخیص بیماری را به ابزاری برای کنترل جنسیتی تبدیل نمود.

این تحول نشان می‌دهد که حقیقت‌سازی (نقش قدرت در تعریف آنچه «طبیعی» یا «بیمارگونه» تلقی می‌شود) یکی از مکانیسم‌های اصلی سلطه در دوران مدرن بوده است. در مقابل، جنبش‌های زنان از همان قرن نوزدهم (مانند جنبش سافرجت در بریتانیا) شروع به بازتعریف همین مفاهیم کردند.

۱. افغانستان معاصر: حادترین شکل کنترل جنسیتی

در افغانستان، تنش تاریخی میان سلطه و مقاومت به یکی از حادترین شکل‌های خود رسیده است. از آگست۲۰۲۱ (سقوط کابل به دست طالبان) تا زمان نگارش این مقاله2026، محدودیت‌های سیستماتیک بر آموزش (منع دختران از تحصیل در دوره متوسطه و دانشگاه)، اشتغال (اخراج زنان از مشاغل دولتی و غیردولتی) و حضور اجتماعی (ممنوعیت ورود به پارک‌ها، حمام‌های عمومی و سالن‌های ورزشی) اعمال شده است.

دیدبان حقوق بشر در گزارش سالانه ۲۰۲۴ خود مستند کرده است که این محدودیت‌ها تنها یک سیاست اجتماعی نیستند، بلکه نوعی بازمهندسی نظم اجتماعی بر اساس کنترل جنسیتی هستند. سازمان عفو بین‌الملل نیز این وضعیت را مرگ تدریجی حقوق زنان نامیده است.

با این حال، در دل همین ساختار محدودکننده، اشکال تازه‌ای از مقاومت شکل گرفته است. زنان افغانستانی، چه در داخل کشور و چه در تبعید، از طریق:

کنش‌های مدنی مانند اعتراضات پراکنده در خیابان‌های کابل، بدخشان، بلخ، تخار، پنجشیر و هرات .... 

کنش‌های رسانه‌ای مانند راه‌اندازی کانال‌های تلگرامی و توئیتری با محتوای آموزشی و خبری

کنش‌های دیجیتال مثل صنف های آنلاین مخفی و پلتفرم‌های آموزش از راه دور

تلاش کرده‌اند روایت رسمی را به چالش بکشند. اما این مقاومت از تناقض‌های درونی نیز رنج می‌برد:

شکاف میان زنان داخل افغانستان و دیاسپورا: دسترسی نابرابر به منابع و شبکه‌های بین‌المللی

اختلاف بر سر اولویت‌بندی: مبارزه مدنی در برابر کنش دیجیتال در برابر مذاکره با طالبان

چالش همکاری با نهادهای بین‌المللی که خود بخشی از نظم سلطه: از جمله سیاست‌های مهاجرتی محدودکننده کشورهای غربی هستند

۱. سطح بین‌المللی: پارادوکس ساختاری

واکنش جامعه جهانی به وضعیت زنان افغانستان نیز نشان‌دهنده یک پارادوکس است. از یک سو، گفتمان حقوق بشر بر برابری جنسیتی تاکید دارد. 

از سوی دیگر، ملاحظات سیاسی، امنیتی و ژئوپولیتیکی باعث شده‌اند که اصول حقوق بشری به صورت گزینشی و ناپیوسته اجرا شوند. برای مثال، قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل درباره افغانستان، مانند قطعنامه ۲۵۹۳، اگرچه بر حقوق زنان تأکید دارد، اما مکانیسم‌های اجرایی مشخصی ارائه نمی‌دهد.

این شکاف میان گفتمان و عمل، خود بخشی از مسئله قدرت در نظم جهانی معاصر است. همان‌طور که میشل فوکو در «تاریخ جنون» نشان داد، نهادهای بین‌المللی نیز اغلب بازتولیدکننده همان ساختارهای سلطه‌ای هستند که ظاهراً با آنها مبارزه می‌کنند .

۱. مفهوم آپارتاید جنسیتی: چارچوبی مناقشه‌برانگیز

در سال‌های اخیر، برخی گزارش‌گران سازمان ملل از مفهوم آپارتاید جنسیتی برای توصیف وضعیت افغانستان استفاده کرده‌اند. این مفهوم تلاش می‌کند نشان دهد که حذف سیستماتیک زنان از عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی، یک نظام ساختاری قدرت است، نه صرفاً مجموعه‌ای از محدودیت‌های پراکنده.

فشرده کلام

با وجود همه پیچیدگی‌ها، سه نکته در جمع‌بندی حائز اهمیت است:

نخست: تاریخ زن‌ستیزی نه یک روایت خطی از قربانی شدن، بلکه مجموعه‌ای از گسست‌ها و بازتولیدهای قدرت است. اسپارت باستان با آتن تفاوت داشت، روم اواخر امپراتوری با روم اولیه متفاوت بود، و مدرنیته مکانیسم‌های پنهان‌تری برای سلطه ابداع کرد. این گسست‌ها نشان می‌دهند که هیچ نظم سلطه‌ای مطلق و پایدار نیست.

دوم: مقاومت زنان نیز همواره متنوع، گاه متناقض و همواره هزینه‌بر بوده است. از صومعه‌نشینان قرون وسطی تا فعالان دیجیتال قرن بیست‌یکم، هیچ شکل آرمانی از مقاومت بدون تناقض وجود ندارد. به رسمیت شناختن این تناقض‌ها (شکاف دیاسپورا و داخل کشور، اختلاف بر سر روش‌ها، همکاری با نهادهای سلطه‌گر) تصویر واقع‌بینانه‌تری از مبارزه ارائه می‌دهد.

سوم: آینده این منازعه به توانایی جوامع در بازاندیشی نه فقط «حقوق زنان»، بلکه خود مفهوم قدرت وابسته است. آیا می‌توان نظامی اقتصادی و سیاسی ساخت که بر اساس همکاری برابر جنسیتی طراحی شده باشد، نه افزودن «حقوق زنان» به نظام موجود سلطه؟ این پرسشی است که هنوز پاسخ قطعی ندارد.

در نهایت، تاریخ زنان صرفاً تاریخ قربانی‌بودن نیست؛ بلکه تاریخ تولید معنا، بازآفرینی قدرت و گشودن افق‌های جدید برای عدالت اجتماعی است. اما این تاریخ، برخلاف روایت‌های خوش‌بینانه، نه خطی است و نه تضمین‌شده. این تاریخی است که هنوز در حال نوشته شدن است - با همه تناقض‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌های موقتش.

کتاب‌نامه

احمد، لیلا (۲۰۲۳). «آپارتاید جنسیتی: نقد یک مفهوم». مجله مطالعات زنان خاورمیانه، دوره ۱۹، شماره ۲، صفحات ۴۰-۵۸.

انگلس، فریدریک (۱۳۸۵). شرح مالکیت خصوصی، خانواده و دولت. ترجمه خسرو پارسا. تهران: انتشارات طلایه پرسو.

بیسلی، کریس (۱۳۹۵). چیستی فمینیسم. ترجمه محمد رضا زمردی. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

دوبوار، سیمون (۱۳۸۴). جنس دوم. ترجمه قاسم صنعوی. تهران: انتشارات توس.

سازمان عفو بین‌الملل (۲۰۲۳). مرگ تدریجی: سرکوب حقوق زنان و دختران تحت حاکمیت فعلی. گزارش شماره ۱۱/۴۵۲۳. لندن.

سازمان ملل متحد (۲۰۲۳). قطعنامه ۲۵۹۳ شورای امنیت درباره افغانستان. قابل دسترسی در: undocs.org/S/RES/2593

شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد (۲۰۲۴). گزارش وضعیت حقوق بشر در افغانستان: بررسی تبعیض سیستماتیک و آپارتاید جنسیتی. سند شماره A/HRC/52/84.

لرنر، گردا (۱۳۸۰). آفرینش پدرسالاری. ترجمه هاله لاجوردی. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

میشل، آندره (۱۳۷۸). جنبش زنان. ترجمه هما زنجانی‌زاده. تهران: نشر نیکا.

هالند، جک (۱۳۹۹). تاریخ مختصر زن‌ستیزی: کهن‌ترین تعصب جهان. ترجمه آزاده غیبی‌زاد. تهران: انتشارات تجسم خلاق.

هسیود (۱۳۷۸). پیدایش خدایان. ترجمه فریده فرنودفر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

HRW (2024). "We Are Not Machines": Systematic Restrictions on Women and Girls in Afghanistan. Annual Report. New York: Human Rights Watch.

UNESCO (2025). Statistical Report on Girls' Access to Education in Afghanistan (2021-2024). Paris: UNESCO Document Centre.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر