SANYA NEWS
سیاسی

از میان سایه‌ها، قلم دوباره برمی‌خیزد

خبرگزاری ثانیه | منتشر شده در تاریخ 15 سرطان 1405
نویسنده: عبدالمجید قادری

اشتراک گذاری: فیسبوک | توییتر | واتس‌اپ | لینکدین
بازدیدها: 55


از میان سایه‌ها، قلم دوباره برمی‌خیزد

در جهان پرهیاهویی که گاه صدای تهدید بر زمزمه اندیشه می‌چربد، آنان که به خاموشی عادت کرده‌اند، گمان می‌برند حقیقت نیز به فرمان‌شان سر فرود می‌آورد. 

اما تاریخ هزار بار نشان داده است که حقیقت، اگرچه دیر، اما همواره بازمی‌گردد و بازگشت او نه با فریاد، بلکه با آرامش ژرف کلامی است که از دل زخم‌ها عبور کرده و آموخته است چگونه بایستد.

آنان اگر به تندباد ترور نیز متوسل شوند، تنها برگ‌های سطحی را می‌روبند؛ ریشه‌ها اما در ژرفای خاک، خاموش و استوار، به زندگی ادامه می‌دهند.

ما نیز چنین‌ایم؛ هر بار که دست‌هایمان را از ما می‌گیرند، قلم در جان‌مان روییده می‌شود. راست می‌ایستیم، نه از سر کینه، بلکه از سر تعهد به روشنایی. سخن می‌گوییم نه برای آن‌که بر کسی غلبه کنیم، بلکه برای آن‌که پرده‌ها کنار بروند و راه‌ها دوباره دیده شوند.

شما می‌توانید راه‌ها را ببندید، اما شوق رفتن را نه. می‌توانید دیوارها را بلند کنید، اما افق را نمی‌توانید از آسمان بگیرید. و ما بر این یقین ایستاده‌ایم که هر بار ظلم سایه می‌اندازد، قلم، این رفیق خاموش و صبور، بذر فردایی تازه را در خاک می‌نشاند.

آری، شاید شب‌ها دراز شوند و باد بیم، چراغ‌ها را یکی‌یکی خاموش کند، اما در ژرفای هر تاریکی، شراره‌ای پنهان باقی می‌ماند که با اندک نسیمی جان می‌گیرد. اندیشه، با صبر آب، راه خود را از میان صخره‌ها می‌جوید و آرام‌آرام صورت زمین را دگرگون می‌کند.

آنان که به قدرتی لحظه‌ای دل بسته‌اند، نمی‌دانند که سلطنت ترس کوتاه است و هرچه بر آن افزوده شود، به فرسایش خود آن می‌انجامد. زیرا حقیقت بار سنگین خود را به دوش می‌کشد و دیر یا زود در آستانه‌ها می‌ایستد و بی‌اذن هیچ قدرتی وارد می‌شود.

قلم برای ما تنها ابزاری ساده نیست؛ عهدی است میان وجدان و جهان. هر واژه‌ای که بر صفحه می‌نشیند، همچون دانه‌ای است که به باران فردا امید دارد. ما می‌نویسیم تا یادمان نرود که انسان فراتر از سایه‌هاست، که رنج می‌تواند به معنا بدل شود و سکوت، اگرچه تحمیل شود، نمی‌تواند جاودانه بماند.

ما می‌نویسیم تا به خویشتن بازگردیم؛ تا صدای گم‌شده‌ای را که سال‌ها میان هراس و تمنّا سرگردان بوده است، دوباره بشنویم.

بگذار آنان که دل در گرو خاموشی دارند، هرچه می‌خواهند بیازمایند؛ تاریخ دفتر صبور همه آزمون‌هاست. نام‌ها فرسوده می‌شوند، تاج‌ها فرو می‌ریزند و فرمان‌ها به کاغذی زرد بدل می‌گردند، اما کلمه‌ای که راست گفته شده باشد، همچنان زنده می‌ماند و در سینه‌های ناشناس خانه می‌کند.

ما به همین میراث دل بسته‌ایم؛ میراث چراغ‌های کوچک که در شب‌های پی‌درپی نگذاشتند تاریکی به رسم بدل شود. و چونان رهگذری که از میان ویرانی‌ها عبور می‌کند و در گوشه‌ای کوچک بوته‌ای سبز می‌یابد، ما نیز هر صبح از نو امید را کشف می‌کنیم؛ امیدی که نه فریب است و نه غفلت، بلکه شناخت این حقیقت ساده که انسان، هر قدر هم که در بند باشد، در درون خود افقی آزاد دارد.

قلم ما را به همان افق می‌برد؛ به جایی که کلمات با هم پلی می‌سازند و دل‌ها، هرچند خسته، باز هم توان رفتن می‌یابند.

پس اگر هزار بار نیز بر ما بتازید، ما بار دیگر برمی‌خیزیم؛ نه برای انتقام، بلکه برای ادامه دادن گفت‌وگویی که قرن‌هاست آغاز شده است؛ گفت‌وگوی انسان با حقیقت، با عدالت و با خویشتن.

و تا وقتی که این گفت‌وگو جاری است، هیچ شمشیری نمی‌تواند پایان داستان را بنویسد. پایان را همواره قلمی می‌نویسد که از میان سایه‌ها برخاسته و راه نور را یافته است.

جستجو
ویدیوهای محبوب

25.Oct.2025

26.Oct.2025

26. Oct. 2025


نظرات کاربران

ارسال نظر