SANYA NEWS
سیاسی

وقتی استودیو خاموش شد؛ مهاجرت اجباری یک خبرنگار زن

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 24 جوزا 1405
نویسنده: سیاه‌موی سروری

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 49


وقتی استودیو خاموش شد؛ مهاجرت اجباری یک خبرنگار زن

در یکی از کوچه‌های ولایت غزنی، جایی میان خانه‌ای ساده و رؤیاهایی بزرگ، نیایش باور داشت که می‌تواند روزی صدای مردم باشد. دختری که چهار سال در یکی از دانشگاه‌های دولتی در رشته ژورنالیزم درس خواند، به این امید که روزی پشت میکروفون بنشیند و از حقیقت بگوید؛ از رنج‌ها، امیدها و زندگی مردمی که کمتر دیده می‌شوند.

او بعد از فراغت، به آرزویش رسید. در یک رادیوی خصوصی در غزنی به صفت گوینده خبر و مجری برنامه‌های معلوماتی مشغول کار شد. هر صبح، پیش از آغاز برنامه، متن خبرها را مرور می‌کرد، با دقت‌، با مسوولیت، با هیجان. برای او صدا تنها یک ابزار نبود، بخشی از هویت بود. صدایی که قرار بود به گوش مردم برسد، به تدریج به بخشی از زندگی روزمره شنوندگان تبدیل شده بود، اما این مسیر، دوام زیادی نداشت.

با بازگشت طالبان به قدرت، فضای رسانه‌ای افغانستان به‌تدریج تغییر کرد. محدودیت‌ها بر کار رسانه‌ها افزایش یافت، برنامه‌ها حذف شدند، و زنان خبرنگار یکی پس از دیگری از کار کنار زده شدند. رادیویی که نیایش در آن کار می‌کرد نیز از این تغییرات بی‌نصیب نماند. او شغلش را از دست داد. در یک لحظه، همه چیز فرو ریخت؛ استودیو خاموش شد و میکروفون دیگر صدایی را ثبت نکرد.

نیایش به خانه برگشت؛ اما خانه دیگر تنها محل استراحت نبود، به فضایی تبدیل شده بود که در آن سکوت، جای کار و امید را گرفته بود. او تلاش کرد از طریق کارهای آنلاین، زندگی‌اش را ادامه دهد، اما درآمد اندک، نبود فرصت‌های کاری و مشکلات اینترنت، فشار روزمره را سنگین‌تر می‌کرد، در کنار فشار اقتصادی، چیزی آرام و بی‌صدا در زندگی‌اش رشد می‌کرد: ترس؛ ترس از تهدید، ترس از بازداشت، و ترس از این‌که گذشته حرفه‌ای‌اش به حیث یک زن خبرنگار، در شرایط جدید برایش خطرساز شود. این ترس، آرام آرام تبدیل به یک واقعیت روزمره شد؛ واقعیتی که در آن هر حرکت، هر تماس، و هر خبر، می‌توانست اضطراب تازه‌ای به همراه داشته باشد.

در چنین شرایطی، ماندن برای نیایش به معنای ادامه یک زندگی بی‌ثبات و پر از نگرانی بود. تصمیمی که هیچ‌گاه آسان نبود، اما اجتناب‌ناپذیر شد: ترک وطن، اما راه خروج، ساده نبود؛ هزینه بالای سفر قانونی و نبود توان مالی، همه مسیرهای رسمی را بسته بود. در نهایت، او مجبور شد به یکی از خطرناک‌ترین انتخاب‌ها تن بدهد؛ مهاجرت غیرقانونی.

اولین تلاش برای عبور از مرز، در دل شب آغاز شد. نیایش همراه با گروهی از مهاجران، ساعت‌ها در تاریکی حرکت کرد؛ از مسیرهای سنگلاخ، کوه‌های سخت‌گذر و صخره‌هایی که هر قدم روی آن‌ها با خطر سقوط همراه بود. بدن‌ها خسته بود، پاها زخمی، و مسیر طولانی‌تر از آن چیزی بود که تصور می‌کردند، اما این سفر به پایان خوش نرسید.

چند ساعت پس از عبور از مرز، نیروهای پولیس پاکستان آن‌ها را بازداشت کردند. نیایش دوباره به افغانستان بازگردانده شد؛ با دست‌هایی خالی‌تر از قبل، و قلبی سنگین‌تر از گذشته.

بازگشت، به معنای پایان نبود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای سخت‌تر بود. همان ترس‌ها، همان فشارها و همان بن‌بست، دوباره به زندگی‌اش برگشتند.

با گذشت زمان، او بار دیگر تصمیم گرفت شانس خود را امتحان کند. این بار، مسیر سخت‌تر، طولانی‌تر و فرساینده‌تر بود. عبور از کوه‌ها و دشت‌های طاقت‌فرسا، شب‌های سرد، روزهای بدون آب کافی، و همراهی دائمی ترس از دستگیری، بخشی از تجربه‌ای بود که مهاجران در مسیرهای غیرقانونی با آن روبه‌رو می‌شوند.

رسیدن به پاکستان و زندگی در مهاجرت؛

نیایش در نهایت توانست خود را به پاکستان برساند؛ اما این رسیدن، پایان رنج نبود، آغاز فصل تازه‌ای از دوری، بی‌ثباتی و انتظار بود.

او اکنون دور از خانواده‌اش در غزنی زندگی می‌کند؛ دور از خانه‌ای که روزی در آن برای آینده‌اش رویا می‌ساخت، و دور از استودیویی که زمانی صدایش را به مردم می‌رساند.

روایت نیایش، تنها داستان یک مهاجرت نیست. این روایت، تصویر زندگی ده‌ها و شاید صدها زن خبرنگار در افغانستان است که پس از محدودیت‌های گسترده، شغل، امنیت و آینده‌شان را از دست دادند و در نهایت میان ماندن در ترس یا رفتن در خطر، مسیر دوم را انتخاب کردند.

با وجود همه تلخی‌ها، نیایش هنوز به روزی فکر می‌کند که دوباره به زندگی حرفه‌ای‌اش برگردد؛ روزی که بتواند بدون ترس، بدون محدودیت و بدون مهاجرت اجباری، پشت میکروفون بنشیند و از زندگی بگوید. شاید آن روز، صدای او دیگر صدای فرار نباشد؛ صدای بازگشت باشد.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر