SANYA NEWS
سیاسی

مهاجران افغانستانی، سرگردان میان دشواری‌های امروز و آینده‌ای نامعلوم

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 30 جوزا 1405
نویسنده: دریا نشاط

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 43


مهاجران افغانستانی، سرگردان میان دشواری‌های امروز و آینده‌ای نامعلوم

همزمان با روز جهانی مهاجرت میلیون‌ها مهاجر در گوشه‌وکنار جهان این روز را در حالی سپری می‌کنند که غربت، نگرانی از فردا و تلاش برای زنده ماندن، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی آنان شده است. 

در میان این جمعیت، هزاران مهاجر افغانستانی نیز سال‌هاست که دور از خانه و سرزمین‌شان با روزهای دشوار و آینده‌ای نامعلوم دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

وجیهه امینی، باشنده اصلی ولایت پروان و مادر دو کودک، یکی از همین مهاجران است. او پنج سال پیش همراه خانواده‌اش افغانستان را ترک کرد و اکنون در پاکستان زندگی می‌کند. پنج سالی که به گفته او، بیشتر شبیه یک عمر گذشته است تا چند سال.

او با صدایی آمیخته به اندوه می‌گوید: این پنج سال تنها گوشه کوچکی از دردهای مهاجرت است. بعضی شب‌ها آن‌قدر به گذشته فکر می‌کنم که خواب از چشمانم می‌رود. دلتنگ کوچه‌های وطن می‌شوم، دلتنگ آدم‌هایی که روزی بخشی از زندگی ما بودند. مهاجرت فقط دور شدن از یک سرزمین نیست، گاهی احساس می‌کنم بخشی از وجودم را جا گذاشته‌ام و دیگر هرگز آن را پیدا نخواهم کرد.

وجیهه می‌گوید ترک افغانستان انتخاب خانواده‌اش نبود، شرایط آنان را مجبور به رفتن کرد. او می‌افزاید که پس از مهاجرت، همه چیز تغییر کرد؛ از وضعیت اقتصادی گرفته تا آرامش روحی خانواده.

«ما خانه، کار، دوستان و زندگی‌ای را که سال‌ها برایش زحمت کشیده بودیم پشت سر گذاشتیم. وقتی از وطن بیرون شدیم فکر می‌کردیم شاید سختی‌ها موقتی باشد، اما سال‌ها گذشت و هنوز با همان نگرانی‌ها زندگی می‌کنیم. گاهی حس می‌کنم تمام دارایی ما فقط چند چمدان خاطره بود که با خود آوردیم.»

او می‌گوید زندگی در مهاجرت فقط مشکل مالی نیست؛ فشارهای روحی و روانی گاهی از هر چیز دیگری سنگین‌تر می‌شود.

«وقتی مهاجر هستی، هر روز با اضطراب از خواب بیدار می‌شوی. نمی‌دانی فردا چه اتفاقی می‌افتد، نمی‌دانی اجازه می‌دهند بمانی یا نه. نمی‌دانی فرزندانت چه سرنوشتی خواهند داشت. این بی‌خبری و بلاتکلیفی آدم را از درون خسته می‌کند.»

این مادر دو کودک می‌گوید بیشترین نگرانی‌اش آینده فرزندانش است؛ کودکانی که سال‌های مهم زندگی‌شان را دور از وطن سپری می‌کنند.

«گاهی به چهره فرزندانم نگاه می‌کنم و بغض گلویم را می‌گیرد. با خود می‌گویم آیا روزی خواهند فهمید خانه واقعی‌شان کجاست؟ آیا فرصت خواهند داشت در آرامش درس بخوانند و آینده‌ای روشن بسازند؟ هیچ مادری دوست ندارد کودکانش با ترس و نگرانی بزرگ شوند.»

اما نگرانی‌های او تنها به فرزندانش محدود نمی‌شود. وجیهه از وضعیت روحی همسرش نیز سخن می‌گوید؛ مردی که سال‌ها بار مسئولیت خانواده را بر دوش کشیده و اکنون زیر فشار مشکلات زندگی در مهاجرت، خسته و فرسوده شده است.

او می‌گوید: بعضی روزها وقتی به چهره شوهرم نگاه می‌کنم، غمی را می‌بینم که با هیچ کلمه‌ای نمی‌توان آن را توصیف کرد. مردی که همیشه ستون خانواده بود، حالا زیر بار مشکلات خم شده است. در آن لحظه‌ها تمام تلاشم این می‌شود که خودم را قوی نشان بدهم؛ حتی وقتی در درونم شکسته‌ام. نمی‌خواهم فرزندانم اشک‌هایم را ببینند. بسیاری از شب‌ها وقتی همه خواب هستند، آرام گریه می‌کنم تا کسی نفهمد چقدر خسته شده‌ام.

با وجود همه این دشواری‌ها، او می‌گوید هنوز چیزی در دلش زنده مانده است؛ امید.

«اگر امید نباشد، ادامه دادن ممکن نیست. ما سال‌هاست با نگرانی زندگی می‌کنیم، اما هنوز آرزو داریم روزی برسد که فرزندان‌مان بدون ترس از آینده زندگی کنند. آرزو داریم دوباره احساس امنیت کنیم، دوباره لبخند زدن برایمان آسان باشد و مجبور نباشیم هر روز نگران فردا باشیم.»

روز جهانی مهاجرت امسال در حالی فرا می‌رسد که هزاران خانواده افغانستانی همچنان در کشورهای میزبان با مشکلات اقتصادی، محدودیت‌های اقامتی و فشارهای روانی روبه‌رو هستند. 

خانواده‌هایی که بسیاری از آنان سال‌هاست میان امید و ناامیدی، انتظار و بلاتکلیفی زندگی می‌کنند. با این همه، آنان هنوز برای ساختن فردایی بهتر تلاش می‌کنند؛ زیرا گاهی تنها چیزی که یک مهاجر را سرپا نگه می‌دارد، امیدی است که با وجود تمام زخم‌ها هنوز در دلش خاموش نشده

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر