خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 1 سرطان 1405
نویسنده: مهرزاد عظیمی
اشتراک گذاری:
فیسبوک |
توییتر |
واتساپ |
لینکدین
بازدیدها: 98
نزدیک به پنج سال از سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت میگذرد، اما همچنان این پرسش اساسی بیپاسخ مانده است که چرا مخالفان طالبان، بهویژه تاجیکان که بخش قابل توجهی از ظرفیت نظامی، سیاسی و فکری افغانستان را تشکیل میدهند، نتوانستهاند نهتنها موازنه قدرت را تغییر دهند، بلکه حتی روایتی منسجم، امیدبخش و قابل اتکا برای آینده ارایه کنند.
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در قدرت طالبان یا برتری ساختاری آنان جستوجو کرد. طالبان، با وجود محدودیتها و ضعفهای فراوان، دستکم از یک روایت مشترک، انسجام تشکیلاتی و اولویت دادن به منافع قومی و گروهی خود برخوردارند.
در مقابل، بحران تاجیکان و بهطور کلی بخش بزرگی از نیروهای غیرپشتون/افغان، پیش از آنکه بحرانی بیرونی باشد، بحرانی درونی است. این بحران ریشه در خودخواهی، خودشفتگی، خودبزرگبینی جاه طلبی، پراکندگی، شخصیتمحوری و ناتوانی در پذیرش و همکاری با یکدیگر دارد.
یکی از مهمترین آسیبهای سیاسی تاجیکان، ناتوانی در تفکیک میان «فرد» و «منافع جمعی» است. بسیاری از رهبران و جریانهای سیاسی، بقای خود را بر بقای یک جبهه فراگیر ترجیح میدهند و همین امر سبب شده است که اختلافهای سیاسی به رقابتهای فرسایشی و گاه خصومتهای شخصی تبدیل شود. در چنین فضایی، نقد سازنده و ابراز نظر، جای خود را به حذف، تخریب و انحصارطلبی میدهد.
جمعیت اسلامی افغانستان، که زمانی مهمترین تشکل و چتر بزرگ سیاسی برای تاجیکان بهشمار میرفت، امروز به شاخهها و جریانهای متعددی تقسیم شده است؛ شاخههایی که در بسیاری از موارد، بیش از آنکه نگران چگونگی مواجهه با طالبان و آزاد سازی وطن باشند، درگیر رقابت بر سر نفوذ و جایگاه سیاسی خود هستند. این پراکندگی، ظرفیت تاریخی و هیبت و صلابت این جریان را بهشدت کاهش داده است.
از سوی دیگر، جبهه مقاومت نیز با وجود برخورداری از سرمایه نمادین و تاریخی، هنوز نتوانسته است از محدوده شخصیتها و حلقههای محدود سیاسی و خانوادگی عبور کرده و به یک سازمان فراگیر سیاسی ـ نظامی تبدیل شود. اختلاف دیدگاهها درباره شیوه مبارزه، رهبری و چگونگی تعامل با بازیگران داخلی و منطقهای، مانع از شکلگیری اجماع و انسجام پایدار شده است. چون برخی جریانها بر مبارزه و مقاومت تاکید میکنند و برخی دیگر راه گفتوگو و تعامل سیاسی را ترجیح میدهند. اما مشکل اساسی آنجاست که این تفاوت دیدگاهها، کمتر در قالب یک گفتوگوی سازنده و درونگروهی مدیریت شده و بیشتر به رقابتهای فرساینده و تضعیف متقابل انجامیده است. در نتیجه، بهجای همافزایی ظرفیتها، نوعی فرسایش مستمر در اردوگاه مخالفان طالبان شکل گرفته است.
تمام جبهههای ضدطالبانی که پس از سقوط جمهوریت ایجاد شدهاند و اولویت کاری خود را مبارزه علیه تروریسم طالبانی تعریف کردهاند، چرا نمیتوانند اختلافها خرد و کوچک را کنار بگذارند و برای تحقق هدف مشترکی که همان واژگونی گروه بدوی طالبان و ایجاد حکومتی مبتنی بر آرای مردم است، در کنار یکدیگر قرار گیرند و نیروهای خود را بسیج کنند؟ دلیل این همه اختلاف در چیست؟ و آیا ریشه این اختلافهای، فکری و اندیشهای است؟
پاسخ به پرسشهای فوق خیلی روشن است چون بهصراحت میتوان گفت که ریشه این اختلافهای، فکری و اندیشهای نیست؛ زیرا بسیاری از این گروهها پیرو دو جریان فکری عمدهاند: یا اسلامگرا با رویکرد اخوانی هستند و یا چپگرا با گرایشهای مارکسیستی و لیبرالیستی. اگر عمیقتر بنگریم، حتا در چارچوب این تفکرها نیز اختلاف بنیادینی وجود ندارد. در حقیقت، ریشه تمام بدبختیها و اختلافها را باید در دو عامل جستوجو کرد: «خودخواهی و فزونطلبی» و «ترجیح منافع شخصی بر منافع مردمی».
به همین دلیل است که جبهه آزادی در پی تضعیف جبهه مقاومت است، جبهه مقاومت در پی تضعیف جبهه آزادی؛ جمعیت اسلامی به رهبری استاد عطامحمد نور در پی زمین زدن جمعیت اسلامی به ریاست صلاحالدین ربانی است و صلاحالدین ربانی نیز در پی تضعیف استاد عطامحمد نور. این دو نیز در تلاش مهار جبهه مقاومتاند و جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود نیز در پی زمین زدن و بدنام ساختن جمعیت نور و جمعیت ربانی است.
چپگرایان و لیبرالهای تاجیک که در محوریت نسل دانشگاهی و گاه در کنار دکتر پدرام صدا بلند میکنند و در آغاز از مدافعان و برنامهنویسان جبهه مقاومت و جبهه آزادی بودند، بهتدریج غیرقابل تحمل شمرده شدند و با محدودیتهایی از فضای کاری و میدان کنار گذاشته شدند. آنان نیز چنان علیه یکدیگر شوریدند و سنگ و چوب بر سر و روی هم کوبیدند که اگر همین انرژی و توان را علیه طالبان به کار میگرفتند، امروز ما در هر دو جبهه، یعنی «میدان» و «دیپلماسی»، پیروز بودیم و تا این اندازه در سطح منطقه و جهان بیاعتبار نمیشدیم.
اما هنوز هم به جای رویارویی با دشمن اصلی، بر فرق یکدیگر میکوبند و نتیجه این وضعیت چیزی جز سود طالبان و زیان مردم تاجیک نیست.
این بحران تنها به رهبران سیاسی محدود نمیشود. روشنفکران، دانشگاهیان، فعالان مدنی و حتا کاربران شبکههای اجتماعی نیز کموبیش از همین بیماری رنج میبرند. آنان بهجای آنکه میان اندیشه و عمل سیاسی پیوند برقرار کنند، بخش مهمی از توان و انرژی خود را صرف برجسته کردن ضعفها و ناکامیهای یکدیگر میکنند. گویی شکست رقیب داخلی، مهمتر از مواجهه با چالشهای اصلی و دشمن مشترک تلقی میشود.
پیامد این خودزنی جمعی بسیار سنگینی هزینه بردار بودهاست. جامعهای که نخبگان آن توان تحمل یکدیگر را ندارند، نمیتواند مردم را حول یک آرمان مشترک بسیج کند. جامعهای که هر صدای متفاوت را طرد میکند، قادر به تولید اندیشه و راهحل نخواهد بود. و جامعهای که گرفتار رقابتهای شخصی و عقدههای تاریخی است، ناگزیر میدان را به رقیبی واگذار میکند که دستکم بر سر اهداف کلان خود به توافق رسیده است.
شاید تلخترین بخش این واقعیت آن باشد که بسیاری از ما در برابر نیروهای همسو و همتبار، سختگیر و بیرحم هستیم، اما در برابر رقیب اصلی، منفعل و پراکنده عمل میکنیم. اختلافهای منطقهای، جناحی و ایدئولوژیک، گاه چنان عمیق میشود که تحمل یکدیگر دشوارتر از تحمل سلطه طالبان به نظر میرسد.
این وضعیت فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ نشانه بحرانی عمیقتر در سه حوزه اساسی است: بحران اعتماد، بحران هویت جمعی و بحران رهبری. تا زمانی که این سه بحران مدیریت و مهار نشود، نه اتحاد پایداری شکل خواهد گرفت و نه چشمانداز روشنی برای آینده سیاسی تاجیکان و دیگر قومهای غیرپشتون قابل تصور خواهد بود.
پرسش اساسی همچنان باقی است: چرا در برابر خودی، زبان تند و شمشیر برهنه داریم، اما در برابر سرنوشت جمعی، پراکنده و ناتوان ظاهر میشویم؟ چرا برای حذف رقیب داخلی، دهها استدلال سیاسی، قومی و ایدئولوژیک مییابیم، اما برای ساختن یک آینده مشترک، به اجماع نمیرسیم؟
شاید پاسخ این باشد که هنوز نیاموختهایم هیچ فردی بزرگتر از یک ملت نیست و هیچ جریانی، بدون پذیرش دیگری، به پیروزی پایدار دست نخواهد یافت. تاریخ بارها نشان داده است که ملتها نه با غرورهای فردی، بلکه با همبستگی، مدارا و توانایی خلق یک روایت مشترک به عزت و اقتدار میرسند.
اگر خودخواهی جای خود را به مسوولیت جمعی ندهد، اگر تخریب خودی به نقد سازنده تبدیل نشود و اگر نخبگان نتوانند از منافع فردی و گروهی عبور کنند، این پراکندگی آینده سیاسی تاجیکان و جایگاه تاریخی آنان را نیز بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.
و این، شاید تلخترین میراثی باشد که یک جامعه میتواند برای خود بر جای بگذارد؛ جامعهای که بیش از آنکه از دشمن زخم بخورد، از دست خود زخمی شده است.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
ترامپ: ۴۸ ساعت آینده برای خاورمیانه سرنوشتساز است!
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
پوتین: لغو دیدار با ترامپ موقت است، روسیه آماده گفتوگو است
وزیر دارایی اسرائیل به عربستان: کشور فلسطین نمیخواهیم، شترسواریتان را ادامه دهید!
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کر
فرانسه سومین حکم بازداشت بینالمللی علیه بشار اسد صادر کرد
درگیری شبانه در قندهار؛ گزارشها از تلفات طالبان حکایت دارد
احمد ولی هوتک در مسابقه MMA در بلاروس به پیروزی رسید
۴ کشته و ۸ زخمی بر اثر واژگونی خودرو در ولایت کنر
۲۴ اکتوبر؛ روز جهانی مبارزه با بیماری فلج کودکان
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید
شمار تلفات غزه به بیش از ۶۸ هزار نفر رسید.
25.Oct.2025
26.Oct.2025
26. Oct. 2025