SANYA NEWS
سیاسی

به نامِ عدالت، به کامِ انتقام؛ روایتِ یک‌سویهٔ زنان و دادگاه‌های مجازی

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 18 جوزا 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 59


به نامِ عدالت، به کامِ انتقام؛ روایتِ یک‌سویهٔ زنان و دادگاه‌های مجازی

وقتی هیچ چیز واقعی نیست، هیچ مسئله‌ای به‌شکلِ استاندارد مطرح نمی‌شود. هرکس می‌کوشد در جایِ خود فخر بفروشد و با اندکی تغییر، برای حفظِ منافع‌اش یا مطرح شدن‌اش، مظلوم‌نمایی کند تا جایزه بگیرد، کیس‌اش پذیرفته شود، تیک‌تاک، فیسبوک و اینستاگرام‌اش فالوور جمع کند. آن‌گاه هیچ چیز مطابق با واقعیت‌های عینی روایت نمی‌شود، چون جسارتی برای بیانِ حقیقت وجود ندارد. 

از همین رو، هرکس تلاش می‌کند برفِ بامِ خود را بر بامِ دیگری بیندازد و اشتباهات‌اش را به پایِ دیگری بریزد، تا هم هیاهو بیافریند و هم کسی را که روزی تکیه‌گاه، رفیقِ تنهایی‌ها و تخلیه‌گاهِ خود می‌دانست، متجاوز و وحشی جلوه دهد؛ نه برای آن‌که حقیقت را می‌گوید، برای این‌که حالا یا میانه‌شان شکرآب شده، یا دیگر لذت نمی‌برد، یا طرف به خواسته‌های‌اش تن نداده است و یا هم پی برده است که اشتباه کرده، ذهن‌اش بازتر شده است. 

عصرِ شبکه‌های اجتماعی نیز، وعدهٔ آزادیِ بیان و دسترسیِ همگانی به روایت‌گری را محقق کرده است، اما هم‌زمان آتشی افروخت که هیزم‌اش آبرو و اعتبارِ انسان‌هاست، پیش از آن‌که حقیقت از میانِ دود و خاکسترِ آن نمایان شود. 

در این میان، «دادرسی‌های بی‌دادگاه» به پدیده‌ای آشنا بدل شده است؛ جایی که یک ادعا، یک پستِ فیسبوکی یا یک رشته‌توییت، برای صدورِ حکمِ نهایی کافی به نظر می‌رسد. موج‌سوارانِ هیجان‌زده، بی‌آن‌که بدانند ماجرا از کجا آغاز شده و در چه بستری شکل گرفته، مشتاقانه تیغِ تیزِ قضاوت را برمی‌گیرند و گردن می‌زنند. نکتهٔ تأمل‌برانگیز اما، حضورِ پررنگِ بخشی از زنانی است که دیروز در بزمِ قدرت و شهرت، هم‌پیاله و هم‌نفسِ همان مردانی بودند که امروز آنان را متجاوز و مجرم می‌خوانند. 

اینجا است که پرسش از مرزِ باریک میان رضایت و سوءاستفاده، نه‌تنها یک دغدغهٔ حقوقی، بلکه به چالشی اخلاقی برای جامعه‌ای بدل می‌شود که عدالت را نه در دادگاه، که در لایک‌ها و بازنشرها جست‌وجو می‌کند.

نقابِ معصومیت، شمشیرِ اتهام؛ سویهٔ پنهانِ زنان در دادگاهِ مجازی؛ در میانهٔ غوغای شبکه‌های اجتماعی، جایی که هر کاربر بدل به قاضی، هیئتِ منصفه و جلاد می‌شود، الگویی تکرارشونده و خطرناک خودنمایی می‌کند: زنانی که با روایتی یک‌سویه و حساب‌شده، خود را در هیئتِ «قربانیِ مطلق» به تصویر می‌کشند و هم‌زمان، مردی را که زمانی خود برگزیده بودند، به ورطهٔ نابودی می‌فرستند. 

این نوشته نه دفاع از رفتارهای جنسیِ مردان است و نه انکارِ خشونت‌های واقعی، بلکه کوششی است برای تاباندنِ نور بر گوشه‌های تاریکِ کنش‌گریِ زنانه‌ای که بی‌گناهی را چون زرهی بر تن می‌کند و از آن برای تسویه‌حساب‌های شخصی، جلبِ توجه یا کسبِ شهرت بهره می‌برد.

واقعیت این است که بسیاری از مردان به شمولِ من، در جوامعی چون افغانستان، در نوعِ نگاه و رفتارِ جنسیِ خود به زنان قابلِ دفاع نیستند. این یک حقیقتِ تاریخی و فرهنگی است که نمی‌توان و نباید آن را لاپوشانی کرد. 

اما آیا این بدان معناست که هر روایتِ زنانه‌ای، بی‌چون‌وچرا مقدس و خدشه‌ناپذیر است؟ آیا زنان، به صرفِ زن بودن، از هرگونه سهم‌خواهی، سودجویی یا روایت‌سازیِ استراتژیک مبرا هستند؟ تجربهٔ زیسته و ماجراهای پرشمارِ جهانی و محلی خلافِ این را نشان می‌دهد.

ببینیم آن سویِ ماجرا را. زنی را تصور کنید که در سنِ بلوغ، با آگاهی و اختیارِ کامل، پا به حلقه‌های قدرت، شهرت و ثروت می‌گذارد. او از امکانات، پول، جوانی و موقعیتِ مردانِ آن حلقه‌ها با رضایت و کیفِ بسیار بهره می‌برد. 

در مهمانی‌ها، محافلِ خصوصی، خلوت‌های شبانه، کنارِ فیگورها و سلبریتی‌ها حضور دارد، می‌خندد، می‌رقصد، پیاله می‌جنباند و به تعبیرِ خودش «به فرقِ نشئه» می‌شود. حتی چه‌بسا نخستین گام‌های تحریک‌کننده و اداهای فریبنده را خودِ او برمی‌دارد. این زن، سال‌ها در همان جهانِ خودبرگزیده و خودخواسته زندگی می‌کند و کام می‌جوید. 

اما ناگهان، پس از فروپاشیِ آن جهان – چه به دلیلِ افولِ قدرت، چه پایانِ رابطه، چه کشمکش‌های شخصی – روایت‌اش به‌کلی دگرگون می‌شود. او حالا خود را «قربانیِ تمام‌عیار» معرفی می‌کند؛ قربانیِ دست‌درازی، قربانیِ تجاوز، قربانیِ مردانی که دیروز شریکانِ شادی و لذت‌اش بودند. این چرخشِ ۱۹۰ درجه‌ای، نه‌تنها پرسش‌برانگیز، بلکه گاه عمیقاً بی‌اخلاقی است. چون اگر نفسِ رابطه بنا به هر دلیلی زشت و ناپسند بوده است؛ به پیمانه‌ای همان مرد، زن نیز مقصر است.

در این نقطه است که پرسشِ اصلی سر برمی‌آورد: مرز میان رضایت و سوءاستفاده دقیقاً کجاست؟ آیا هر رابطه‌ای که امروز تلخ به پایان می‌رسد، می‌تواند دیروزش را به «تجاوز» بازتعریف کند؟ آیا می‌توان شب‌هایی را که با میل و انتخاب و حتی ابتکارِ خود در خلوتِ کسی گذرانده‌ای، سال‌ها بعد، در قامتِ یک «شکایتِ اخلاقی» بازآفرینی کنی و دیگری را به مسلخِ اتهام بفرستی؟ این کار، توهین به مفهومِ حقیقیِ تجاوز است؛ توهین به زنانی که واقعاً قربانیِ خشونت و اجبار شده‌اند. وقتی واژه‌ای چنین سنگین و ویران‌گر، ابزارِ انتقام‌گیریِ شخصی یا تسویه‌حسابِ سیاسی می‌شود، معنایش تهی می‌گردد و اعتمادِ عمومی به تمامِ روایت‌های قربانیانِ واقعی خدشه‌دار می‌شود.

این روزها روایت‌های عجیب و غریبی را می‌خوانم و می‌شنوم که واقعاً تأسف‌بار و نارفیقی است، چون آنچه میانِ دو نفر اتفاق افتاده، رضایتِ هردو بوده است نه تحمیل و فشارِ یک‌طرفه که بیاییم آن را در اختیارِ جمعی قرار دهیم و اگر مردی چنین کند چه؟ یک پستِ فیسبوکی، یک اتهامِ منتشرشده، و ده‌ها نفری که بی‌درنگ روایت را «تأیید و نشر» می‌کنند، بی‌آن‌که کوچک‌ترین تحقیقی صورت گرفته باشد. 

حقیقت، نزدِ خداوند معلوم است و قضاوتِ نهایی با اوست. اما آن‌چه در این میان و در همین جهانِ خاکی رخ می‌دهد، ویران‌گری‌ست. یک جوان، با یک ادعای اثبات‌نشده، زیرِ شلاقِ کلمات و چوبِ هیجاناتِ مردم، در نظرِ خانواده، دوستان و جامعه خُرد و بی‌مقدار می‌شود. آبرویی که یک عمر برای ساختن‌اش تلاش کرده، در یک چشم‌برهم‌زدن بر باد می‌رود. این، نه عدالت که انتقامی سازمان‌یافته و به‌ظاهر مشروع است که نقابِ «روایتِ قربانی» بر چهره زده است.

نکتهٔ دردناک‌تر، ریاکاریِ نهفته در برخی از این کنش‌گری‌های به‌اصطلاح فمینیستی است. من کسانی را می‌شناسم و دیده‌ام که خود را مدافعِ حقوقِ زنان می‌دانند و امروز با روایتِ قربانی بودن، اشک می‌ریزند و حکم صادر می‌کنند؛ اما همین‌ها دیروز، زمانی که مجرد بودند، با چندین مردِ زن‌دار رابطه و معاشقه داشتند، زنِ دوم شدند و خانه‌ای را خراب کردند، به شوهرهای‌شان خیانت کردند و کسی را که با عشق انتخاب کرده بودند به بهای اندکی فروختند. 

آنان نه‌تنها از آن خیانت‌ها و گناهانِ خود چیزی نگفتند، بلکه حالا یک‌سویه، روایتِ خود را از ماجرا می‌سازند. اگر راست می‌گویید و روایت می‌کنید، چرا از خیانت‌های خود به هم‌نوعان و هم‌جنسان‌تان سخنی به میان نمی‌آورید؟ چرا تصویرِ کاملی از خودتان، با همهٔ انتخاب‌ها، خطاها و پیچیدگی‌های‌تان، به نمایش نمی‌گذارید؟ اگر قرار است دادگاهِ افکارِ عمومی تشکیل شود، پس ترازویش باید برای همه برابر باشد، نه آن‌که یک سو «قربانیِ مقدس» بنشیند و سوی دیگر «متجاوزِ لعین» سر به دار شود.

مقاومت در برابر این موج، به معنای دفاع از متجاوزانِ واقعی یا سکوت در برابر خشونت نیست. بلکه دعوتی است به پرسش‌گری، به تأمل پیش از قضاوت، و به پرهیز از افتادن در دامِ روایت‌های ساده‌انگارانه و مطلق. بی‌گناه جلوه دادنِ خود و یک‌سویه روایت کردن، سلاحی است که امروز برخی زنان در عصرِ شبکه‌های اجتماعی به خوبی آموخته‌اند و از آن با مهارتی هراس‌انگیز استفاده می‌کنند. سلاحی که نه‌تنها مردان، که در نهایت، حقیقت و عدالت را نیز قربانی می‌کند. وقتِ آن است که این سویهٔ پنهان را نیز ببینیم و جرئت به خرج دهیم تا بپرسیم: پشتِ این نقابِ معصومیت، چه می‌گذرد؟

من با آن‌که بارها نوشتم و باز هم صریح و روشن می‌گویم که جامعهٔ افغانستان برای زنان زندان بیش نبوده و حقِ آزادی چه که حقِ زندگی کردن را نیز در خیلی از موارد و برهه‌های تاریخی ازشان گرفته‌اند اما این به هیچ عنوان به معنای آن نیست که هر چیزی را مهرِ تأیید بزنیم و هر نابرابری را بپسندیم و هوس‌بازی‌های زنان را نیز خشونت بپنداریم. چون باورِ من این که ستمگر، فریب‌کار و ریاکاری که در پیِ سوءاستفاده از حال یا گذشتهٔ خود با دیگران است، مردود و غیرِ قابلِ دفاع است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر